fa
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

رفتن به کانال در Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
177
مشترکین
+124 ساعت
-77 روز
-3030 روز
آرشیو پست ها
...✨
...✨

غافلان تشدید میخوانند و عشاقِ تو تاج ای بنازم'میم' نامت با مشدّد بودنش؛ -مــُحمـّد

مست شکسته داند درد شکسته نوشی؛

و خدا می‌داند اگر سختیِ استخوان‌هایِ سینه‌ام نبود، قطعا قلبم از جا کنده می‌شد:

دلم به آمدنت مشت زد به سینه که: آه! همان که خواهدم از تو ربود، می‌آید؛

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم؛

‌امیدوارم هیچوقت لرزیدن بدون اینکه سردتون باشه رو تجربه نکنین.

خانهٔ شان هیچ کم ندارد همه چیز بودنش را با خود به اینجا آورده و چای در اینجا.. چایی ست که هرچه دارد عشق است، تو را می‌خرامند
خانهٔ شان هیچ کم ندارد همه چیز بودنش را با خود به اینجا آورده و چای در اینجا.. چایی ست که هرچه دارد عشق است، تو را می‌خرامند تورا جلامیدهد، از تو آن میخواهد که هستی.. خوشبخت است آن چایی که اینجا دم شود؛.. #خانهٔ_آنها_جان

من با کلماتم به جنگ تو می آیم؛..

لطف‌ کن‌ پیش‌ِمن‌ از دلبر و معشوق‌ نگو پیشِ‌ یک‌ آدمِ‌ معلول‌ نباید بدوی؛

آن جا که تو زندگی می‌کنی، مردم سودای بهشت هم دارند؟

سر کرد برون ز آب یک ماهی پیر: در آبم و تشنه‌ام،حکایت این است؛

چای درخشان جلوه‌ی گرمای بی دستان.. همان که تو را نگه میدارد حتی برای دقیقه ای، همان که بهانهٔ باهم نشستن های بسیار است همان ک
چای درخشان جلوه‌ی گرمای بی دستان.. همان که تو را نگه میدارد حتی برای دقیقه ای، همان که بهانهٔ باهم نشستن های بسیار است همان که تنهایی تو را به میهمانی مجلل با آدم های افکارت بدیل میکند. من از چای فراری بودم.. اما زمانی که در دست تو دیدمش دیگر از دستم نیفتاد من با چای گویی به مهمانی باتو می آیم؛.. ‌

غافلی از حال دل ترسم که این ویرانه را دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند..

کسی باشد به شِدَّت تــو؛..

بی مصرف است واژه نخوان دوست دارمت چون من برای حد زبان دوست دارمت؛ اری برای گفتن احساس من به تو آنقدر ها نداشت توان دوست دارمت؛ بیش از حد است فاصله سن و سالمان چون خارج از حدود زمان دوست دارمت؛ درمانگر و برادر و هم همسر و پدر هرجور هست نسبت مان دوست دارمت؛ هربار گفتم که برو تا بسنجمت هر بار گفته ای که بمان دوست دارمت؛ تو فکر می‌کنی که چقدر عاشقت شدم هرقدر صد برابر آن دوست دارمت؛

تو از کی عاشق شدی که من نفهمیدم!؟ «گفتم که.. نمیدانم؛...»

مست گفت:ای‌شیخ! روزِ حشر دستت را بگیرد پشت مسجد باده‌هایی را که پنهان می‌فروشی؛

زیباست یا زشت ولی آخرین هدیه انسان ها به هم گل است؛..

دلم همچون سیبی به دست تو با چه بریدی رخ عقیق دلم را که سفید جان شد و جان داد؛..