𝘍𝘢𝘭𝘴𝘦 𝘌𝘲𝘶𝘪𝘭𝘪𝘣𝘳𝘪𝘶𝘮
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
248
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
گاهی آنقدر آرام بود که انگار صدایش را سالها پیش جایی میان ترسهایش جا گذاشته بودند. گوشهی کلاس مینشست، با انگشتانی که بیاختیار میلرزیدند و لبهایی که مدام زیر لب چیزی نامفهوم زمزمه میکردند؛ انگار تنها خودش میتوانست آن نجواها را بشنود. مدرسه برای او شبیه راهرویی بود که هر قدمش بوی خطر میداد؛ حملههای اضطراب ناگهان از راه میرسیدند، نفسش را میبریدند و او را وادار میکردند روزهای زیادی را پشت پنجرهی خانه، دور از همه، پنهان بماند.-تیغه پرتگاه، صفحه هشتاد و چهار.
Repost from N/a
کدام معجزه، سالهای بلعیدهشده عمرم را از گلوی زمان بیرون میکشد؟
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره، روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. آن زخم ها را نمیشود به کسی اظهار کرد.-صادق هدایت
جهان را که نگاه میکنم، بیش از آنکه خانهای برای زیستن باشد، به گورستانی میماند که بر سنگهایش گل کاشتهاند تا مرگ کمتر به چشم بیاید. انسانها نامش را «امید» گذاشتهاند، نه چون حقیقتی در آن یافتهاند، بلکه چون حقیقت، عریانتر از آن است که بتوان به چشمانش خیره شد. شاید تمام زندگی، تنها هنری باشد برای به تعویق انداختن لحظهای که میفهمیم این جهان هرگز وعدهی معنا نداده بود.
Repost from N/a
+1
Tatiana Shmayluk
Somehow we are all broken children inside. We have to fix that problem in our past.-Vertigo
Repost from N/a
https://t.me/justicefordream
MBTI: INTJ
حیوان افسانهای: لِویاتان
ویژگی افسانهای: فرمانروای اعماق، صاحب خرد باستانی و نابودکننده موانع با قدرتی بیرحم و حسابشده.
ظاهر: موجودی عظیم دریایی با فلسهای تیره و براق، چشمان آبی درخشان، شاخهای کریستالی، بدنی پوشیده از نشانههای جادویی و هالهای از مه سرد که اطرافش میچرخد.
𝖲𝗈𝗆𝖾 𝖼𝗁𝗂𝗅𝖽𝗁𝗈𝗈𝖽𝗌 𝖺𝗋𝖾 𝗋𝖾𝗆𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋𝖾𝖽 𝗍𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁 𝗅𝖺𝗎𝗀𝗁𝗍𝖾𝗋; 𝗁𝖾𝗋𝗌 𝗌𝗎𝗋𝗏𝗂𝗏𝖾𝖽 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝗍𝗁𝗋𝗈𝗎𝗀𝗁 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾. 𝖡𝖾𝗁𝗂𝗇𝖽 𝗁𝖾𝗋 𝗀𝖾𝗇𝗍𝗅𝖾 𝗌𝗆𝗂𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗏𝖾𝖽 𝖺 𝖼𝗁𝗂𝗅𝖽 𝗐𝗁𝗈 𝗅𝖾𝖺𝗋𝗇𝖾𝖽 𝗍𝗈𝗈 𝖾𝖺𝗋𝗅𝗒 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗄𝗂𝗇𝖽𝗇𝖾𝗌𝗌 𝖼𝗈𝗎𝗅𝖽 𝖻𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖺𝗇𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋 𝖿𝗈𝗋𝗆 𝗈𝖿 𝖼𝗋𝗎𝖾𝗅𝗍𝗒. 𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗉𝖺𝗌𝗌𝗂𝗇𝗀 𝖽𝖺𝗒 𝗌𝗍𝗈𝗅𝖾 𝖺𝗇𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋 𝗉𝗂𝖾𝖼𝖾 𝗈𝖿 𝗁𝖾𝗋 𝗂𝗇𝗇𝗈𝖼𝖾𝗇𝖼𝖾 𝗎𝗇𝗍𝗂𝗅 𝗁𝗈𝗉𝖾 𝗂𝗍𝗌𝖾𝗅𝖿 𝖿𝖾𝗅𝗍 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝖽𝗂𝗌𝗍𝖺𝗇𝗍 𝗆𝖾𝗆𝗈𝗋𝗒. 𝖲𝗁𝖾 𝗀𝗋𝖾𝗐 𝗎𝗉 𝖼𝖺𝗋𝗋𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗐𝗈𝗎𝗇𝖽𝗌 𝗇𝗈 𝗆𝖾𝖽𝗂𝖼𝗂𝗇𝖾 𝖼𝗈𝗎𝗅𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗅, 𝗉𝗋𝗈𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗍𝗁𝖾 𝖽𝖾𝖾𝗉𝖾𝗌𝗍 𝗌𝖼𝖺𝗋𝗌 𝖺𝗋𝖾 𝗈𝖿𝗍𝖾𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗈𝗇𝖾𝗌 𝗇𝗈 𝗈𝗇𝖾 𝖼𝖺𝗇 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗌𝖾𝖾.
آنهدونیا (Anhedonia) حالتی روانشناختی است که در آن فرد توانایی لذت بردن از چیزهایی را که زمانی برایش شادیآور بودند، از دست میدهد. موسیقی دیگر آرامشبخش نیست، دیدن دوستان هیجانی ایجاد نمیکند و حتی رسیدن به آرزوها نیز احساس رضایت به همراه ندارد. این حالت صرفاً غمگین بودن نیست؛ بلکه نوعی خاموش شدن واکنش عاطفی نسبت به لذت است که میتواند زندگی روزمره را بیرنگ و بیمعنا جلوه دهد. آنهدونیا معمولاً بهعنوان یک علامت در اختلالاتی مانند افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و برخی دیگر از مشکلات روانشناختی دیده میشود، نه یک بیماری مستقل. فرد ممکن است همچنان کارهای روزانه خود را انجام دهد و حتی لبخند بزند، اما در درونش احساس خلأ و بیحسی عاطفی داشته باشد. با شناسایی علت زمینهای و دریافت درمان مناسب، در بسیاری از موارد این توانایی برای تجربه دوباره لذت و ارتباط با زندگی بهتدریج بازمیگردد.
