218
مشترکین
-224 ساعت
-187 روز
-9430 روز
آرشیو پست ها
217
«تو میتونی؟»
میتونی کسی رو ببخشی که قلبت رو به دستش دادی و اون طوری دلت رو شکوند که تا همین الان هم داری تیکههای ریز قلبت رو جمع میکنی.
درحالی که چشمات پر از اشک شده؛ تو نمیخوای این رو به روت بیاری، تا نکنه یه وقت کسی ببینه و تورو ضعیف خطاب کنه؟
من اونقدری در برابر اون ضربات نحیف و داغون بودم که هنوزم زخمهام خونریزی دارن.
اینا چرا اینقدر برای تو عادی بودن؟
برای چی اینقدر آسون از کنار من و دردام رد شدی؟
فکر میکنی و کردی بخشیدن تو آسونه؟
تا وقتی که حرفای تو بدتر از قبلاً یادم بیاد.
اوضاع من و قلبم همینه، دیگه نمیذارم سمت چپ سینم لرزی داشته باشه.
اگر اینارو داری میشنوی، برای خودمه، برای روحمه، برای احساسمه، برای افکارمه، برای زخمامه که هیچوقت خوب نمیشن.
اگر تورو ببخشم، فراموشت میکنم و حتی حرفایی که بهم زدی رو یادم میره.
چیکار کنم تا از ذهنم بیرون بری؟
چرا اینقدر توی وجودم رِخنه کردی؟
چرا نمیشه کسی به جای تو بیاد؟
چرا راحت از کنارم رد شدی؟
چرا من دیگه منِ قبلاً رو نمیشناسه؟
لعنتی تو با من چی کار کردی؟
من چرا اینقدر راحت به تو اعتماد کردم؟
که هنوزم بعد از سه سال جای خراشی که تو بهم زدی درد میکنه.
اصلأ بذار اونقدری برای تو بنویسم که دستام درد بگیرن، تاول بزنن، زخمی بشن حداقل بهتر از اینکه بخوام با بی تو بودن بجنگم.
بی تو داغونم، یه چیزی کمه.
یه چیزی این وسط انگار کم شده و هیچ وقت به من اضافه هم نمیشه.
خب میدونی تو شبیه یه آهنگ توی ذهنم خونده میشی و زود هم میخوای بری طوری که انگار هیچ خوانندهای تورو حتی به زبون هم نیاورده.
پس چرا اینقدر موقع خوندن روی لبهای من جذاب به نظر میرسی؟
https://t.me/EX1UL/22853
