fa
Feedback
[🇮🇷مَهشید🎒]

[🇮🇷مَهشید🎒]

رفتن به کانال در Telegram

اطلاعات من و چنل: https://t.me/immahshidkm/8

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
281
مشترکین
-224 ساعت
+167 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
به عنوان کسایی که ضد غرب هستیم و طرفدار حکومت عزیزمونیم چرا باید تو تلگرام باشیم؟ بیایید همه بریم روبیکا از برنامه های داخلی حمایت کنیم نظرتون چیه؟؟؟؟؟

ممنونم از خدا که نذاشت یک روز کامل از این حرفم بگذره

🔴 سپاه: تجاوز دشمن تروریست در جزیره لارک همراه با تنبیه متجاوز پاسخ داده خواهد شد 🔸روابط عمومی سپاه: دشمن آمریکایی - صهیونی بار دیگر بر مبنای استیصال خود در حل مشکلات داخلی و کاهش اعتبارش در بین کشورهای منطقه به دنبال احیای نقش شوم خود و توجیه افکار عمومی، در اقدامی تجاوزکارانه، با حمله به جزیره لارک منجر به شهادت و مجروحیت تنی چند از رزمندگان و هموطنانمان شد. 🔸این اقدام توسط فرزندان ایران اسلامی پاسخ داده خواهد شد و تنبیه متجاوز را به دنبال خواهد داشت. 👈 دریافت آخرین اخبار: سایت | ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🆔 @snntv

🔴 الجزیره به نقل از یک مقام آمریکایی مدعی حمله نیروهای تروریست آمریکایی به منطقه‌ای در لارک شد 🔸هنوز صحت و سقم این خبر از سوی مسئولان محلی و نظامی تائید نشده است. 👈 دریافت آخرین اخبار: سایت | ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 🆔 @snntv

بچه ها ختم هنوز تکمیل نشده تا اذان صبح وقت هست🙏🏻💚

#دنبال_تاریخ_بگردید وقتی مراد ویسی اصلاح طلب بود! تصویری که میبینید شاید هیچ وقت در پیج‌های معاند ایران منتشر نشود، شاید هیچ وقت صفحه حافظه تاریخی آن را بارگذاری نکند؛ مراد ویسی ملقب به مراد بوقی که از کارمندان فعلی شبه رسانه اینترنشنال است پیشتر در به اصطلاح تحلیل‌های خود از اصلاح طلبان حمایت می‌کرد. @immahshidkm

همین جریان توی حجاب هم بود

و یه چیزی به عنوان کسایی که دین دارن و نماز میخونن آدمای خوب و خوش اخلاقی باشین این خودش نه تنها برای اون بچه تبلیغه برای همه تبلیغه خیلی از دین بیرون زدن مردم سر همین بود که دین دار ها نماز میخوندن و ادعای دین داری میکردن ولی هیچ شباهتی توی اخلاق و رفتار و سبک زندگیشون با یه مسلمون واقعی وجود نداشت و بقیه وقتی اینارو میدیدن از دین و دین دار زده میشدن

یعنی مثلا با عجله و زوری نخون با حس خوب برو نماز بخون فکر نکنه نماز یه چیز خسته کنندس که وقتشو میگیره و همیشه باید با عجله خودشو برسونه به نماز وگرنه خدا براش گناه مینویسه

به نظرم خودت به عنوان خواهر یا حالا برادرش یه جور معنوی نماز و قرآن بخون مثلا وقتی حالت خوب نیست نماز بخون و بعدش اعلام کن که چقدر این نماز حالتو بهتر کرده یا قرآن بخون و از تاثیرش روی حال خودت بگو جوری که انگار خیلی عادی داری از چیزی تعریف میکنی مثلا میگیم آخیش چقدر پیتزاش مزه داد حالمو خوب کرد توی خونه از حس خوبی که نماز بهتون میده همینجوری تعریف کنید وقتی عصبی هستید نماز بخونید اینجوری کم کم کنجکاو میشه و شاید بعد یکی از عصبانیت ها و حال های بدش نماز رو امتحان کنه ببینه چرا شما حالتون بهتر میشه و از اونجایی که نماز واقعا حال رو بهتر میکنه کم کم نمک گیر میشه

این نظر شخصی منه شاید کتاب ها و منابع تربیتی جور دیگه ای بگن ولی خب درباره خود من تنها چیزی که هر از گاهی مجابم کرده یگدو رکعت نماز به کمرم بزنم همین تجارب همسن و سال های خودم درباره حس نماز بوده نه تمام روش هایی که مامانم روم پیاده کرده😂

چیزی که به نظرم جواب میده تجربه اشخاص همسن و سال تره مثلا دوستایی که بهت میگن ما نماز میخونیم حس خوب میگیریم یا آروم میشیم و... که باز همین حرفا هم گاهی وقتی از سمت پدر و مادر گفته میشه برای جوون باورپذیر نیست چون فکر میکنه میخوان دعوتش کنن و صرفا یه در جریان گذاری تجربه شخصی نیست

منم نماز نمیخونم و هروقت با هرروشی که مامانم بهم میگه بخون فقط از دستش کلافه و عصبی میشم و حتی باهاش لجبازی میکنم و به نظرم نماز چیزیه که خود شخص باید بهش برسه نه این که خانواده هی بهش بگن بخون ثواب داره یا بخون گناه داره یا هر جمله دیگه ای برای این که نماز رو بخونی و به نظرم همیشه یه لجبازی توی جوون ها و کلا آدم ها هست که هرچی بهش بگی یه کاری رو انجام بده بیشتر انجامش نمیده مخصوصا اگر این گفتن از سمت پدر و مادر باشه همه میدونیم خیلی وقتا پدر و مادر حرف حقی رو میزنن که خودمونم قبولش داریم ولی باز لج میکنیم

مهشید میشه اینو بذاری تو چنل جواب بدن؟ من خواهرم نماز نمیخونه، ما هم نمیخوایم زورش کنیم، میخوایم به نحو دیگه ای علاقه مندش کنیم، کسی راهکار مناسبی میدونه؟ فقط اینم بگم که خواهرم یکم تند و عصبیه

شعر «کوچه»ی فریدون مشیری، روایت یک عاشق قدیمیه که بعد از مدتی دوباره از همون کوچه‌ای عبور میکنه که زمانی با معشوقش از اون گذشته. با دیدن کوچه، تمام خاطرات اون شب و عشق قدیمی براش زنده میشه. یادش میاد که معشوقش از همون اول بهش گفته بود از این عشق حذر کن، چون ممکنه روزی دلش با دیگری باشه؛ اما عاشق نتونست ازش دل بکنه. در نهایت، معشوق ازش فاصله میگیره و عاشق با دلتنگی و اندوه، تنها از اون کوچه عبور میکنه. شعر سید تقی سیدی انگار داستان رو از همون‌جایی دوباره شروع میکنه که مشیری تمومش کرده. دو مصرع اول «کوچه» رو عیناً میاره و دوباره همون کوچه و فضای مه‌آلود رو به تصویر میکشه. اما این بار عاشق فقط دنبال خاطره‌ی معشوق نیست؛ خودش رو با یک صحنه‌ی واقعی و تلخ روبه‌رو میبینه. معشوق رو میبینه که کتاب شعری که خود راوی نوشته رو در دست داره اما شخص دیگری وارد کوچه میشه و بهش گل میده. در واقع سیدی از فضای عاشقانه و نوستالژیک «کوچه» استفاده میکنه و پایان تلخ‌تری برای اون میسازه؛ انگار عاشقِ شعر مشیری سال‌ها بعد دوباره به همون کوچه برگشته و این بار با چیزی روبه‌رو شده که همیشه ازش میترسیده. اینکه عشقش واقعاً با «دیگری» باشه.

شعر «کوچه»ی فریدون مشیری، روایت یک عاشق قدیمیه که بعد از مدتی دوباره از همون کوچه‌ای عبور میکنه که زمانی با معشوقش از اون گذشته. با دیدن کوچه، تمام خاطرات اون شب و عشق قدیمی براش زنده میشه. یادش میاد که معشوقش از همون اول بهش گفته بود از این عشق حذر کن، چون ممکنه روزی دلش با دیگری باشه؛ اما عاشق نتونست ازش دل بکنه. در نهایت، معشوق ازش فاصله میگیره و راوی با دلتنگی و اندوه، تنها از اون کوچه عبور میکنه. حالا شعر سید تقی سیدی انگار داستان رو از همون‌جایی دوباره شروع میکنه که مشیری تمومش کرده. حتی دو مصرع اول «کوچه» رو عیناً میاره و دوباره همون کوچه و فضای مه‌آلود رو به تصویر میکشه. اما این بار راوی فقط دنبال خاطره‌ی معشوق نیست؛ خودش رو با یک صحنه‌ی واقعی و تلخ روبه‌رو میبینه. معشوق رو میبینه که کتاب شعری که خود راوی نوشته رو در دست داره اما شخص دیگری وارد کوچه میشه و بهش گل میده. در اصل معشوقه قدیمی راوی درحالی که کتاب شعر راوی را به دست داشته با شخص دیگری در کوچه قرار گذاشته. در واقع سیدی از فضای عاشقانه و نوستالژیک «کوچه» استفاده می‌کنه و پایان تلخ‌تری برای اون می‌سازه؛ انگار عاشقِ شعر مشیری سال‌ها بعد دوباره به همون کوچه برگشته و این بار با چیزی روبه‌رو شده که همیشه ازش میترسیده. اینکه عشقش واقعاً با «دیگری» باشه.

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم خاطراتت همه طی شد‌، به ته کوچه رسیدم در مه‌آلود‌گى شهر تو را دل‌شده دیدم دیدمت باز همانجا و همان اخم قدیمی لذت کندن صد باره‌ى يك زخم قدیمی باورم نیست چه دیدم آن شب سرد و مه‌آلود توی دست تو کتابِ غزل و شعر خودم بود آن کتاب غزلی که خون دل رفته به پایش چقدر خوب که آرام نشسته سر جایش بعد از آن لحظه که چشمان من افتاد به دستت یک نفر آمد و یک شاخه‌ی گل داد به دستت یک نفر آمد و لبخند به لب‌های تو آمد با کتاب غزلم بود که دستت جلو آمد من به عشق تو غزل گفتم و آخرسرَش این شد قلبم از جای خودش کنده شد و نقش زمین شد #سید_تقی_سیدی @immahshidkm

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت باد گران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم "حذر از عشق؟" ندانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم .. بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم #فریدون_مشیری @immahshidkm

Hi im 🕷🇮🇷✌🏻

بتمن ایران بهم پیام داده؟