fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

سایه روشن

سایه روشن

رفتن به کانال در Telegram

«اینجا چراغی روشنه»

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
257
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+3630 روز
آرشیو پست ها
آن که پامالِ جفا کرد چو خاکِ راهم خاک می‌بوسم و عُذرِ قَدَمَش می‌خواهم من نه آنم که ز جورِ تو بِنالم، حاشا بندهٔ معتقد و چاکرِ دولت‌خواهم بسته‌ام در خَمِ گیسویِ تو امّیدِ دراز آن مبادا که کُنَد دستِ طلب کوتاهم ذَرّهٔ خاکم و در کویِ توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی بِبَرَد ناگاهم پیرِ میخانه سَحَر جامِ جهان‌بینم داد و اندر آن آینه از حُسنِ تو کرد آگاهم صوفیِ صومعهٔ عالَمِ قُدسَم لیکن حالیا دیرِ مُغان است حوالتگاهم با منِ راه‌نشین خیز و سوی میکده آی تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر دامنِ حُسنِ تو بگیرد آهم خوشم آمد که سحر خسروِ خاور می‌گفت با همه پادشهی بندهٔ توران‌شاهم
حافظ

به‌نام خداوند جان و خرد نظریه‌های ادبی - قسمت چهارم 📚📖 تو قسمت سوم، چهار مورد از اصول فرمالیسم رو توضیح دادیم. تو این قسمت سه مورد باقی مونده از اصول فرمالیسم رو بررسی می‌کنیم. ✅نقدِ متن، تلاشی برای یافتنِ نیتِ نویسنده نیست: به اعتقاد منتقدانِ فرمالیست، نیت نویسنده فقط وقتی مهم است که در معنای متن اثر گذاشته باشد، و اگر چنین باشد آن‌گاه یگانه راهی که برای پی بردن به آن نیت وجود دارد، تجزیه و تحلیلِ دقیقِ خودِ متن است، به عبارت دیگر، با بررسی متن است که می‌توان به نیت احتمالی نویسنده پی برد، نه بالعکس. خیلی وقتا دیدیم که نویسنده، نیتِ خاصی از نوشتن متن داشته ولی نتونسته اونو به خوبی بیان کنه. یا بعضی وقتا به دلیل رعایت برخی الزامات در نوشتن، نیتِ اولیه نویسنده به حاشیه بره. جدا از همه این‌ها، «نیت» مبحث بسیار پیچیده‌ای هست و چه بسا خودِ نویسنده هم گاهی به نیتِ واقعیِ خودش آگاه نباشه. بروکس و وارِن دو تا از نظریه‌پردازانِ اصلیِ فرمالیسم معتقدند که سرودن شعر کاری یک‌باره نیست، بلکه فرایندی از کشف و خلاقیت توأمان هست که طی اون، شاعر کار رو با ایده‌ای کلی و نه چندان روشن آغاز می‌کنه و کم‌کم ایده‌ی تجریدی و اولیه برای شاعر روشن‌تر می‌شه و شکلی متعین و تکوین‌یافته پیدا می‌کنه. در این فرآیند شاعر بارها در سروده‌اش تجدید نظر می‌کنه تا بتونه ایده‌اش را به شکلی مطلوب بیان کنه. این تجدیدنظر‌های مکرر گاه شاعر را چنان از نیت اولیه‌اش دور می‌کنن که حاصلِ کار، خودِ نویسنده یا شاعر رو هم متعحب می‌کنه. این گفته شاعران که «شعر‌هایم خودبه‌خود جاری می‌شوند» یا «گویی کسی دیگر به جای من شعر می‌گفت» بیانگر همین موضوع هست. ✅کارِ منتقد فرمالیست، کشف و تبیین وحدتِ اندام‌وارِ متن هست: اجزای هر متن ادبی از درون به هم مرتبط هستن و با هم یک کلیت زیبایی‌شناختی رو تشکیل میدن‌. بروکس و وارِن تو کتاب فهمیدنِ شعر در خصوص «وحدتِ اندام‌وار» اینجوری توضیح دادن: «شاعر، وقتی می‌کوشد تا شعرش را به منزله‌ی یک کلیت در نظر آورد. همزمان تلاش می‌کند تا اجزای منفرد شعر را به آن تمامیت پیوند بزند. او نمی‌تواند اجزاء را به شیوه‌ی دلبخواهانه‌ی محض سرهم کند. آن اجزاء باید ربطی به هم داشته باشند. از این رو شاعر تدریجا به ادراکی از کلیت شعر نائل می‌آید، یعنی همچنان که اجزاء را می‌پروراند، پیش‌بینی می‌کند که شعر در پایان چه شکلی خواهد داشت و بدین ترتیب جزء به جزء پیش می‌رود. آن‌گاه در همان زمانی که ادراک شاعر از کلیتِ شعر به تدریج حاصل می‌آید، آن ادراک در فرایندی تاثیر می‌گذارد که طی آن شاعر اجزاء شعر را گزینش می‌کند و به هم پیوند می‌دهد. اجزایی از قبیل واژه‌ها، تصاویر، اوزان، ایده‌های بخش‌های مختلفِ شعر، رویداد‌های توصیف‌شده در شعر و .... . سرودنِ شعر فرایندی است که طی آن یک اتفاق باعث اتفاقی دیگر می‌شود و سپس به یک کلیت می‌انجامد و خودِ آن کلیت منجر به اتفاق‌های منفردِ دیگری می‌شود.ذدر واقع شعر گفتن عبارت‌داست از فرایندِ بی‌نهایت پیچیده‌ای از برقرار کردن پیوند‌های درونی در اجزاءِ شعر» بنابر دیدگاه فرمالیستی، سرودن شعر یعنی: آفرینشِ کلیتی منسجم از اجزایی نامنسجم. پس تناسب نداشتنِ هر یک از اجزاء با سایر عناصرِ تشکیل دهنده‌یِ شعر، نشانه‌ی ضعف آن شعر یا غیاب کیفیتِ زیبایی‌شناختی در آن است. شاعر، کسی است که محتوایِ تجربیاتِ انسانی را انتظام و ساختار می‌بخشد. ✅شکل هر اثر، مخصوص و تغییرناپذیر است: از اونجا که معنای هر اثر نتیجه‌ی شکلِ اون اثر هست و با توجه به این موضوع که شکل، برآمده از اجزاء اثر هست؛ نمیشه شعر رو به نثر بازنویسی کرد و یا داستان رو خلاصه کرد، چون این کار، شکل و فرم اثر رو از بین می‌بره. طبقِ نظرِ منتقدانِ فرمالیست، خواندنِ صورتِ بازنویسی شده‌یِ یک قطعه شعر به نثر، یا خواندن یا دیدنِ خلاصه‌یِ فیلم یا داستان، هرگز نمی‌تونه اون لذتی رو که مخاطب از خوندن یا دیدنِ کلِ اثر کسب می‌کنه، بهش بده. فرمالیست‌ها خلاصه کردنِ متن یا بازنویسیِ اون رو نوعی بدعت یا عملی کفرآمیز می‌دونن و بر عدمِ دستکاریِ اثرِ ادبی تاکید دارن. تو قسمت بعدی در مورد روش شناسی نقد فرمالیستی توضیح خواهم داد. #پست_چهارم #نقد_ادبی #نظریه_های_ادبی

Hayedeh-To-Ke-Nisti-320.mp310.56 MB

ز خود هر چند بگریزم، همان در بندِ خود باشم رَمِ آهویِ تصویرم، شتابِ ساکنی دارم
واعظ قزوینی

چهارمضراب دشتی آهنگساز: استاد محمدرضا لطفی

به‌نام خداوند جان و خِرَد نظریه‌های ادبی - قسمت سوم 📚📖 تو قسمت دوم گفتیم که فرمالیسم در تقابل با سه جریان یا دیدگاهِ نقدِ سنتی یعنی: نقدِ برون‌مبنا، نقدِ تأثرگرا و نقدِ اخلاق آموز شکل گرفت. اما حالا سوال اصلی اینه که: فرمالیسم چیه؟ فرم واژه‌ای فرانسوی به معنای شکل و صورت هست. فرمالیسم به شیوه‌ای گفته میشه که پیروانِ اون، تابعِ شکل و فرم اثر هستن و تاثیرات فرهنگ و نفوذِ اجتماعی رو در نظر نمی‌گیرن و تمامِ توجه‌شون رو به خودِ متن و شکل و ساختارِ اون اثر متمرکز می‌کنن. تاریخچه فرمالیسم: تاریخچه فرمالیسم به سال ۱۹۱۴ بر می‌گرده سالی که ویکتور شکلوفسکی در روسیه رساله‌ای به نام رستاخیزِ واژه منتشر کرد که به عنوان نخستین سند ظهورِ مکتبِ فرمالیسم شناخته شده‌. در ادامه چند تا از مهم‌ترین اصول فرمالیسم رو بررسی می‌کنیم: ✅اثر ادبی حکم اُبژه‌ای قائم به ذات دارد: این اصل، این موضوع رو بیان می‌کنه که اثر ادبی مستقل هست و هستیِ خودش رو مدیونِ هیچ چیز دیگری نیست. در نتیجه باید بدون دخالت عوامل بیرونی مورد بررسی قرار بگیره. در واقع ادبیات، زاده و زائده تاریخ یا حاشیه‌ی زندگی مؤلف نیست. فرمالیسم‌ها معتقد هستن که معنایِ هر اثر ادبی رو میشه از راهِ تحلیلِ موشکافانه‌ی متن و بدون ارجاع به نیت پدیدآورنده‌اش یا ارزش‌ها و باورهای مؤلفش و همچنین بدونِ ارجاع به حالت روحی و روانیِ خواننده یا برداشتِ او از متن، استخراج کرد. ✅متن ادبی از راهِ تلویح، افاده‌ی معنا می‌کند: فرمالیسم‌ها اعتقاد دارن که شعر، ابرازِ مستقیمِ دیدگاه یا عواطفِ شخصی شاعر نیست بلکه شعر، به اشیاء یا وقایع یا وضعیتی اشاره می‌کنه که موجبِ پدید آمدن خود‌به‌خودیِ احساس خاصی در خواننده میشه یا نگرشی تلویحی درباره یک وضعیت رو به خواننده القا می‌کنه. ✅شعر بیانِ احساساتِ فردی یا تبلورِ شخصیتِ شاعر نیست: تی.اس. الیوت در مقاله‌ای با عنوان «سنت و قریحه‌ی فردی» می‌نویسد: «شاعر در پی ابراز شخصیتش نیست... تأثرات ذهنی و تجربیاتی که برای شخص شاعر اهمیت دارند، ممکن است در شعر او منعکس نشوند و آن تاثرات و تجربیاتی که در شعرش اهمیت می‌یابد، ممکن است در خودِ او یا شخصیتش نقش بسیار ناچیزی داشته باشند.» در واقع شعر اگر حقیقتا شعر باشه، حکم مجرایی برای گریز از احساسات فردیِ شاعر رو داره. شاعر تو شعر‌ش به مسائل عام انسانی می‌پردازه نه به مسائل شخصی خودش. حتی اگه شاعر بر اثر رویدادی تو زندگی خودش، شعری رو سروده باشه باز هم باید بر مبنای تجربیات عام انسانی باشه تا شعرش همه‌گیر و جهان‌شمول بشه. ✅نقد را نباید با بیانِ تاثیری که متن در خواننده به جای می‌گذارد، اشتباه گرفت: منتقدِ ادبی ویژگی‌های متن رو توصیف و تحلیل ‌می‌کنه در حالی که خواننده‌ی ناوارد به نقدِ ادبی، احساسی رو که بعد از خواندن متن به او متبادر شده است رو وصف می‌کنه. بنا‌بر نظرِ دو نظریه‌پرداز فرمالیست (ویمست و بی‌یردزلی) یک مشکل بزرگ در نقد ادبی همواره این بوده که منتقد به جای تحلیل متن از تاثیری سخن میگه که متن بر خودِ او داشته است. در قسمتِ بعدی، سایر ویژگی‌های فرمالیسم رو بررسی می‌کنیم. #پست_سوم #نقد_ادبی #نظریه_های_ادبی

واکینگ دد (walking dead) هم با تموم زیبایی‌هاش تموم شد💔 جونم براتون بگه که از اسفند داشتم نگاهش می‌کردم و هیچ وقت اون اوایل
واکینگ دد (walking dead) هم با تموم زیبایی‌هاش تموم شد💔 جونم براتون بگه که از اسفند داشتم نگاهش می‌کردم و هیچ وقت اون اوایل به این فکر نمی‌کردم که این‌قدر زیبا و تحسین برانگیز و احساسی باشه و بتونه عواطفِ عمیقی مثل انسان دوستی، تمایل به بقا، کمک به هم‌نوع، و حتی غرور و تکبر و خشم و نفرت رو به بهترین شکل نشون بده. سریال ۱۱ فصل و ۱۷۷ قسمت بود در ژانر بقا، مردگان و زامبی‌ها و آخرالزمانی ولی به هیچ‌وجه خسته کننده نبود چون همیشه با یه چالش جدید برای بقای جامعه انسانی روبه‌رو بودن، بجز چند قسمت در میانه سریال. پایان سریال کاملا دراماتیک و احساسی بود و پایانی باز داشت چون چند اسپین آف (نمی‌دونم فارسیش چی میشه) ازش ساخته شده و احتمالا اون‌هارو هم ببینم. شخصیت دوست‌داشتنی سریال برای من دریل دیکسون بود که در جای‌جایِ لحظات حساس و هر وقت که بقیه بهش نیاز داشتن، حضور داشت و هرگز برای موفقیت‌هاش خوشحالی نکرد و هیچ‌وقت هم ادعای برتری و رهبری نکرد در حالی که همیشه برتر بود👌

تکنوازان ناب، اساتید؛ حبیب الله بدیعی: ویلن فضل الله توکل: سنتور جهانگیر ملک: تمبک دستگاه/آواز: شور

🌼 قطعه رقص پروانه به نام سماع آسمان نیز ثبت و ضبط شده است ؛ چهارمضراب تار: استاد جلیل شهناز تمبک: استاد ناصرفرهنگ‌فر

آب دست‌تونه بذارید زمین و فیلم «درختِ گردو» رو ببینید. داستانِ یک مَردِ کُرد (قادر مولان‌پور) که در بمباران شیمیایی سردشت، ابتدا ۳ فرزند کوچکش رو از دست میده و بعد، خانمش که حامله بوده هم از دنیا میره. نهایتِ درد و غمِ این داستان، اونجاست که دخترش (ژینا) ۷ ماهه به دنیا میاد و چون به مراقبت‌های مخصوصی نیاز داشته به تبریز و بعد به تهران فرستاده میشه و بدون هیچ نام و نشونی بوده و پدرش نمی‌تونه پیداش کنه... پیمان معادی فراتر از نقش‌های خوبی که بازی کرده بود، این نقش رو اجرا می‌کنه و موجی از احساسِ همدردی رو به سمت مخاطب سرازیر می‌کنه. ژینا جان، شاید الان داری توی یه مدرسه به بچه‌ها درسِ زندگی میدی، شاید پشت میز طبابت نشستی و داری جونِ دوباره به کسی می‌بخشی، شاید به حساب و کتاب یه شرکت می‌رسی و شاید داری فرزندِ خودت رو برای آینده‌ای بهتر تربیت می‌کنی. در هر صورت اینو بدون که ما هم با تو هم‌درد هستیم🤍 تو تمام طول دیدن فیلم به این فکر بودم که حتما ژینا هم بدون اینکه داستان خودش رو بدونه داره این فیلم رو می‌بینه...💔 اصلا شاید روزی این پست رو هم ببینه.

اگر دقت کنیم، درمی‌یابیم که فراروایت‌ها را کسانی می‌سازند و اشاعه می‌کنند که یا در قدرت‌اند و یا سودای کسب قدرت دارند. برای مثال، سیاستمداران هر گاه می‌خواهند برنامه‌ها و اهداف خود را درست و موجه جلوه دهند، به انواع و اقسام فراروایت‌ها درباره «ارزش‌های دیرینه ملی»، «روح ملی» و «حماسه‌های تاریخی ملت» متوسل می‌شوند.
نظریه و نقد ادبی، حسین پاینده

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟ نام حبيب هست و نشان حبيب نيست عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد ای خواجه درد هست ولیكن طبیب نیست در كار عشق او كه جهانیش مدعی است اين شُكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست جانا نِصاب حُسنِ تو حدِ كمال یافت وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست گلبانگِ «سایه» گوش كن ای سرو خوش خرام كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست
هوشنگ ابتهاج (سایه)

به‌نام خداوند جان و خرد نظریه‌های ادبی - قسمت دوم📚📖 تو قسمت اول، توضیحاتی راجع‌به چیستی نقد ادبی و پیشینه‌اش دادم. اینکه خواستگاه نقد ادبی یونان باستان بود و اصولا نقد بر مبنای تأملات فلسفی و سیاسی و بعدا زیبایی‌شناسی(استاتیک) و بلاغت، معنی پیدا می‌کرد. قرار بود قسمت دوم راجع‌به فرمالیسم باشه ولی توی این قسمت سه مورد از مهم ترین جریان‌های نقد سنتی که پیش از ظهور فرمالیسم رواج داشتن رو بررسی می‌کنیم. فرمالیسم در مخالفت با سه جریان یا دیدگاه سنتی در مطالعات ادبی شکل گرفت: ۱: جریان نقد برون‌مبنا: در نقد برون‌مبنا، همون‌طور که از اسمش پیداست؛ ادبیات یا اثر ادبی تابع موارد تاثیرگذارِ بیرونی هست. ایپولیت تِن که از برجسته‌ترین نظریه‌پردازانِ این دیدگاه بود، اثر ادبی رو متاثر از «نژاد، محیط و تاریخ» می‌دونه: اون معتقده که هر «نژاد» یا «ملتی» ویژگی‌های خودشو داره و و این ویژگی‌ها توی ادبیات اون ملت منعکس میشه، مثلا: نویسندگان روس عموما راجع‌به فلان موضوع سخن گفته‌اند. یا شاعران فرانسوی بیشتر به فلان موضوع توجه کرده‌اند. در این مورد با قضاوتی کلی مواجه هستیم که در علوم انسانی کار اشتباهی محسوب میشه. منظورِ تِن از «محیط»، شرایطی بود که نویسنده در زندگی شخصی خودش داشت مثلا: تو چه خانواده‌ای بزرگ شده و پدر مادرش چه تحصیلاتی داشتن، یا چه تجربیات تلخ یا شیرینی در زندگی خودش داشته، با چه کسی ازدواج کرده و تحت تاثیر چه نویسندگانی بوده. مقصود تِن از «تاریخ»، شرایط تاریخی دوره زندگانی نویسنده بوده؛ مثلا در طی زندگی نویسنده چه انقلاب سیاسی رخ داده؟ یا جریان‌های فکری‌ غالب کدوم‌ها بودن؟ ۲: جریان نقد «تأثر‌گرا»: تأثر‌گرایی در اینجا یعنی: جایگزین کردن تداعی‌های شخصیِ منتقد، یا برداشت فردی و ذهنیت‌مبنای او از متن، به جای تببینِ روشمند معنا در اثر ادبی. به زبون ساده یعنی خواننده به جای اینکه بیاد درک و دریافت واقعی خودش رو از متن بیان بکنه؛ میاد احساسی که از خوندنِ اثر ادبی بهش دست داده رو بیان می‌کنه. این نوع دیدگاه معمولا با جمله‌هایی مثل: من احساس می‌کنم، به نظر من و ... شروع می‌شن. مثلا خواننده بگه: فلان شخصیت خیلی دوست داشتنیه یا برعکس. در حالی که این نوع برداشت، برداشتی شخصی محسوب می‌شه و ممکنه فردِ دیگری برداشت متفاوتی داشته باشه و اون شخصیت رو تنفر‌آور بدونه. در واقع تأثر‌گرایی، نقدی مبتنی بر احساسات شخصی و نقدی نِسبی هست و هیچ قانون و مبنایی نداره و بر پایه هیچ اصولی نیست. ۳: جریان نقد اخلاق‌آموز: پیروان این جریان معتقد بودن که اثر ادبی باید حاوی یک پندِ اخلاقی باشه؛ یعنی با خوندن اثر ادبی باید یک برداشتِ اخلاقی داشته باشیم. مثلا با خوندن داستانی که فردی معتاد در اون به مشکلات مختلفی دچار میشه، باید نتیجه بگیریم که اعتیاد بلایی خانمان سوز هست و پیامدهای ویرانگری داره. این جریان به ادبیات کارکردی صرفا تعلیمی میده و ادبیات رو به اخلاق‌گرایی محدود می‌کنه، انگار که داریم یه پندِ اخلاقی می‌خونیم یا کلید اسرار می‌بینیم😁 حالا به طور خلاصه و تیتر‌وار، چد تا از مهم‌ترین اصول نقدِ ادبیِ سنتی رو ببینیم: ☑️رویداد‌های داستان مبتنی بر تجربیات نویسنده در زندگی شخصیِ خودشه. ☑️مکان‌های توصیف شده در داستان، همون جاهاییه که نویسنده تو یه مقطعی از زندگیش اونجا حضور داشته. ☑️شخصیت‌های داستان واقعی هستن و نویسنده با اون‌ها ارتباط داشته. ☑️شخصیت‌ اصلی داستان، در واقع خودِ نویسنده هست. ☑️اتفاقاتی که تو داستان می‌افته همون اتفاقاتی هستن که تو زندگیِ نویسنده افتاده. ☑️داستان پیرو سبکِ دوران خودشه و میشه ازش ویژگی‌های سبکی رو استخراج کرد. ☑️از راهِ مطالعه‌ی ادبیات، میشه ویژگی‌های حاکم بر اون دوران رو متوجه شد.( این مورد، معتقده که ادبیات آیینه تمام نمای جامعه هست و هر اثر ادبی باید ویژگی‌های جامعه رو تمام و کمال نشون بده که خودش یه ویژگی محدود‌کننده برای ادبیات محسوب میشه. آثاری که شرایط جامعه رو بیان نمی‌کردن؛ بهشون آثار منحط می‌گفتن یعنی اثری که پَست و فرومایه هست. پیروان این اصل، از این موضوع غافل بودن که ادبیات صرفا با نمایشِ آشکار، نمیاد وضعیت جامعه رو بیان نمی‌کنه، بلکه گاهی با کارکردهای متفاوت این مورد رو بیان می‌کنه. مثلا طنز در جایی رواج پیدا می‌کنه که فشار در اون مورد زیاد باشه مثل طنز سیاسی یا دینی. حتی آثار ادبی گاهی شرایط رو با سکوت بیان می‌کنن مثل دوبلینی‌ها از جیمز جویس که هیچ اثری از جنگ‌های داخلی ایرلند توش دیده نمیشه و کتابی مثل خانم دالووِی از ویرجینیا ولف که در زمان جنگ جهانی اول نوشته شده، اشاره‌ای به این موضوع نداشته در صورتی که به موضوعی مهم‌تر اشاره کرده: از دست رفتنِ امید به زندگیِ ایده‌آل در آینده. پس انعکاس شرایط جامعه در اثر ادبی مبنایِ درستی برای سنجش یک اثر ادبی نیست.) #پست_دوم #نقد_ادبی #نظریه_های_ادبی

داستان کوتاه «مدل» از سیمین دانشور رو پیشنهاد می‌کنم بخونید. از تو کتاب شهری در بهشت می‌تونید پیداش کنید، توی طاقچه هست

هر وقت حالم خوب نیست یا احساس پوچی می‌کنم؛ یه کاغذ باطله و خودکارِ محبوبم رو بر می‌دارم شروع می‌کنم به نوشتنِ هر چی که تو ذهن
هر وقت حالم خوب نیست یا احساس پوچی می‌کنم؛ یه کاغذ باطله و خودکارِ محبوبم رو بر می‌دارم شروع می‌کنم به نوشتنِ هر چی که تو ذهنم میاد. این‌جور مواقع از بس ذهنم مشوشه که حتی یه بیت شعر رو کاملا یادم نمیاد تا بنویسم بخاطر همین اکثر نوشته‌هام که همزمان تمرین خط هم محسوب میشه، نصفه و نیمه و فقط چند کلمه است. البته خطم خیلی خوب نیست در حد یه خط معمولیِ معلمی. چیزایی که می‌نویسم یا شعرای حافظ هست یا تکه‌ای شعر از موسیقی‌هایی که دوستشون دارم و بعضی شعرای معاصر که ذهنمو درگیر می‌کنه. امروز نوبت این ترانه از آهنگ داریوش بود چون همزمان داشت پخش می‌شد و روحمو پر از لذت می‌کرد. پ‌ن: اون نوشته‌هایی که می‌بینید؛ برگه‌های اضافه‌ایه که از امتحانات ترم اول بچه‌ها باقی مونده و من به نحو احسن ازشون استفاده می‌کنم.

. آیا کشور ما در زمان رضاشاه پهلوی «ایران» نام گرفت؟ آمارها در این تصویر به پرسشِ "پیشینۀ نام ایران" و شُبهات پیرامون آن تا ح
. آیا کشور ما در زمان رضاشاه پهلوی «ایران» نام گرفت؟ آمارها در این تصویر به پرسشِ "پیشینۀ نام ایران" و شُبهات پیرامون آن تا حدودی پاسخ می‌دهد. از میان نامهای مختلف ایران (خوَنیرَث، پارس، پارسه، الفُرس، عجم) ایران، پویاترین و پایدار‌ترین نام نزد خود ایرانیان است که از کتاب اوستا تا امروز در نامهای دیگری از جمله (ایرانویچ، ایران‌وِز، آریانا، الأریان، ایرانشهر، ایران‌زمین) همواره زنده و معنادار مانده است. «بسامد نام ایران در سدۀ چهارم (۱۶۷۶ بار) بالاتر از دیگر سده‌های پیش از دوران تجدّد است. سوای سدۀ سیزدهم بالاترین بسامد نامهای ایران در سدۀ چهارم است و پایین‌ترین بسامد در سدۀ دهم (روزگار صفویان) و سپس سدۀ هفتم که دوران غلبۀ مغولان است. فراوانی آمار در سدۀ سیزدهم دو عامل دارد: یکی افزایش متنهای چاپی و دیگری ظهور احساسات میهنی. اما فراوانی در سدۀ چهارم به دلیل بسیاری نام ایران در شاهنامۀ فردوسی است. از شمار ۱۲۱۱ بار نام ایران در سدۀ چهار هجری، حدود ۱۱۸۶ بار آن در شاهنامه آمده است.» ـــــــــــــ از کتابِ چیستی ایران. تهران: سخن. ۱۴۰۵. ص۹۱ [اینجا را هم ببینید] #کاروندپارسی #محمودفتوحی       @Karvandparsi

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی‌ابزارِ بنیان کَن ندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ از مهر تو ای با دوستی دشمن زبانِ آتش و آهن، زبانِ خشم و خونریزیست زبانِ قهر چنگیزیست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان‌کُش برون آید تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده‌ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلتانی؟ گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی و حق با توست ولی حق را برادرجان، به زورِ این زبان‌نافهمِ آتش‌بار نباید جست! اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار، تفنگت را زمین بگذار!
فریدون مشیری

قطره‌های بارون روی گل🌱
قطره‌های بارون روی گل🌱

تصنیف «وطن من» آهنگساز: پرویز مشکاتیان آواز: ایرج بسطامی شعر: ملک‌الشعرای بهار

داریوش❤️