مُطاٰب؛
رفتن به کانال در Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
174
مشترکین
-224 ساعت
-117 روز
-3130 روز
آرشیو پست ها
174
آیدای خوب!
آیدای مهربان، آیدای خودم!
بگذار این حقایق را برایت بگویم:
راستش این است، من نمیبایستی به تو نزدیک میشدم، نمیبایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم میکردم، نمیبایستی بگذارم تو مرا دوست بداری.
من مردهای بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفسهایم را میکشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مردهای را دوست بداری.
–مثل خون در رگهای من–
#برشی_از_کتاب
174
خاموشم و هیچ..
از هیچ سخن میگویم
سخن از هیچ خودش هم هیچ است
از هیچ، هیچ گفتن که خود موضوع هم هیچ است؛.
این همه هیچ و پوچ
پس ما بر سر چه میجنگیم
برای چه از خواب بیدار میشویم
زمستان هم هیچ است
همان که کسی در آغوشش نمی گیرد
همه رهایش میکنند
تا خودش بهار بساز بعد بهارش را در آغوش میگیرند
اما باز هم نمیگویند او زمستان است
اصلا هیچ را که نمیدانیم
نمیفهمیم که باقی هیچ است
از نقطه ای که هیچ است
چه چیز ها که نساختیم
هیچ چه بی ادعا مانده یک گوشه
شبیه زمستان
زمستان هیچ بودنش را خوب میداند
شاید از سر همین
بهار ساخته؛...
174
محفل مطابی ها؛
برنامه از این قراره
دوشنبه ها و پنج شنبه ها(فعلا فقط پنج شنبه ها)
ساعت۱۰:۰۰به بعد(شب)
یک کلمه به میان میاد و درباره اون مینویسم...
یک جمله
یا سطر ها
چند تا نکته:
🔹شب هایی که محفل اجرا میشه در کانال مطاب پوسترش همراه با یک لینک ناشناس قرار داده میشه
🔹هرکسی برای نوشته هاش یه نام انتخاب کنه
میتونه نام خودش باشه یا هرچیزی که دوست داره (و اون رو پایین هر نوشته با # قرار بده
🔹یک گروه با عنوان محفل هست
که همه نوشته ها اونجا قرار داده میشه
تا متن ها حفظ بشه.
🪵میتونین دوستان تون رو هم به این محفل دعوت کنین🪑🚪
محفل مطابی ها:https://t.me/+7XHAyPlfN4tmNzdk
فقط کسایی میتونن متن های بچه هارو بخونن که متن بنویسن و وارد گروه بشن..
گروه هم هیچ دسترسی نداره پس اشتباه با گپ نگیرید
خود مطاب جوین باشین🪑
https://t.me/motab_0
174
بگذار اینطور بگویم
دلی که دست من نیست
دست دیگری هم نیست!
فقط حیران شده
میچرخد و دستی به دلش نمینشیند
هر بار هم که میگویم باز گرد،
فریاد نه را سر میدهد
درست نمیدانم
ولی
میگوید که من پیدایش میکنم
همان که برای توست
من تورا درمان میکنم
بیقلب دیگری تو زنده نخواهی ماند
فارغ از اینکه بیخودش شدم؛..
174
من نفسم میگیرد
در هوایی که نفس های تو نیست
من اگر یک دمِ تو دم نشود میمیرم
من اگر باز دمت را باد نگیرد ببرد
میمیرم..
قلبم از پای بیفتد که اگر
ضربه ای نا آرام
سینهات را بدرد!
من همینقدر تو را میخواهم،
من به دنبال تو و هر نفست
درپی باد خزان میافتم؛..
174
موقعی که برگه امتحان رو سفید تحویل میدادم
چه حسی داشت..
دلم میخواد این قسمت از زندگی مو سفید تحویل خدا بدم...!
174
چرا آدم ها عشق را یک ننگین نام کردند؟!
چه دردی داشتند که چسبیدند به این نام و آن را به زشتی کشاندند
البته کار آدم ها چیزی جز این هم نیست..
ولی کاش دست از کلمات بر میداشند
آخر شاعر با آنها میسازد
برای شاعر کلمه مقدس است
اصلا بدون کلمه نیست میشود
نکنید باباجان نکنید
این کلمات
بازیچه دست شما ها نیستند
اینها آمده اند
تا در طریق پاک شان
شعر شوند؛..
174
_تا به حال شده شعری بخوانی و یک هفته شعر بگویی!؟
سوال خوبی بود
همین که فهمیدم دیگری هم بسان من آنقدر در شعری میماند، که خود شاعر آن شعر میشود؛..
174
از پیری پرسیدم عشق را چگونه دریافتی
گفت:
عشق چیزی نیست
جز وابستگی چشم هایمان
به دیدن یکی..!
