𝘍𝘢𝘭𝘴𝘦 𝘌𝘲𝘶𝘪𝘭𝘪𝘣𝘳𝘪𝘶𝘮
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
248
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
“𝖥𝗈𝗈𝗍𝖻𝖺𝗅𝗅 𝗂𝗌 𝗇𝗈𝗍 𝖺 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗈𝖿 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝖺𝗇𝖽 𝖽𝖾𝖺𝗍𝗁; 𝗂𝗍'𝗌 𝗆𝗎𝖼𝗁 𝗆𝗈𝗋𝖾 𝗂𝗆𝗉𝗈𝗋𝗍𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗁𝖺𝗇 𝗍𝗁𝖺𝗍.”
— 𝘉𝘪𝘭𝘭 𝘚𝘩𝘢𝘯𝘬𝘭𝘺
این اتفاق برای آلمانی ها خیلی اهمیت داشت، چرا که آلمان بعد از یه شکست سخت توی جنگ جهانی از انگلیس و شرکاش، چیزی رو پیدا کرد که میتونست با قاطعیت بگه ازش برتره. اونم توی سالهایی که انگلیس در تلاش برای برد جام جهانی و اثبات اصالت فوتبال بود.
از نظر روانی و نمادین، این قهرمانی برای خیلی از آلمانیها اهمیت زیادی داشت. نسلی که کشورش رو در وضعیت خیلی سختی دیده بود، حالا داشت تیم ملی خودش رو در بالاترین جای فوتبال جهان میدید.
برای همین «معجزه برن» فقط داستان یه تیم نیست که از ۲–۰ برگشت و ۳–۲ برد. داستان اینه که چرا یک مسابقه فوتبال میتونه برای یه جامعه، فراتر از نتیجهی روی تابلو معنی پیدا کنه. آلمان در اون روز فقط جام جهانی رو نبرد؛ بخشی از اعتمادبهنفسی رو که سالها قبل از دست داده بود، دوباره پیدا کرد.
آلمان اون بازی رو با زورِ ستارههای بزرگ نبرد؛ بیشتر با نظم، اعتمادبهنفس و توانایی برگشتن از یه موقعیت خیلی بد برد. دقیقه ۸۴ هلموت ران گل سوم رو زد و آلمان ۳–۲ جلو افتاد. چند دقیقه بعد سوت پایان خورد و آلمان غربی قهرمان جهان شد.
اما چیزی که این قهرمانی رو برای آلمان خاص کرد، خود جام نبود. مردم آلمان بعد از سالها شکست، خرابی و فشار، بالاخره یه اتفاق بزرگ داشتن که میتونستن بابتش خوشحال باشن. فوتبال برای یه مدت کوتاه تونسته بود حس شکستخوردگی رو کنار بزنه و یه جور اعتمادبهنفس جمعی به مردم بده.
فینال هم دقیقا همونطوری شروع شد که انتظار میرفت. مجارستان خیلی زود دو گل زد و آلمان ۲–۰ عقب افتاد. ولی چیزی که اون تیم رو متفاوت کرد این بود که بعد از این شروع بد، بازی رو ول نکرد. آلمان یکی از گلها رو جبران کرد، چند دقیقه بعد بازی رو به تساوی کشوند و کمکم ورق برگشت.
آلمان برای قهرمانی اصلا انتخاب اول نبود. طرف مقابلش مجارستان بود؛ تیمی فوقالعاده قدرتمند که اون سالها بهسختی کسی میتونست جلوش وایسه. تیم پوشکاش قبل از فینال بیشتر از چهار سال شکست نخورده بود و حتی آلمان غربی رو در مرحله گروهی با نتیجه ۸–۳ برده بود. برای همین، روی کاغذ تقریبا همهچیز به نفع مجارستان بود.
جام جهانی ۱۹۵۴ برای آلمان فقط یه تورنمنت فوتبالی نبود. آلمان غربی تازه چند سال بود که از جنگ جهانی دوم بیرون اومده بود و هنوز خیلی از شهرها و زندگی مردم تحت تأثیر جنگ بود. کشوری که عملاً داشت خودش رو دوباره از نو میساخت، حالا برگشته بود به بزرگترین صحنه فوتبال دنیا و تقریبا هیچکس ازش انتظاری نداشت
برای انگلیسیها، جام جهانی فقط یه مسابقه بین چند کشور نبود؛ یه جور اثبات جایگاه خودشون در فوتبالی بود که خودشون پایهگذارش بودن. اما فوتبال کمکم از مرزهای انگلستان عبور کرده بود و کشورهایی مثل مجارستان، برزیل و اروگوئه نشون داده بودن که دیگه نمیشه فقط با تکیه بر گذشته، انتظار قهرمانی داشت. جام جهانی ۱۹۵۴ هم دقیقاً یکی از همون جاهایی بود که این تغییر قدرت در فوتبال رو میشد دید.
فوتبال مدرن عملا از انگلیس شکل گرفت و همین باعث شده بود انگلیسیها از همون سالهای اول، یه حس خاصی نسبت به این ورزش داشته باشن؛ انگار فوتبال چیزی بود که متعلق به خودشون بود و طبیعتا انتظار داشتن وقتی پای جام جهانی وسط میاد، خودشون یکی از اصلیترین مدعیها باشن.
Repost from N/a
این پیام را فوروارد کنید؛ تا به شما بگویم اگر یک سحابی بودید، کدام یک از آنها میشدید.
«بله بانو، من به نوشتن اعتیاد دارم. تصور نکنید که بیان چنین چیزی، برای فخرفروشیست؛ من نمیتوانم بدون کاغذ و قلم به زندگی خود ادامه دهم، اگر روزی ننویسم، باید مرا زنده زنده دفن کنند، چرا که من مجنون خواهمشد. نمیدانم...شاید اگر روزی مرا بدون کاغذ و قلمم در جایی زندانی کنند، با خون روی دیوارها خواهم نوشت و زمانی که دیوار جایی نداشته باشد، خواهم مرد.»
شاهماران را نمیتوان صرفاً یک زن مارگونه دانست. ساختار اسطوره او چند مفهوم متضاد را همزمان در خود جای میدهد: انسان و حیوان، زیبایی و ترس، دانش و قدرت، درمان و مرگ، اعتماد و خیانت. همین ترکیب چندلایه احتمالاً یکی از عواملی است که باعث شده تصویر شاهماران در روایت، هنر و باورهای عامه ماندگار شود.
– شاهماران، جوزا
به باور مردم کُرد کرمانشاه شاهماران فرمانروای جهان مارهاست که اختیار مارها و گزندگان در دست اوست. برای در امان ماندن از آسیب و گزند مار و عقرب، زنان خانواده هرساله آشی را پخته و آن را نذر شاهماران میکنند.
– شاهماران، جوزا
