مُطاٰب؛
رفتن به کانال در Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
174
مشترکین
-124 ساعت
-117 روز
-3230 روز
آرشیو پست ها
174
گفته ای باور نداری عشق این ناچیز را
می پذیرم این دروغ مصلحت آمیز را؛
خوب می دانم تو هم در اشتیاق افتاده ای
باز کن بند حیا را، دامن پرهیز را؛
طعم شیرین نگاهت برده است از خاطرم
تلخی انگورهای پخته ی ترشیز را؛
تازه می خواهم پس از این نوبهار من شوی
پس مخواه از من که بی تو سر کنم پاییز را؛
تیزتر کن تا ببینی دل بریدن ساده نیست
چشم هایت را همان الماس های تیز را؛
تا قیامت صبر خواهم کرد نه!اصلا خودم
زود بر پا می کنم آن روز رستاخیز را؛
خاک پایت می شوم دیگر چه می خواهی عزیز؟
هر چه می خواهی بکار این خاک حاصلخیز را؛
174
دلدار جان!
لطفاً در تعیین زمان آمدنتان دست و دلبازی به خرج ندهید!
میدانید که من دیر آمدنهایتان را تاب نمیآورم؛
میدانید، قطعاً میدانید که همین حالا هم اگر پا به پای نیامدن هایتان راه آمدم فقط به امید قدم هایی است که قرار است با آمدن هایتان ،دونفره زیر باران برداریم؛...
174
میگفتگاهیانقدرمیکشمکنار
ومیرمتوخودم،
کهدیگهیادممیرهچجوریباآدماارتباطبگیرم؛
حتیباعزیزترینهام..
انگاردیگهوصلهیناجورموجفتِخودم!
174
کار طالب آنست که در خود جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است؛بی عشق چگونه زندگانی کند؟!حیات از عشق میشناس و ممات بی عشق مییاب:
روزی دو که اندرین جهانم زنده
شرمم بادا اگر بجانم زنده؛
آن لحظه شوم زنده که پیشت میرم
و آن دم میرم که بی تو مانم زنده؛
174
تنها تو را دارم
که زنگ در خانهات را بزنم بگویم:
من مرده ام
مرگ حوصله سر بر است
راهم میدهی؛...
174
گنجشک های شهر
دیگر حوالی آدم ها نمی پرند
از وقتی
جای درخت ها
مجسمه هایی کاشتند
که بوی هیچ فصلی را ندارد؛...
174
باغیست چو نوبهار از رنگ خزان
عیشی که به عمرها توان گفت از آن؛
یاران همه انگشت زنان گرد رزان
من در غم تو نشسته انگشتگزان؛
