مَطرود
رفتن به کانال در Telegram
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7623907387
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
415
مشترکین
-224 ساعت
-127 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
تنها چیزی که راجب زندگی من قابل پیشبینیه؛ غیرقابلپیشبینی بودنشه!
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
سلام. این پیامو فوروارد کنید تا بگم چنلتون وایب کدوم مکان تاریخی-طبیعی تو دنیارو میده و اگه اون پدیده آدم بود چه ویژگی هایی داشت. 🌌☂
Repost from 𝚂𝙴𝙻𝙴𝙽𝙴 𝙱𝙻𝙾𝙾𝙳
این پیام رو فوروارد کن تا برات بگم اگه یه ستاره بودی اسمت چی بود و توی کدوم آسمون میدرخشیدی.
ظرفیت:۱۵چنل
Repost from Opia-
فور بزنید تا بگم چه چیزی ممکنه باعث بشه فراموشتون نکنم؛
یا شاید از چنلتون فور زدم.
یا شاید یه آهنگ رندوم بهتون دادم.
اتاقش بوی خودکشی میداد؛
بغلش که میکردی بوی ناراحتی مشامت را آزار میداد؛
چشمانش آه از چشمانش…برای اولین بار چیزی را نشان نمی دادند، اما اگر به آنها خیره میشدی متوجه میشدی که هر شب میگریند.
مرگ وحشتناک نیست؛
حتی این جسد لاغر آویزان روی لبه پنجره هم وحشتناک نیست؛
بلکه آن چیزی هراس انگیز است که لحظهای قبل از آن در اعماق قلبش اتفاق افتاده است.
او؛ در یادداشت، برای خانوادهاش نوشت:
من هر روز در این زندگی مُردم و شما متوجه نشدید، گریه نکردید پس برای این مرگ هم اشک نریزید.
در جهانی که برای زنده موندن باید بیرحم میشدی؛
مهربون موندن شبیه یک جور خودکشی بود.
در جهانی که برای زنده موندن باید بیرحم میشدی، مهربون موندن شبیه یک جور خودکشی بود.
ترسناکترین چیز این نبود که انسانها به هیولا تبدیل بشن؛ این بود که دیگه نتونی تشخیص بدی کدومشون از اول هیولا بودن. تو هیولایی بودی که تمام جهان ازش میترسید؛ و من، تنها موجودی که میخواست دلیل انسان بودنت رو پیدا کنه. شاید برای تو فقط موجودی ناشناخته بودم، اما برای من، تو تنها حقیقتی بودی که میخواستم بشناسم.
من از مرگ نمیترسیدم؛
از این میترسیدم که پیش از مردنم، تو رو پیدا کنم و به چیزی دل ببندم که دیگه نتونم از دست دادنش رو تحمل کنم.
ᯓ Little Mushroom
Repost from sad but true
این پیام رو فور کنید تا به یه ادمین، گردنبند هدیه بدم.
از آنلاین شاپم:
@coralinehshop
