葉っぱの下にいるクモ
رفتن به کانال در Telegram
🕷🍃
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 338
مشترکین
-2624 ساعت
-477 روز
-8730 روز
آرشیو پست ها
1 324
Repost from N/a
روی صندلیِ خشکی که با چرمِ قهوهای پوشیده شده، لمیدهام
دریچهی نگاهم روی مردِ کارگر ساختمانِ نیمهکارهی رو به رو ثابت میماند
در افکار مرد چه چیزی میگذرد ؟! آیا هنوز هم مثل اوایل میتواند ادعا کند که عاشق کارش است؟! شاید اجاره خانهاش یک ماهی عقب افتاده و صاحبخانه بُراق شده و تقوتق در خانهشان را کوبیده انقدر که زنش با موهایی شلخته و چاقو و خیاری در دست دوان دوان امده تا در را بگشاید
صابخانه که زن را در آن وضعیت میبیند، از شرم چَشم به زمین میاندازد و غرولندی نثار زن میکند
شب هم وقتی مرد، خسته و دلنگران به خانه میرسد، زن نگاهی به او میاندازد و با لحنی کلافه از عصبانیت صاحبخانه میگوید
هردو خوب میدانند که حقوقِ کارگری او فقط کفافِ دو قوطی روغن و یک کیسه برنج را میدهد
مرد خیلی وقت است که با ارزوهایش، برای زن کاموایی خریده تا در رج به رجِ شالگردنِ بافته شده، ارزوهایش را دفن کند
زن هم طلاهایش را وسط گذاشته و خرجِ اسباب و وسایلی کرده که خانوادهاش توانِ خرید آنها را نداشتند
آن شب هم مثل تمام شبهای دیگر بیصدا و اشکبار گذشت
انگار دیوارها مدتهاست صدای خندهی اهالی خانه را در آجرهایِ خود حبس کردهاند...
بداهه
