fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

よすが

よすが

رفتن به کانال در Telegram

کنجِ امن من🍵 گوشه‌ای از هرآنچه که می‌زیم، می‌خوانم و می‌بینم.✨ @thisisabaatheonebot ناشناس💌 «از هیاهوی دنیا گریختم به دنیای کتاب، آنجا که کلمات آرام‌تر از حقیقت‌اند.» IG: sabasamaadi

نمایش بیشتر
إيران187 158دسته بندی مشخص نشده است
429
مشترکین
-124 ساعت
+287 روز
+6230 روز
آرشیو پست ها
anything Adrianne Lenker.mp33.12 MB

من که می‌گم دنیا اتاقِ منه.

شاید فکر کنید ما به‌سوی فانوس دریایی رو خوندیم و تموم شد؛ اما اشتباه می‌کنید، ما خانم دلوی رو شروع کردیم و قراره بازم خودمونو با ویرجینیا خفه کنیم.🙏🏼✨

Repost from N/a
photo content
+3

photo content
+1

photo content

sticker.webp0.13 KB

شِیر‌هاتون بهم انرژی می‌ده، مرسی!😭🫶🏼

For the Love of the Uncanny.🎃 برای عشق به چیزهای وهم‌آلود. تاریخچه‌ی هالووین، کدو تنبل و افسانه‌ی‌ پشتش، معرفی کتاب و فیلم‌ه
For the Love of the Uncanny.🎃 برای عشق به چیزهای وهم‌آلود. تاریخچه‌ی هالووین، کدو تنبل و افسانه‌ی‌ پشتش، معرفی کتاب و فیلم‌های هالووینی!

‏گاهی وقت‌ها دلم می‌خواد کتاب موردعلاقه کسی باشم. زیر متن‌هام خط کشیده بشه، آهسته خونده بشم و با یادداشت‌های جانبی پر بشم و ازم مراقبت بشه.

زن تویی که خودت شور زیبایی و جذابیت و دراوردی این حرفو نزنن🧘🏻‍♀️✨

دوست صمیمیم چجوری انقدر زیباست؟!

و امروز می‌خوام تلگراف بنویسم براتون اگر تا شب تموم بشه همون موقع می‌ذارمش.🎃

دوستای ناز و عزیزم دیگه به‌سوی فانوس دریایی رو نمی‌بینید اینم به عنوان حسن ختام گذاشتم.😭😂 پیش به‌سوی کتابای جدید.🌀

To the Lighthouse Virginia Woolf ★★★★★ «چون حالا نیازی نبود درباره‌ی کسی بیندیشد. می‌توانست خودش باشد، با خودش باشد و همین بود آنچه الان بیشتر وقت‌ها نیاز به آن را احساس می‌کرد ـ فکر کردن؛ باری حتی فکر هم نکردن. خاموش بودن؛ تنها بودن. همه‌‌ی هستی و اعمال، فراخ، تابناک، گویا، دود شده، و آدمی با احساسی از وقار جمع‌شده در خود، خود شده، هسته‌ی گوه‌ای‌شکل تاریکی، چیزی ناپیدا به چشم دیگران.» چند خط قبل بخشی از کتاب بود که فکر می‌کنم حتی نیازی به گفتنش هم نیست، چون تنها از ویرجینیا برمیاد که واژه‌ها رو چنان موزون اما متناقض کنار هم بچینه و زیبایی خلق کنه. موقع خوندن کتاب نیازی نبود درباره‌ی کسی یا چیزی بیندیشم. می‌تونستم خودم باشم. با کتاب تنها باشم و فکر کنم یا حتی گاهی فکر نکنم و مسبب همه‌ی این‌ها ویرجینیاست. هر بار که کتابی می‌خونم بعد از خوندن آخرین صفحه‌ش و بستنش با خودم می‌گم: «درس این کتاب برای من چی بود؟» جوابش برای «به‌سوی فانوس دریایی» می‌شه این جمله: «دم را غنیمت شمار.» خانم رمزی یادم انداخت. دم را غنیمت شمار. «احساس کرد حتی شور‌انگیزتر این است که زندگی از رویدادهای کوچک و جداجدایی که تک‌تک بر سر آدم می‌‌آیند شکل می‌گیرد و دایره‌اش کامل می‌شود، چون موجی که آدم را با خود به فراز می‌برد ـ و انک ـ با برخورد به ساحل بر زمین می‌زند.» زندگی از رویدادهای کوچک که بر سر آدم می‌آیند شکل می‌گیرد؛ و چطور می‌شه محسورِ چنین جمله‌ای نشد؟ زندگی از همین لحظه‌ای‌ من دارم از «به‌سوی فانوس دریایی» می‌نویسم شکل می‌گیره و چه کسی جز ویرجینیا می‌تونه این رو انقدر زیبا بیان کنه؟ باز هم دم را غنیمت شمار. زندگی از رویداد‌های کوچک که بر سر آدم می‌آیند شکل می‌گیرد، دقیقاً مثل همون آخر شب پاییزی که تصمیم گرفتی بری توی دل زندگی و به آدم‌های تازه فرصت بدی. بپرسی: «میای به‌سوی فانوس دریایی بخونیم؟» و همون رویداد کوچک، چندین رویداد کوچکِ شیرینِ دیگه برات رقم بزنه. پر از ماجراجویی و احساسات جدید. از بین صفحه‌ها و واژه‌هایی که ویرجینیا حدود صد سالِ پیش نوشته، طی ده روز گذشته رویدادهایی بر سر من اومد که هیچ‌وقت فراموششون نمی‌کنم و دوستی ارزشمندی که مدیون این کتاب و ویرجینیا‌ام.

photo content
+1