شطحیات؛
رفتن به کانال در Telegram
@m_hosein_g1 مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد! . صرفا اشتراک هرچی که نشان از دل و دلدار داره...
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
137
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
137
به چه زبونی باید به عدهای فهموند که خونخواهی و انتقام و خشم ناشی از شهادت عزیزان و تخریب زیرساختها با خوشحالی از بابت جنگ باهم فرق دارن؟!
137
احساسات مقطعی به درد نمیخوره.
اگر قرار باشه اندیشه و بیانات رهبر شهید هم به همراه پیکرش به خاک سپرده بشه این اشکها و گریهها برای هوای نفسه و کاری که برای نفس انجام بشه علاوه بر اینکه هیچ نفعی نداره بلکه ضرر هم داره...
137
روایتی از تشییع امروز...
نمیدونم از کجا شروع کنم؛
از پارتیبازیهایی که روز قبل از وداع مصلی شکل گرفت و خیلیا قبل و بعد تیمهای خارجی رفتن پیش پیکر رهبر.
یا از تابوت خالی رهبر روز اول وداع مصلی بگم.
از مردمی که سراسیمه اومده بودن تهران تا به تشییع پیکر رهبر برسن اما یکدفعه اعلام میشه برنامه عوض شده و تابوت میره مهدیه امام حسن! حتی نه میدون فردوسی یا تئاترشهر یا انقلاب، مهدیه امام حسن نزدیک میدان آزادی! و تشییع با اون عظمت رو به اون وضع کشوندن و مردم رو ناامید کردن.
از قم بگم که یکدفعه وسط راه نزدیک حرم حضرت معصومه راه رو کج میکنن و تابوت رو نمیرسونن به حرم حضرت معصومه و خیلیا چشمانتظار میمونن.
اما همه اینها به کنار، از امروز بگم...
از جنوب کشور اومده بودن، از شمال اومده بودن، از لبنان و پاکستان و افغانستان اومده بودن، کسی که تو نجف نرسیده بود به پیکر خودشو رسونده بود تا مشهد، خیلیا رو دیشب به عینه دیدم که شب تو خیابون خوابیدن و غذاشون بسکوییت بود و هرطور شده بود خودشونو به مشهد رسونده بودن برای تشییع رهبر.
اعلام کردن نماز تو یه صحن دیگه برگزار میشه اما وسطای تشییع گفتن تو صحن پیامبر اعظم تشکیل میشه.
گفتن تشییع تو خیابون امام رضاست، مردم از ساعت دوازده کف خیابون زیر آفتاب تند و تیز نشسته بودن، بدون آبرسانی درست و حسابی با تشنگی، با ذوق و شوق بسیار زیاد روی نوک پا میایستادن تا ببینن کی ماشین حمل پیکر میرسه، هرازچندگاهی شعار میدادن، بعضی اوقات روضه بود و گریه و خلاصه با شوق زیاد منتظر بودن تا اینکه یه کامیون به چشم دیده میشد، نفسا تو سینه حبس شده بود و چشما قرمز و گلوها بغضکرده، تا اینکه پیکر رسید و مردم فهمیدن ماشین صوته... همه حیران شدن... یکی میگفت برید سمت باب الجواد، یکی میگفت برید صحن غدیر و باب الهادی و ... اما همه درها بسته شده بودن. و اون جمعیت عظیم و بسیار زیاد خیابان امام رضا بدون دیدن پیکر رهبر پشت درها موندن... خشم و غم عمیقی تو چشمای مردم دیده میشد، تو چشمای شهرستانیهایی که هر طور شده بود خودشونو رسونده بودن و هفت هشت ساعت زیر آفتاب بودن، لبنانیهایی که داشتن زار زار گریه میکردن چون نتونستن پیکر رو ببینن... این از مردم بیرون، توی صحن پیامبر اعظم مردم از صبح منتظر بودن تا اینکه اذان مغرب شد، مجریها و مداحا هی شعار میدادن که «ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم» «الان پیکر رو میارن» و هی مردم رو مشتاق و مشتاقتر میکردند اما دریغ از اومدن پیکرها... مردم هی بلند میشن و میشینن در انتظار اومدن پیکرها و شعار و گریه و... اما باز هم کلی طول کشید و مجریها و مداحا مردم رو مشتاقتر کردن اما باز هم پیکر نیومد. همین حین که میگن پیکرها داره میاد روی جایگاه یکدفعه صدا میاد که الله اکبر و اقامه نماز بر پیکر، اما هیچ پیکری معلوم نیست و حتی افرادی که صفوف اول بودن پیکر رو نمیبینن!
یعنی افرادی هم که تو صحن بودن پیکر رو ندیدن، دو سه ساعت تمام مجریها باز هم میگفتن که پیکر داره میاد، پیکر داره میاد، همینطور مردم رو بیشتر منتظر و مشتاق میکردن، روبه روی گنبد امام رضا دروغ میگفتن و میگفتن که مشکل برای تابوت به وجود اومده و الان میاد، اما بعد کلی انتظار و روی نوک پنجه ایستادن و فشار، یه خادم میاد بالا و میگه مردم من قول نمیدم که پیکر میاد یا نه و خودمونم خبر نداریم که میاد یا نه و اگر میخواید فحش بدید به من بدید اشکال نداره!!
این حق این مردم نبود! توی تهران مردم دو روز توی مصلی وداع کردن، اما اینجا، مشهد، همشهریهای رهبر و تمام زائرهایی که با هزار سختی خودشونو رسوندن نتونستن حتی یک نگاه به پیکر بندازن!...
اون آقایی که من میشناختم راضی نبود به این نوع مدیریت...
هیچ گوشی که برای شنیدن صدای مردم نیست، من وظیفه خودم دونستم در حد توان کمم، ناراحتی این مردمِ خیلی خیلی خیلی مظلوم رو روایت کنم، البته که گلایههامونو به خود امام رضا کردیم، انشالله خیر نبینن کسانی که انقدر به این مردم مظلوم فشار میارن و ظلم میکنن بهشون.
137
شما جان ما بودی که به خاک نه، به آغوش امام رضا سپردیمت و دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم.
انشالله دیدار بعدی ما به زودی کنار حضرت حجت...
137
Repost from N/a
بیش از یک قرن بیش، همین حوالی، یکی دیگر از علمای ما را در خیابانهای تهران اعدام کردند و ناپاکزادگان، بدن مطهر شیخ شهید را آلوده کردند و امروز پس از بیش از یک قرن، تقلب احوال عالم چنین رقم زد که بزرگترین تشییع جنازهٔ تاریخ را برای بقیةالسلف، شهید عزیز، آیتاللهالعظمیٰ خامنهای رقم بزنیم.
کار خداوند را میبینید؟
خداوند هیچ عجلهای ندارد...
137
رحمت خدا به حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس که با خونِشون پیوندی ناگسستنی بین مردم ایران و عراق ذیل پرچم اباعبدالله ایجاد کردن.
