قصر آبی
رفتن به کانال در Telegram
ناشناس جدید t.me/RedChtBot?start=5248535182 🏳️🌈
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
286
مشترکین
+324 ساعت
+37 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
286
گیسوانش، نغمه ای است ناگفته به رنگ کهربایی، چون شعری سپید که بر شانه ها می رقصد.
ابروانش، چون شبنم قهوه ای جنگل های انبوه، که بر چهره اش، چون سایبانی از عشق گسترده بود .
سیاهی چشمانش گویی جامه ای بود، و هربار که نگاهم به نگاهش گره می خورد، آن جامه کنی کنار می رفت.
286
وقتی نیستی
شهرها در خيابانها
دنبالت مي گردم
گل قشنگم
و هر تکه ات را در زني مي يابم
همه ي نام ها تويي
همه ي چهره ها تويي
تمام صداها از توست
ديروز چشم هايت را
در قطاري ديدم
که نگاهم کرد و گذشت
امروز حوله بر تن
در راهرو ايستاده بودي
با موهاي خيس و همان خنده ها
فردا لب هات را پيدا مي کنم
شايد هم دست هات
مثل تکه هاي پازل
هر روز بخشي از تو رو مي شود
گونه اي ، رنگي ، رويي
دستي ، لبخندي ، مويي
نگاهي
گاهي عطر تنت
مي پيچد در سرم
دلم مي ريزد
در هر کس نشانه اي داري
همه را نمي توانم در يکي جمع کنم
همه را يکجا مي خواهم
اصلاً
تو را مي خواهم
عباس معروفي
286
Repost from خاطرات پس از مرگ
عاشق هنر باشید اما هنرمند رو نپرستید.چون هنر موندگاره، چیزی که خلق میشه میتونه سالها، حتی قرنها بعد هم الهام بده و ارزش خودش رو نشون بده. اما هنرمند مثل هر آدم دیگهای پر از ضعف و خطا و اشتباهه. ممکنه امروز اثری بسازه که تو رو تکون بده و فردا کاری بکنه که کاملاً ناامیدت کنه. اگه هنرمند رو بپرستی، با هر لغزش یا اشتباه اون، نگاهت به هنر هم خراب میشه. ولی اگه خود هنر رو دوست داشته باشی، دیگه اسیر شخصیت آدمی که ساختش نیستی. اثر مهمه چون جدا از سازندش میتونه با تو زندگی کنه. آدمها میرن، هنر میمونه.
286
دوستات دارم
و
شادمانی من
میگزد لبانِ نرم تو را
کرانه و سنگین بود
این
به من عادت کردنات.
عادت به روح منزوی و وحشی من
و نامم
که از آن گریزان اند همه
مدیدی هست
ای مروارید تک
تو را عاشق ام
و
تو را چون بانوی کهکشان باور دارم
گل های شادی را از کوه پایه می چینم
فندق های سیاه تو را
و سبد هایی از حصیر جنگل
پر از بوسه
با تو چنان می کنم
که بهار
با درختان گیلاس
پابلو نرودا
