fa
Feedback
𝙈𝙊𝙕𝙕𝘼𝙁𝙄𝘼𝙏𝙊

𝙈𝙊𝙕𝙕𝘼𝙁𝙄𝘼𝙏𝙊

رفتن به کانال در Telegram

An artist whose veins bleed ink, whose soul belongs to forgotten books, lost in solitude. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1257579897

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 177
مشترکین
-1424 ساعت
-437 روز
+44730 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+427
در 2 کانال‌ها
اوت '26
+463
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+507
در 111 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+147
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر0
16 سپتامبر0
15 سپتامبر+1
14 سپتامبر+16
13 سپتامبر0
12 سپتامبر0
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر+84
07 سپتامبر+216
06 سپتامبر+100
05 سپتامبر+1
04 سپتامبر+3
03 سپتامبر+4
02 سپتامبر0
01 سپتامبر+2
پست‌های کانال
2
بدون متن...
114
3
بدون متن...
117
4
بدون متن...
111
5
بدون متن...
110
6
بدون متن...
105
7
بدون متن...
98
8
بدون متن...
109
9
بدون متن...
97
10
بدون متن...
106
11
بدون متن...
103
12
بدون متن...
104
13
بدون متن...
109
14
چقدر جواب‌هاتون به دل می‌نشست (: تک‌تک‌شون رو خوندم و با هر کدوم چند لحظه‌ای به فکر فرو رفتم؛ انقدر که قشنگ نوشته بودید و هر کدوم رنگ و حال خودش رو داشت. و در رابطه با یادآوری گل‌هایی که توی دی‌ماه از دست دادیم… چه خوبه که هیچ‌وقت از یادمون نرن؛ که اسمشون، خاطره‌شون و ردی که از خودشون به جا گذاشتن، هنوز جایی بین ما زنده بمونه.🖤
73
15
https://t.me/Mozzafiatoa/620 یاد دی‌ماه افتادم....
78
16
وقتی گوش‌ها برای شنیدن و دل‌ها برای فهمیدن بسته‌اند، دیگر چه نیازی به واژه‌هاست؟ گاهی مردن را به گفت‌وگویی ترجیح می‌دهم که شنونده‌ای برای فهمیدن ندارد؛ چنان چه که میان من و آنها به اندازه دیوار چین فاصله است.
74
17
می‌توان در سکوت زیست و در کلمات مرد؛ اما به‌راستی، ما همان‌قدر که از سخن گفتن بیزاریم، به آن معتادیم؛ برخی کمتر، برخی بیشتر. برای مثال، خودِ من زمانی از سخن گفتن و حتی از زندگی بیزار بودم؛ از آدمیزاد نومید، و از شنیدن و گفتن گریزان. تا آن‌که روزی، هرمِ نفس‌های معشوق را به هنگام سخن گفتن شنیدم؛ و نمی‌دانم چه رازی در آن صدا نهفته بود که چنان عاشقِ زیستن و شنیدن و سخن گفتن شدم که حال، هر روز در پیِ آموختن شیوه‌ای تازه از سخن گفتنم؛ باشد که او را کمتر برنجانم. و حال، با گذر روزگار و سپری شدن عمر، دریافته‌ام که گاه تمامی مشکلات، تنها با اندکی سخن گفتن، به خنده‌ای بدل می‌شوند. پس چه شگفت است که گاه، آن‌که از زندگی می‌گریزد تا سخن نگوید، با سخن گفتن، زندگی را بهانه‌ای برای ماندن و حتی بهانه‌ای برای ابدیت می‌کند.
65
18
من که میگم اگر میخوایم بمیریم قبلش حرف بزنیم ... تا وقتی زنده ای فقط وقتی حرف بزن که ارزششو داشته باشه ولی اگر میخوای بمیری ، قبلش حتما حرفتو بزن ! هرچیزی که تو ذهنته رو بریز بیرون حتی اگر فکر میکنی ارزششو نداره . چون اون آخرین چیزیه که ازمون باقی میمونه حتی شاید آخرین صدایی باشه که از خودمون میشنویم. و شاید باعث شه بفهمیم چرا حاضر شدیم بمیریم. و من راجب مرگ جسمانی صحبت نمیکنم
63
19
سلام راجع به اون تکه کتاب. بهتر است بمیریم؛ غم انگیز آن است که گاهی اوقات بخاطر حرف زدن میمیریم. پس بهتر است هیچ باشیم. ساکت و بی آنکه کسی بداند کیستیم قبر هایی برای خودمان آماده کنیم. مغز هایمان را خالی کنیم و همه چیز را دور بریزیم. بی آنکه فکر کنیم حرف بزنیم و بعد بمیریم. بی آنکه قلب کسی را بشکنیم ؛ بخاطر حرف تیزی. بهتر است بمیریم، برای جمله های کوتاه. برای حرف زدن های روزمره با کسی که عاشقش هستیم اما او دیگر وجود ندارد. بهتر است بمیریم برای چیز های کوچک؛ برای حرف زدن در رابطه با هر چیز برای آن کسی که همیشه گوش شنوای ماست. بهتر است بمیریم؛ قبل از آنکه حرفی بزنیم. تنها و ساکت در اوج گودال های خالی از خاک. در قاب های عکس رو دیوار زنده. قاب عکس ها حرفی برای گفتن ندارند؛ فقط خاک میخورند. قاب عکس ها تنها هستند. قاب عکس های بیچاره با دیوار حرف میزنند. بهتر است با دیوا. حرف بزنیم. بهتر است بمیریم. مردن خیلی بهتر است از چیزی که در آن فایده ای نیست.
62
20
خیلیا میمیرن چون تصمیم گرفتن حرف بزنن
60