᯽حُب᯽
رفتن به کانال در Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
541
مشترکین
-624 ساعت
-147 روز
+9730 روز
آرشیو پست ها
532
میدانی غمگینترین حالت دوست داشتن کجاست؟
دوست داشتنِ زیادِ یک آدم و ناگهان دوست نداشتنش، مورد توجه زیاد قرار دادن و ناگهان رها کردنش!
تو انگار که آدمی را به اصرار ببری روی بلندی، زیباییِ ارتفاع را نشانش بدهی و به او اطمینان بدهی که محکم او را با طناب نگه داشتهای و او در نهایت باور و اعتمادش برگردد به عقب نگاه کند و ببیند نیستی و طنابش به هیچجا وصل نیست!!! حالتِ روحیِ وحشتناکیست. آدم از ترس، پاهایش سست میشود و هر لحظه احتمال دارد سقوط کند!
آدمها انتخاب نمیکنند که ما دوستشان داشتهباشیم اما با گذر زمان، به این دوست داشتن عادت میکنند و برای این دوست داشتن فضا باز میکنند و فقدان آن، حفرهای در جهانشان ایجاد میکند، پس ما در قبال این دوست داشتن، مسئولیم...
دردناک است زیاد دوست داشتهشوی و ناگهان دوست داشته نشوی. بیاختیار دنبال دلیل میگردی؛ -دیگر خوب نبودم؟ -نگاهم جذابیت قبل را نداشت؟ -خوب حرف نمیزدم؟ -چیزی گفتم که نباید میگفتم؟ -کاری کردم که نباید میکردم؟ -دیگر دوستداشتنی نبودم؟
بیرحمیست بدون اجازه برویم و جهان آرام آدمها را بههم بریزیم و برگردیم...
-نوشته
532
خاصیت خاطرات همینه دیگه؛ که بالاخره یه جایی یقهتو میگیرن و حالیت میکنن «فراموشی» فقط یه واژهست که خودشو توی دایره لغات زندگی جا کرده.
حالیت میکنه آهنگا زورشون به بغض گلوت میرسه، که شب زورش به دلتنگیهات میرسه، حالیت میکنه توی قلبت یه زخم عمیق هست که هیچوقت قرار نیست خوب بشه.
باور کن خاطرات، با فراموش کردن در تضاده عزیز من!
نمیشه لحظههایی رو که با روحت زندگی کردی رو فراموش کنی.
نمیتونی خندههای کسی که باعث گریهت شده رو فراموش کنی.
نمیتونی چشمایی که خودتو توش دیدی رو فراموش کنی!
یعنی زورت نمیرسه . . .
در نهایت هم دست خودتو میگیری و ساکت میشینی یه گوشه از زندگیت و مثل بچهای که توی بازی راش ندادن، با دنیا قهر میکنی، با آدما، یا حتی با خودت؛
بعد زل میزنی به ردِ خاطراتی که هیچوقت قرار نیست از زندگیت پاک بشن . . .
-نوشته
532
هر بار که زندگی ما را تا آخرین بنبستش برد،
قبل از آنکه صدای شکستنِ دلهایمان بلندشود،
شما خودتان را رساندید .
هر بار که پشتِ سر را نگاه کردیم،
نگاهِ رئوفانهی شما را دیدیم؛
همان نگاهی که هیچوقت سرزنشمان نکرد..
انسان با همهی دنیا هزار جور حرف دارد،
اما وقتی روبهروی ضریح شما میایستد،
مُهرِ سکوت بر لبانش میخورد و شما از همان
سکوت ، ناگفته های دلِ ما را میفهمید .
در واقع ما ذرهذره آب شدنِ غمهایمان را در
حرم شما حس کردیم...
ثانیهثانیه آرام گرفتنِ قلبمان را کنار
ضریحتان چشیدیم...
آرامآرام شفا گرفتنِ تمام دردهای روحمان را
در آغوشِ نگاهتان لمس کردیم.
میگویند دیوارهای حرم از تکههای
شکستهی آینه ساخته شدهاست..
شاید برای همین است که وقتی به
حرم شما آمدیم،
خودمان را ندیدیم؛
ما هم مثل همان آینهها شکسته بودیم
و شما ، تکههای وجودمان را
با مهربانی کنار هم چیدید ..
کودک که بودیم، روی فرشهای حرم شما
میدویدیم، مینشستیم، میخندیدیم...
بیآنکه بدانیم در محضر چه بزرگی نفس میکشیم..
اما با قد کشیدنمان در حرم باصفای شما فهمیدیم
که چرا هر بار دلمان میشکست
بیاختیار نام شما روی لبهایمان میآمد
فهمیدیم چرا هر وقت هیچ دری باز نشد ،
دل هایمان سمت مشهد پر کشید
فهمیدیم چرا بعضی اشکها
فقط زیر گنبد طلایی شما آرام گرفتند .
خلاصه آقای امام رضا
بعضی آغوشها را نمیشود با چشم دید..
باید با دل لمسشان کرد،
و امنترین آغوشِ دنیا،
همان آغوشِ شماست ..(:
ـ رایحه
532
دلم میخواست برایت از تمام مشکلات و سختیهایی که این یکی دوسال کشیدهام بگویم و تو با قاطعیت و دقت و شفقت گوش کنی و به نشانهی درک و تایید سری تکان بدهی و احساس رنجشم را از یادآوری خیلی از اتفاقات که دیدی، دستانم را محکم بگیری، وسط اضطراب چشمانم زل بزنی و بگویی :حق داشتی عزیزم! هرکس دیگری به جای تو بود جا میزد و انصراف میداد. خوب دوام آوردی عزیزم، خوب اوضاع را پیش بردی، خوب ایستادی و خوب قوی بودی و خوب حفظ ظاهر کردی. دلم میخواست بغلم میکردی و در گوشم میگفتی :
حق داشتی خسته و غمگین و حتی خشمگین باشی . .و بعد شانههام را محکم میان دستهات میفشردی و میگفتی که به من افتخار میکنی و پس از فهمیدن دلایل اندوهم، نه تنها از من گریزان نیستی، که حتی بیشتر از قبل مرا دوست داری. دلم از جهان فقط همین را میخواست، در این لحظه که بسیار رنجیدهام و بسیار احساس تنهایی و بیپناهی و اندوه میکنم... :
)) -نوشته
532
- تنم تابوتِ غمگینی ك جانم را نمی فهمد ؛
دلِ تنگم حصار استخوانم را نمی فهمد
- شبیهِ بغض نوزادی ك ساعتهاست میگرید ؛
پر از حرفم! کسی اما زبانم را نمیفهمد
- دلم تنگ است و میگریم ، دلم تنگ است و میخندم ؛
کسی ك نیست دیوانه جهانم را نمی فهمد
- ك من اشکم ، ك من آهم ، ك من یک دردِ جانکاهم ؛
ك ساقی بغضِ تلخ استکانم را نمی فهمد!
- چنان در آتش غم سوخته جسم و جانم ك ؛
پس از مرگم ، کسی نام و نشانم را نمی فهمد...
532
Repost from N/a
⚠️فقط اونایی که سلیقشون
عربی و لبنانی پسند بیاین!🤍🌿
https://t.me/addlist/lUlaIU5uP0FjYTJk
https://t.me/addlist/lUlaIU5uP0FjYTJk
#ایالاتمتحدهیعاشقانههایعربی 🇮🇶♥️
532
نسبت به این خونه حسادت میکنم
هرساله میزبان پرچم و خادمین حرم مطهر علی ابن موسی الرضا بوده و الان هم میزبان پرچم و خادمین حرم مطهر اباعبدالله الحسین :)))
532
پا گرفتم قد کشیدم درمیان هیئتت،
باشد آخر در همین هیئت بمیرم پای تو :)
یادگاری از روزی که میزبان این پرچم مقدس بودیم
