fa
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

رفتن به کانال در Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
175
مشترکین
+124 ساعت
-107 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
اگر آن هم این باشد و این هم آن پس او کجاست..

برای اولین بار قسمتی از اتاقم 🪑

...؛
...؛

امان از گفت و گوی چشم تو

عاشق نخواهم شد..! این بود، آن چیزی که میدان مغزم را جولان گاه خود میدید؛..

از تو که روی تکه هایم رقص میکردی..

سوال کرد _چه ویژگی‌ای در آدم‌ها بیشتر به چشم شما میاد؟(ظاهر، باطن، جایگاه، هرچی.) ‌ چشم ها آنها هر آنچیزی که باید را در بر دارند..

من شاعر چشم هایم را میخواهم..

من پر از درد تو ام بیمار میدانی که چیست؛..

عشق لب شیرینت،صد شور برانگیزد دیوانه نپرهیزد،دیوانه نپرهیزد؛

نشود آنقدر دیر بفهمیم که دیگر فهمیدن چیزی را عوض نکند..

...
...

از دیار قصه ها برخواستن زیباست عشق کودکی به تلویزیون کوچک سیاه و سفیدی که چند سال است جایش را به تلویزیون رنگی داده ببین میرود در انباری روبه رویش می نشیند و زار زار گریه میکند با خودش می‌گوید این گناه دارد هیچ کس دیگر نگاهش نمی‌کند کودک قصه ای دارد نسبت به آن تلویزیون خیال کودکانه قصه دارد،به جهان قصه میدهد حالا فکر کن این خیال را نداشته باشی بی قصه میشوی آدم ها سال هاست بی قصه شده اند با جابه جایی،با تغییر،با تکنولوژی؛..
مَعاذ

آنچه با دست انسانی به میان می آید با شکوه است و اگر نا دیدنی باشد این انسان است که به آن خاصیت دیده شدن می بخشد تکرار دیدنی ها همچون پرداختن به علفزاریست اما تجلی آنجاست که گلی رخسار گشاید زیبایی در تجلی چیز هایی است که نیست؛..
داعـی

گم شده در تدابیری شده ایم که خود چاره نکرده ایم آن گونه باید بود که هر تدبیر خود به میان ما بیایید نه اینکه دست به دست از عالم آدم ها به ما داده شود من هستم و آنچه نیست تویی خواهی بیا و باش که تدبیری شود اما اگر نیامدی خانه ات آباد که تظاهر را به میان نیاوردی؛..
منِ‌یگانه

آنجا که زندگی توان آدمی را محک میزند آنجا که ما میخواهیم او نمیخواهد نه همچون غزالی گریز پا در فرار که همچون نهنگی در اعماق اقیانوس آرام و در سکون باید ماند آنجاست که خدایی به میان می آید و ما را از میان بلا بیرون میکشد اندیشه در بلاست پس بلا و سختی به جان آزمودن دارد این به جان آزمودن خود توان است تنها سکنا گرفتن است که ما را در سختی ها نگه می‌دارد نه آن بی قصه شدن و بی قراری؛..
سین

ما معشوقیم و آنها عاشق بار معشوق را همیشه عاشق به دوش میکشد عاشق از وجودش به معشوق میچشاند و معشوق اگر ذره ای باب دلش برای نور عشق باز باشد عشق به آن خواهد رسید و از آنجاست که هر لحظه بیشتر در طلبی قرار میگیرد، ما در باب طلب مان هست می‌شویم و این هست شدن محبت آنهاست امن است قصه‌ی عشقی که حسین و اولادش به دست دارند؛..
بنده‌ی او

همیشه آدم ها با نا‌نوشته ها سر گرم ترند چیزی که به میان شان نیامده را زیست می‌کنند و خرسند از آن تجربه اند اما اگر همان را به میان آوردی چنان گیر و واگیرش میکنند چنان به جانش می افتند که از زیستن در آن فارغ میشنود آدم ها آنچنان هم صاحب فهم نوشته ها نیستند آنها نا‌نوشته هارا بهتر به جان می آزمایند؛..
نامکتوب

خوشا به حال کسی که حب علی(ع) بر دوش دارد اگر چه باری گران است اگر چه مارا در سختی ها قرار می‌دهد ولی گویی شهد شیرینی که از لطف گلی به میام می آید علی رسمش قوام است اگر مقاوم در این دریای بیکرانگی ماندیم میرساند به ما هرآنچه که باید را و آنجاست که ما دلگرم به آنچه که هستیم میشویم خنک آن دلی که مشغول علی‌ست؛..
رهی

به نام خالق نوشته ها✨