🧣L'averse
رفتن به کانال در Telegram
In the right eyes, you will be art. Unknown: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5449563938
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
336
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+5630 روز
تعداد پستها
در حال بارگیری داده...
واکنشها
نظرات
ستارههای تلگرام
بهترین پستها بر اساس
در حال بارگیری داده...
تجزیه و تحلیل انتشار
پست ها | ديناميک بازديد ها | |||||
sticker.webp | 41 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
پیام صوتی | 34 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
sticker.webp | 28 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
وای بوی خاک وقتی بارون میاد>> | 28 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
حالا این شد یه چیزی! | 36 | 0 | 0 | 1 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
پیام صوتی | 71 | 0 | 0 | 1 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
بدون متن... | 61 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
وای نازنین😭😭😭 | 48 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
ی لحظه فکر کردم منو صدا کردی- | 53 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
چه شلوار نازی | 66 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
بدون متن... | 56 | 1 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
Vigen - Bar Gisooyat Ey Jan.mp3 | 103 | 1 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
یه شنبهی دیگه و یه قهوهی دیگه | 100 | 0 | 0 | 3 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
بدون متن... | 211 | 2 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
Vigen - Bar Gisooyat Ey Jan.mp3 | 1 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
Hey now, who really cares?
Hey, won't somebody listen
Let me say what's been on my mind
Can I bring it out to you?
I need someone to talk to
And no one else would spare me the time
• #Folk • #Psychedelic
@DialMforMusic | 95 | 2 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
+1 Noah Kahan - Haircut.mp3 | 92 | 3 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
بدون متن... | 37 | 0 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
همیشه عاشق داستان آدمهایی بودم که برای ایجاد تغییر در زندگیشون، از جایی که بودن میرفتن؛ از خونهشون، شهرشون، کشورشون. آدمهایی که زندگی و همهی انسانهایی که میشناختن رو پشت سر میذاشتن، یک هویت جدید برای خودشون پیدا میکردن، و سعی میکردن همه چیز رو از نو شروع کنن. رها کردن رو دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. دوباره و دوباره شروع کردن!
توی همهجا دنبال حس «تعلق داشتن» میگشتم و وقتی پیداش نمیکردم فکر میکردم شاید بهترین زندگی برای من همینه. اینکه مدام در حرکت باشم، از جایی به جای دیگه، از زندگیای به زندگی بعدی، یک هویت رو رها کنم و برم سراغ یکی دیگه. رها کردن! انقدر برم که بالاخره بتونم یک جایی بشینم و بگم که بله! من به اینجا تعلق دارم. به این جمع، به این مکان، به این آدم. اگر اینجا نشد، میتونم باز به جای دیگهای برم و دوباره شروع کنم و دوباره بگردم. در ذهنم داشتن گزینههای زیاد رو دوست داشتم.
دوست دارم هنوز به این فکر کنم که این همهش نیست. همهی ماجرا این نیست. من اگر به اینجا تعلق ندارم، قطعا یک جایی اون بیرون هست که برای منه! یک چیزی هنوز اون بیرون منتظر منه که من فعلا پیداش نکردم. عیبی نداره. انقدر میگردم که پاهام درد بگیرن ولی درنهایت به جایی برسم که بتونم بگم: «سلام. میتونم دیگه اینجا بشینم و استراحت کنم؟ اینجا برای منه!» | 55 | 1 | 0 | 0 | برای مشاهده آمار وارد شوید | |
حالم از آنها به هم میخورد | 31 | 0 | 0 | 2 | برای مشاهده آمار وارد شوید |

