📍 𝟰𝟬𝟰 𝗡𝗼𝘁 𝗙𝗼𝘂𝗻𝗱
رفتن به کانال در Telegram
اگر کسی تمدن می خواهد باید وحشیگری و بی شرفی ها را فراموش کند.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
149
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-14930 روز
آرشیو پست ها
Repost from Dostoevsky ¦ داستایفسکی
و آنچه ویرانمان میکند روزگار نیست،
بلکه حوصلهی کوچک و آرزوهای بزرگمان است...
#رومن_رولان
-جان شیفته
𝑰𝒕'𝒔 𝒔𝒂𝒅 𝒉𝒐𝒘 𝒒𝒖𝒊𝒄𝒌𝒍𝒚 𝒑𝒆𝒐𝒑𝒍𝒆 𝒄𝒂𝒏 𝒃𝒆𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒔𝒕𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆𝒓𝒔 𝒂𝒈𝒂𝒊𝒏, 𝒆𝒗𝒆𝒏 𝒂𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒔𝒉𝒂𝒓𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒐 𝒎𝒖𝒄𝒉.
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
برایش نوشتم:
الهی بمیرم برای جوانان این خاک، که از آن
فقط چندمتر زیرش با یک کفن نصیبشان شد.
کوتاه نفس میکشید و سخت؛
خودش را در خودش فشرد،
دماغ قرمزش را با شال گردنش پوشاند.
و نگاهش را پایین انداخت،
تا چیزی از صورتش لو نرود.
دانههای برف یکییکی روی یکدیگر به خواب میرفتند
و خیابان را پوشانده بودند؛
صدای قدمها در سفیدیشان گم میشد.
از جا بلند شد،
انگار تصمیمی را که مدتها میان نفسهایش مانده بود،
بالاخره پذیرفته باشد.
برف زیر پاهایش آرام میشکست
و رد قدمهایش، مثل خطی سفید، سکوت را خط میانداخت.
انگار میخواست آنها را برای کسی به یادگار بگذارد.
رفت تا جایی که دریاچهی خشکشده دهان باز کرده بود،
و همانجا ایستاد.
دستکشهایش را از دستش درآورد،
روی زمین انداخت.
توی دستهایش "ها" کرد
و احساس کرد که نمیتواند آب دهانش را قورت دهد.
چشمهایش را بست.
هوا سرد بود.
فقط ایستاد: با خودش، با برف، با سکوت.
و انگار دنیا کمی کنار کشیده بود
تا او بتواند همانجا، وسط هیچچیز، خودش باشد.
یک قدم به چالهی آب وسط دریاچه نزدیکتر شد،
خاطراتش را مرور کرد؛
بعد آرام اشک ریخت و دلش برای اشکهایش سوخت.
چند دقیقهای از ترکیدن حبابهای روی سطح آب میگذشت.
شاید بالاخره دخترک توانسته بود نفسهایش را از خودش آزاد کند....
_me
هر روز
بیشتر از روز قبلی
کش میآید.
فرقی هم نمیکند
تابستان باشد یا زمستان.
طبق معمول
برایَت مینویسم.
نمیدانم بالاخره
میخواهی بخوانیشان
یا نه.
همهچیز
بیخود و بیفایده
وقتم را میگیرند.
چیز تازهای ندارم برایت بگویم.
ارادتمند تو ....
_ با کمی اقتباس از صادق هدایت
_me
او دیگر نبود؛
اما من نمیتوانستم نبودنش را باور کنم ، مثل این که نبودنش هم به من تعلق داشت...
#صادق_هدایت
میشه دست های این مرد رو بوسید با این سبک نوشتن
