علی دودانگه
رفتن به کانال در Telegram
@Alidh81 ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5714922996
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
219
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
220
Repost from دنیای نامهها
«دلم پیش توست و امروز بیشتر از همیشه حاضرم بهترین داشتههایم را بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم.»
• سهشنبه / نامه از آلبر کامو به ماریا کاسارس
@letterssto
220
فرصت نداد بخت که خدمت گزارمت
تا مثل تاج روی سرِ خود بکارمت!
دستی به یاریام نمیآری ولی هنوز
جان میدهم که باز به دستم بیارمت
بین تمام شهر، تو بیزار از منی
بین تمام شهر، تو را دوست دارمت
یک بار از سرم گذری همچو آب کن
تا قطره قطره قطره ز چشمم ببارمت
تو چشمبسته از چشم انداختی مرا
من باز روی چشمْ تو را میگذارمت
با هیچ واسطه به وصالت نمیرسم
ای دیرآشنا به خدا میسپارمت...
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
أحن إليک حنين الغريب
إذا ذكر الأهل والموطنا...
دلتنگ توام
دلتنگیِ غریب
آنگاه که تبار و دیارش را
به یاد بیاورد...
#غازی_القصیبی
220
Repost from علی دودانگه
چهها که دیدهای و همچنان هواداری
چهها که میکشی و دست برنمیداری
علی دودانگه
220
مرا در آخرِ هر بار حرف، میبوسیدی
چه شد که بیحرفی ترک فعل کردی و رفتی؟!
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
تو دوست داری یاری بیاری آهسته
تو دوستداری جز من نداری، آهسته...
دوباره فصل شکار آمدهست فکر کنم
که دوستانِ مرا میشماری آهسته!
نخواستی که مرا کنج دل پناه دهی
اگر که گوشه گرفتم کناری آهسته
تو برنمیداری پا ز پا برای وصال
همین تعلل یعنی فراری آهسته!
کنون که قلب مرا تکهتکه ساختهای
به هر طرف که قدم میگذاری آهسته
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
تا روزهای شوم نیایند روبهروم
شب را به آه زیروزبر میکنم شبی
بالابلندِ بخت به خاکم نشانده است
این طاق را به تاخت دمر میکنم شبی
روزی اگر که چرخ نچرخد به میل تو
آنان که سرترند میآیند ذیل تو
ای درّههای بخت کجم فرش سیل تو
کوچ از دیار کوه و کمر میکنم شبی
من تشنهام به اینکه لبی از تو تر کنم
در لابلای مرگ، حیاتی دگر کنم
تا از قضا دوباره شبی با تو سر کنم
پیکار با سپاهِ قَدَر میکنم شبی
با من اگرچه قهر، میافتم به پای تو
با من اگرچه زهر میافتم به پای تو
بیاعتنا به شهر میافتم به پای تو
از حد و مرزهام گذر میکنم شبی
بعد از تبی عمیق که با هم یکی شدیم
بعد از شبی رقیق که با هم یکی شدیم
-حالا به هر طریق که با هم یکی شدیم-
در پشتِ شانههات سحر میکنم شبی
از کورههای داغت نان میدهی به کی؟
از پیکر نحیفت جان میدهی به کی؟
این با منات نکردی، آن میدهی به کی؟
آه ای دعای دور، اثر میکنم شبی
من آتشِ نریختهای روی گالنم
من کشتزارهای نیِ زیر ناخنم
وقتی دلت شکست به اکراه میکنم
از ذهنِ تو عبور، هنر میکنم شبی!
در من اگر رسوب کنی باز هم کمی
ای ابرهای تیره به چشمِ تو شبنمی
وقتی که -دم به دم- همه اندوه و ماتمی
از -باز- ناگزیر حذر میکنم شبی
بر من ببخش فکر کنم دیر کردهام
بر من ببخش اگر که تو را سیر کردهام
ای جان تحملم کن، من گیر کردهام!
از این تنِ شریف، سفر میکنم شبی...
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
220
افتاده است اگرچه خفیفی و خواریام
گل میکنم دوباره اگر دوست داریام
گفتی سرِ خمیدهی جاده نشانِ چیست؟
گفتم که شرمسار ز چشمانتظاریام
جانم ز استواریِ دل، جان به سر شدهست
از دست برده است مرا پایداریام
من دلخوشم به اینکه شبی با تو سر کنم
تو مثل روز پشتسرت میگذاریام
سنگِ مرا به سینه بزن سنگدلترین...
فرداست کنجِ سینهیِ سنگِ مزاریام
ای مرگ سر به طاقِ عدم میزنم ز شوق
وقتی که صید بعدیِ خود میشماریام
#علی_دودانگه
@Alidodangeh
