fa
Feedback
𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍

𝑴𝒚 𝑷𝒂𝒊𝒏🤍

رفتن به کانال در Telegram

❤️‍🩹✨ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8787370615

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
318
مشترکین
-524 ساعت
+457 روز
+5730 روز
آرشیو پست ها
نصیحت امشب: پیشرفت همیشه جلو رفتن نیست، بعضی وقت ها برگشتن از یه مسیر غلطه.
شبتون بخیر🤍✨🧸

نوشته بود: دنیای عجیبیه اونی که ما نمیخوایم ش اصرار پشت اصرار اونی هم که ما میخوایم ش انکار پشت انکار.

قبل از گرفتن قیافه از داشتنش اطمینان حاصل فرمایید.

اینکه ممکنه در آینده پسرم بخاطر داشتن همچین مامان خوشگلی تو مدرسه از غیرت زیاد ناراحت بشه، گاهی واقعا غمگینم میکنه. مامان دورت بگرده ؛)

کاش میشد اینجای زندگی رو بزنیم جلو ببینیم تهش چی میشه...!

دلم می‌خواد دور شم، ناپدید شم، دیگه برنگردم و توی جنگل گم و گور شم.

دلم میخواد یه روز تصادف کنم برم کُما بعد از چندماه از کما دربیام و دکترا بگن: خداروشکر حافظه شو از دست داده و هیچی یادش نمیاد باید زندگیش رو از نو شروع کنه.
شاید بگید دکترا چرا باید بگن خداروشکر، ولی خب درواقع اون حرف دل خودم بود.

با نهایت احترام، تو نمیتونی من باشی و با نهایت بی احترامی من نمیخوام تو باشم.

00:00

این اخلاقمو واقعا دوست دارم یعنی تا مرز فروپاشی روانی میرم ، گریمو میکنم ، به خودم وقت میدم ناراحتیمو بروز بدم ، سوگواریمو میکنم ولی بعد دیگه پا میشم ، جدی پا میشم نمی‌ذارم منو تو خودش غرق کنه ، بنظرم نذارید احساساتتون شمارو کنترل کنه، شما اونو کنترل کنید.

معمولا به کسایی که دوسشون دارم بیشتر از یه بار فرصت میدم ، این حس که هنوز انگار نمیخوام از دستشون بدم با اینکه میدونم لیاقتش و ندارن.... این غمگین کننده ترین ضعف ی آدمه.

شیرین یا تلخ بودن این حقیقت بستگی به همون مرد یا پسری داره که تو زندگی اون دختره.

نصیحت امشب: جایی نمون که غمت بی‌ارزش باشه؛ آدما اگه دوستت داشته باشن، نمی‌تونن غمگینی‌ت را نادیده بگیرن.
شبتون بخیر غمتون هم🤍✨

آهنگ قشنگیه ✨ خواستید گوش کنید✨

دیروز ظهر داشتم تو پیوی یکی تایپ میکردم، تو خط سوم بودم نشسته بودم جلو پنجره اتاق یهو یه بچه تو کوچه در جواب اون یکی وقتی داشت با دوچرخه رد میشد بلند داد زد: باهات بحث نمیکنم جواب ابلهان خاموشی ست. همونجا هرچی نوشته بودمو پاک کردم، چتو دو طرفه دیلیت کردم و فهمیدم گاها واقعا سکوت درمقابل کسی که داد زدنت رو نمیفهمه بهترین کاره.

حس میکنم تعادل احساساتم از بین رفته یا انقدر بی‌حس و ریلکسم که چیزی نمیتونه عصبی و ناراحتم کنه یا انقدر حساسم که کوچیکترین چیز عصبیم میکنه.

و متاسفم برای نسخه ی الانم که هنوز دو مورد اول رو کنار نزاشته.

متاسفم برای نسخه های قبلی خودم که زیاد موندن ، بیش از حد بخشیدن و فکرمیکردن برای اینکه دوس داشتنی باشن باید از خودشون بگذرن.

از اون آدمایی شدم که بین‌کم و هیچی ، هیچی رو انتخاب میکنم. دیگه نه توان آدم های نصفه و نیمه دارم ، نه رفاقت های یکی دوروزه ، نه هر نوع رابطه انسانی نصفه و نیمه. ترجیحم اینه نداشته باشمشون. نداشتن خیلی چیزا بهتر از نصفه و نیمه داشتنشونه ، مخصوصا آدم ها.
اگه گذاشتمتون کنار، بدونید نصف و نیمه بودین.

بقرآن قدیما روابط خیلی مشخص تر بود. الان من نمیدونم این آدم ، پارتنرمه ؟ دوستمه ؟ تو مرحله‌ آشناییم ؟ جدیش بگیرم ؟ نگیرم؟