fa
Feedback
Hᴇᴀʀᴛ 𝑏𝑒𝑎𝑡

Hᴇᴀʀᴛ 𝑏𝑒𝑎𝑡

رفتن به کانال در Telegram

𝗧𝗛𝗘𝗬 𝗖𝗔𝗟𝗟 𝗧𝗜𝗥𝗘𝗗                     ᴛɪʀᴇᴅ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ sᴇʟғɪsʜ..! ‌       به ما خسته ها        همیشه تهمت مغرور بودن میزنن...!

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 174
مشترکین
-1824 ساعت
+797 روز
+31730 روز
آرشیو پست ها
من خوده خدام 🇦🇷
من خوده خدام 🇦🇷

رونالدو فن برو بخواب آخرین دکل هم حذف شد 😭🤣🤣🤣

- یک روز به خاطر همین عشقِ کنونی‌ات و این همه رنجی که تحمل می‌کنی ، از او متنفر خواهی شد .
داستایفسکی | رمان اَبله

حرﻑ‌ ﻧﺰﺩﻥ ﺩﻟﻬﺮﻩ­ﺍﯼ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﺣﺮﻑ‌ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ‌ ﻧﺸﺪﻥ ﺩﻟﻬﺮﻩ­ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ.
- رومن رولان

لباسی که قراره برای بچم بخرم
+1
لباسی که قراره برای بچم بخرم

انتقام چرا؟ وقتی بقیه دارن بهم تبريک ميگن كه ديگه باهات نيستم😂

خاورمیانه به تقلید از چشم هایت آفریده شد آشفته اندوهگین خسته زیبا.

‏علیرغم ارتفاع، سمت چپی خطر بیشتری به جون خرید.
+1
‏علیرغم ارتفاع، سمت چپی خطر بیشتری به جون خرید.

‏بازگشت همه به سوی اوست. (آسنترا، فلوکسیتین، پوکساید)

اون باور نمیکرد من پسرای دیگه رو ایگنور میکنم، تا اینکه خودشم یکی از اونا شد.

جوری که برای آرامشم می‌تونم خودمو از آدما جدا کنم ترسناک ترین چیز راجب منه. به این صورت که من می‌تونم تا حد مرگ دوستت داشته باشم و دیگه دوباره منو نبینی.

پیام ویدیو00:12

‏اگه به‌جای درس خوندن تریاک می‌کشیدم، الان قیافه‌م کمتر شبیه معتادا بود.

‏اینستا دیگ واقعا داره عجیب میشه
‏اینستا دیگ واقعا داره عجیب میشه

میخوام ری اکشنای پست بالا فوران کنه ها🫶🏻

یه روز، یه دختری عاشق یه پسری شد. اما دختر معمولی‌ای نبود، یه قدرت عجیب داشت: می‌تونست زمان رو به عقب برگردونه. نه برای بردنِ لاتاری، نه برای عوض کردنِ دنیا، فقط برای دوباره زندگی کردنِ لحظه‌هایی که دوستشون داشت. اولش همه‌چیز خوب بود. خنده‌ها، قرارها، شب‌بخیرها، بغل‌ها و بوسه‌ها… تا اینکه یه روز، پسره رفت. نه با دعوای بزرگ، نه با یک فاجعه‌ی عجیب. فقط رفت… دختر اول باورش نشد. با خودش گفت: «حتما یه‌جا اشتباه کردم…» زمان رو برگردوند عقب. این بار بیشتر فهمیدش. بیشتر درکش کرد. بیشتر صبر کرد. بیشتر دوستش داشت. ولی آخرش، پسره باز هم رفت. دوباره زمان رو برگردوند عقب. این بار خودش رو عوض کرد. مهربون‌تر شد. کم‌توقع‌تر شد. کمتر غر زد. بیشتر سکوت کرد. خوشگل‌تر شد. موفق‌تر شد. آروم‌تر شد. ولی باز هم… پسره رفت. دختر ۳۶۵۲ بار زمان را به عقب برگردوند. هر روز یک‌بار تلاش برای نجات عشقی که داشت از دست می‌رفت. ۳۶۵۲ بار برگشت عقب. ۳۶۵۲ بار امید بست. ۳۶۵۲ بار فکر کرد: «شاید این دفعه بمونه، شاید این بار فرق کرد» هر بار یه چیزی رو تغییر داد: رفتارش، ظاهرش، توقعاتش، ترس‌هاش، حتی تکه‌هایی از خودش رو. اما پایان داستان هیچ‌وقت عوض نشد. پسره همیشه می‌رفت. دختر بعد از ۳۶۵۲ بار تلاش، بالاخره یه حقیقت تلخ رو فهمید: بعضی آدم‌ها قرار نیست بمونن. نه چون تو کافی نبودی، نه چون کمتر تلاش کردی، نه چون یه نسخه‌ی بهتر از خودت لازم بودی. فقط چون دلِ بعضی آدم‌ها، هیچ‌وقت خونه‌ی تو نبوده. وقتی کسی دوستت نداره، هیچ نسخه‌ی کامل‌تری از تو قرار نیست عاشقش کنه. آدمی که بخواد بمونه، دلیل می‌سازه. آدمی که نخواد، بهانه پیدا می‌کنه. اما تلخ‌ترین قسمت داستان این نبود. تلخ‌ترین قسمت این بود که بعد از ۳۶۵۲ بار شکستن، حس دختر عوض نشده بود. هنوز دوستش داشت. اگر کسی واقعا دوستت داشته باشه، برای داشتنت می‌جنگه. خسته می‌شه، عصبانی می‌شه، اشتباه می‌کنه، اما تسلیمِ از دست دادنت نمیشه. و شاید عشق، دقیقا همین‌قدر عجیب و بی‌رحمه: اینکه بعضی آدم‌ها با یک‌بار نخواستن، می‌رن… و بعضی آدم‌ها، حتی اگر ۳۶۵۲ بار هم جواب نگیرن، باز بلدن دوست داشتنت رو ادامه بدن. چون آدمی که دوستت داشته باشه، ۳۶۵۲ بار نمیزاره تو تنها کسی باشی که زمان را برمی‌گردونه. وقتی کسی واقعا دوستت داشته باشه، برای داشتنت می‌جنگه. نه چون خسته نمی‌شه، بلکه چون دوست داشتنِ واقعی، راحت تسلیم شدن بلد نیست.
﮼دیبا‌والی

Me too..!

آدم ضعیفی نبود؛ اما دیگه حوصله‌ی سختی‌ها رو نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرد؛ به ندیدن، ندونستن و رفتن برای همیشه.

امروز 12 July، روزِ جهانی دخترای قد کوتاهه.

بد بودم قبول دارم ولی اینجوری نبودم که...
Music 🎵