[🇮🇷مَهشید🎒]
رفتن به کانال در Telegram
281
مشترکین
-224 ساعت
+167 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
281
به عنوان کسایی که ضد غرب هستیم و طرفدار حکومت عزیزمونیم چرا باید تو تلگرام باشیم؟
بیایید همه بریم روبیکا از برنامه های داخلی حمایت کنیم
نظرتون چیه؟؟؟؟؟
281
Repost from SNN.ir|خبرگزاری دانشجو
🔴 سپاه: تجاوز دشمن تروریست در جزیره لارک همراه با تنبیه متجاوز پاسخ داده خواهد شد
🔸روابط عمومی سپاه: دشمن آمریکایی - صهیونی بار دیگر بر مبنای استیصال خود در حل مشکلات داخلی و کاهش اعتبارش در بین کشورهای منطقه به دنبال احیای نقش شوم خود و توجیه افکار عمومی، در اقدامی تجاوزکارانه، با حمله به جزیره لارک منجر به شهادت و مجروحیت تنی چند از رزمندگان و هموطنانمان شد.
🔸این اقدام توسط فرزندان ایران اسلامی پاسخ داده خواهد شد و تنبیه متجاوز را به دنبال خواهد داشت.
👈 دریافت آخرین اخبار:
سایت | ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
🆔 @snntv
281
#دنبال_تاریخ_بگردید
وقتی مراد ویسی اصلاح طلب بود!
تصویری که میبینید شاید هیچ وقت در پیجهای معاند ایران منتشر نشود، شاید هیچ وقت صفحه حافظه تاریخی آن را بارگذاری نکند؛ مراد ویسی ملقب به مراد بوقی که از کارمندان فعلی شبه رسانه اینترنشنال است پیشتر در به اصطلاح تحلیلهای خود از اصلاح طلبان حمایت میکرد.
@immahshidkm
281
و یه چیزی
به عنوان کسایی که دین دارن و نماز میخونن آدمای خوب و خوش اخلاقی باشین این خودش نه تنها برای اون بچه تبلیغه برای همه تبلیغه
خیلی از دین بیرون زدن مردم سر همین بود که دین دار ها نماز میخوندن و ادعای دین داری میکردن ولی هیچ شباهتی توی اخلاق و رفتار و سبک زندگیشون با یه مسلمون واقعی وجود نداشت و بقیه وقتی اینارو میدیدن از دین و دین دار زده میشدن
281
یعنی مثلا با عجله و زوری نخون
با حس خوب برو نماز بخون
فکر نکنه نماز یه چیز خسته کنندس که وقتشو میگیره و همیشه باید با عجله خودشو برسونه به نماز وگرنه خدا براش گناه مینویسه
281
به نظرم خودت به عنوان خواهر یا حالا برادرش یه جور معنوی نماز و قرآن بخون
مثلا وقتی حالت خوب نیست نماز بخون و بعدش اعلام کن که چقدر این نماز حالتو بهتر کرده
یا قرآن بخون و از تاثیرش روی حال خودت بگو
جوری که انگار خیلی عادی داری از چیزی تعریف میکنی
مثلا میگیم آخیش چقدر پیتزاش مزه داد حالمو خوب کرد
توی خونه از حس خوبی که نماز بهتون میده همینجوری تعریف کنید
وقتی عصبی هستید نماز بخونید
اینجوری کم کم کنجکاو میشه و شاید بعد یکی از عصبانیت ها و حال های بدش نماز رو امتحان کنه ببینه چرا شما حالتون بهتر میشه
و از اونجایی که نماز واقعا حال رو بهتر میکنه کم کم نمک گیر میشه
281
این نظر شخصی منه
شاید کتاب ها و منابع تربیتی جور دیگه ای بگن ولی خب درباره خود من تنها چیزی که هر از گاهی مجابم کرده یگدو رکعت نماز به کمرم بزنم همین تجارب همسن و سال های خودم درباره حس نماز بوده نه تمام روش هایی که مامانم روم پیاده کرده😂
281
چیزی که به نظرم جواب میده تجربه اشخاص همسن و سال تره
مثلا دوستایی که بهت میگن ما نماز میخونیم حس خوب میگیریم یا آروم میشیم و...
که باز همین حرفا هم گاهی وقتی از سمت پدر و مادر گفته میشه برای جوون باورپذیر نیست چون فکر میکنه میخوان دعوتش کنن و صرفا یه در جریان گذاری تجربه شخصی نیست
281
منم نماز نمیخونم و هروقت با هرروشی که مامانم بهم میگه بخون فقط از دستش کلافه و عصبی میشم و حتی باهاش لجبازی میکنم
و به نظرم نماز چیزیه که خود شخص باید بهش برسه نه این که خانواده هی بهش بگن بخون ثواب داره یا بخون گناه داره یا هر جمله دیگه ای برای این که نماز رو بخونی
و به نظرم همیشه یه لجبازی توی جوون ها و کلا آدم ها هست که هرچی بهش بگی یه کاری رو انجام بده بیشتر انجامش نمیده مخصوصا اگر این گفتن از سمت پدر و مادر باشه
همه میدونیم خیلی وقتا پدر و مادر حرف حقی رو میزنن که خودمونم قبولش داریم ولی باز لج میکنیم
281
مهشید میشه اینو بذاری تو چنل جواب بدن؟
من خواهرم نماز نمیخونه، ما هم نمیخوایم زورش کنیم، میخوایم به نحو دیگه ای علاقه مندش کنیم، کسی راهکار مناسبی میدونه؟
فقط اینم بگم که خواهرم یکم تند و عصبیه
281
شعر «کوچه»ی فریدون مشیری، روایت یک عاشق قدیمیه که بعد از مدتی دوباره از همون کوچهای عبور میکنه که زمانی با معشوقش از اون گذشته.
با دیدن کوچه، تمام خاطرات اون شب و عشق قدیمی براش زنده میشه.
یادش میاد که معشوقش از همون اول بهش گفته بود از این عشق حذر کن، چون ممکنه روزی دلش با دیگری باشه؛ اما عاشق نتونست ازش دل بکنه.
در نهایت، معشوق ازش فاصله میگیره و عاشق با دلتنگی و اندوه، تنها از اون کوچه عبور میکنه.
شعر سید تقی سیدی انگار داستان رو از همونجایی دوباره شروع میکنه که مشیری تمومش کرده.
دو مصرع اول «کوچه» رو عیناً میاره و دوباره همون کوچه و فضای مهآلود رو به تصویر میکشه.
اما این بار عاشق فقط دنبال خاطرهی معشوق نیست؛ خودش رو با یک صحنهی واقعی و تلخ روبهرو میبینه.
معشوق رو میبینه که کتاب شعری که خود راوی نوشته رو در دست داره اما شخص دیگری وارد کوچه میشه و بهش گل میده.
در واقع سیدی از فضای عاشقانه و نوستالژیک «کوچه» استفاده میکنه و پایان تلختری برای اون میسازه؛ انگار عاشقِ شعر مشیری سالها بعد دوباره به همون کوچه برگشته و این بار با چیزی روبهرو شده که همیشه ازش میترسیده. اینکه عشقش واقعاً با «دیگری» باشه.
281
شعر «کوچه»ی فریدون مشیری، روایت یک عاشق قدیمیه که بعد از مدتی دوباره از همون کوچهای عبور میکنه که زمانی با معشوقش از اون گذشته.
با دیدن کوچه، تمام خاطرات اون شب و عشق قدیمی براش زنده میشه.
یادش میاد که معشوقش از همون اول بهش گفته بود از این عشق حذر کن، چون ممکنه روزی دلش با دیگری باشه؛ اما عاشق نتونست ازش دل بکنه.
در نهایت، معشوق ازش فاصله میگیره و راوی با دلتنگی و اندوه، تنها از اون کوچه عبور میکنه.
حالا شعر سید تقی سیدی انگار داستان رو از همونجایی دوباره شروع میکنه که مشیری تمومش کرده.
حتی دو مصرع اول «کوچه» رو عیناً میاره و دوباره همون کوچه و فضای مهآلود رو به تصویر میکشه.
اما این بار راوی فقط دنبال خاطرهی معشوق نیست؛ خودش رو با یک صحنهی واقعی و تلخ روبهرو میبینه.
معشوق رو میبینه که کتاب شعری که خود راوی نوشته رو در دست داره اما شخص دیگری وارد کوچه میشه و بهش گل میده.
در اصل معشوقه قدیمی راوی درحالی که کتاب شعر راوی را به دست داشته با شخص دیگری در کوچه قرار گذاشته.
در واقع سیدی از فضای عاشقانه و نوستالژیک «کوچه» استفاده میکنه و پایان تلختری برای اون میسازه؛ انگار عاشقِ شعر مشیری سالها بعد دوباره به همون کوچه برگشته و این بار با چیزی روبهرو شده که همیشه ازش میترسیده. اینکه عشقش واقعاً با «دیگری» باشه.
281
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
خاطراتت همه طی شد، به ته کوچه رسیدم
در مهآلودگى شهر تو را دلشده دیدم
دیدمت باز همانجا و همان اخم قدیمی
لذت کندن صد بارهى يك زخم قدیمی
باورم نیست چه دیدم آن شب سرد و مهآلود
توی دست تو کتابِ غزل و شعر خودم بود
آن کتاب غزلی که خون دل رفته به پایش
چقدر خوب که آرام نشسته سر جایش
بعد از آن لحظه که چشمان من افتاد به دستت
یک نفر آمد و یک شاخهی گل داد به دستت
یک نفر آمد و لبخند به لبهای تو آمد
با کتاب غزلم بود که دستت جلو آمد
من به عشق تو غزل گفتم و آخرسرَش این شد
قلبم از جای خودش کنده شد و نقش زمین شد
#سید_تقی_سیدی
@immahshidkm
281
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید
یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت باد گران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی
من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
"حذر از عشق؟" ندانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ..
بی تو اما
به چه حالی من از آن
کوچه گذشتم
#فریدون_مشیری
@immahshidkm
