fa
Feedback
زلال خاطره‌ها 🕊️

زلال خاطره‌ها 🕊️

رفتن به کانال در Telegram

گاهی در سکوت، صدایی هست که جهان را می‌لرزاند. دل اگر صاف باشد، نگاهت نور می‌شود. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، ولی خوبی می‌ماند. مهربانی زبان مشترک دل‌هاست. و عشق، ساده‌ترین و عمیق‌ترین حقیقت زندگی‌ست. ✍🏻|#مِهلیـــــا

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
259
مشترکین
+224 ساعت
+107 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
روز دختر مبارک به تو که نامت "دختر" است؛ اما معنایت، فراتر از واژه‌هاست... تو تجلی لطافت در کنار قدرتی بی‌انتها هستی. تو آن ن
روز دختر مبارک به تو که نامت "دختر" است؛ اما معنایت، فراتر از واژه‌هاست... تو تجلی لطافت در کنار قدرتی بی‌انتها هستی. تو آن نوری هستی که حتی در شب‌های خاموش هم، کورسویی از امید می‌شوی. دختر یعنی: لبخندی که در میان اشک‌ها می‌درخشد، صبری که در طوفان‌ها قد می‌کشد، و عشقی که بی‌هیچ ادعایی، جهان را آرام می‌کند. به دخترانِ این خاک، که شانه به شانه‌ی درد، رؤیا می‌سازند و با دستان ظریف‌شان، تاریخ را از نو می‌نویسند. شما فقط "دختر" نیستید، شما آینده‌اید، صدا دارید، حق دارید، و روشنایی در رگ‌های سرزمین. روزتان پر از عزت، لبخندتان پایدار، و راه‌تان همیشه روشن باد. ✍🏻|#مِهلیــــا

🍂 پاییز همیشه رنگ غم دارد. درختان یکی‌یکی برگ‌هایشان را از دست می‌دهند. انگار هر برگ، یک خاطره‌ی خاموش است، که از شاخه جدا م
🍂 پاییز همیشه رنگ غم دارد. درختان یکی‌یکی برگ‌هایشان را از دست می‌دهند. انگار هر برگ، یک خاطره‌ی خاموش است، که از شاخه جدا می‌شود و روی زمین می‌افتد. و آدم، با هر نگاه به آن‌ها، یاد چیزهایی می‌افتد که دیگر نیستند. 🍁 غروب‌های پاییز طولانی‌اند. آسمان خاکستری، مثل دلی پر از حرف‌های ناگفته ساکت و سنگین بالای سر می‌ماند. در آن لحظه‌ها، تنهایی صدای بلندتری پیدا می‌کند. صدایی که حتی در دل شلوغ‌ترین جمع هم خاموش نمی‌شود. 🤍 پاییز فصل آدم‌های تنهاست. فصلی که به تو یادآوری می‌کند. گاهی هیچ دستی برای گرفتن، هیچ شانه‌ای برای تکیه دادن، و هیچ صدایی برای جواب دادن به دلتنگی‌ها نیست. پاییز، آیینه‌ای از تنهایی انسان است؛ سرد، خاموش، اما صادق. ✍🏻|#مِهلیــــا

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ما بود دل آرام جهان شد

رهبرم مسعود… امروز نامت را در خیابان‌ها نمی‌توان فریاد زد، رهبرم. امروز، در کوچه‌هایی که روزی زیر گام‌هایت خاک افتخار می‌لرزاند، سایه‌ی سکوتی سنگین افتاده. مردم ما، زخمی از زنجیرهای ترس و تفرقه، حتی از به زبان آوردن نامت بیم دارند. اما باور کن، یادت زنده است؛ در دل‌ها، در نگاه کودکی که هنوز معنی «آزادی» را نمی‌داند، اما نام تو را شنیده. رهبرم، مسعود! تو آن واژه‌ی بلند تاریخ مایی، که با خون و اندیشه نوشتی. تو صدای گلوله نبودی؛ تو صدای مقاومت بودی در برابر فراموشی، خیانت، و سقوط انسانیت. تو فرماندهی نبودی که فقط جنگ را بشناسد، تو صلح را در چشمان زخمیان دیده بودی، و برایش جنگیدی؛ تا مردمانت، روزی آزاد نفس بکشند. اما امروز، رهبرم… ببین که چگونه دروغ، حقیقت را پوشانده؛ ببین که چگونه عکس‌هایت را پایین کشیده‌اند، و نامت را از کتاب‌ها زدوده‌اند. ببین که چقدر باید بگذرد تا دوباره کسی جرأت کند در خیابانی شلوغ، با صدای بلند بگوید: «رهبرم مسعود، تو هنوز زنده‌ای!» ما تو را از یاد نبرده‌ایم، مسعود! در هر نسلی که زاده می‌شود، یک بذر از اندیشه‌ات کاشته‌ایم. در دل هر جوانی که نمی‌خواهد بپذیرد ظلم، تقدیر اوست، نام تو زنده است. در هر زنی که به ایستادگی می‌اندیشد، در هر کودکی که از نام وطن چیزی می‌پرسد، در هر مردی که شب‌ها در تنهایی، از آینده‌ای روشن خواب می‌بیند... تو زنده‌ای، مسعود! ما هنوز می‌نویسیم، هنوز زمزمه می‌کنیم، هنوز در خلوت خود نامت را صدا می‌زنیم. شاید نتوانیم فریاد بزنیم، شاید دیوارها گوش دارند، شاید مأمورانِ شب، در کمینند... اما آنچه در دل‌هاست، خاموش نمی‌شود. و روزی خواهد رسید — به یقین خواهد رسید — که نسل فردا، دوباره نامت را با افتخار بر در و دیوار بنویسد. و فریاد بزند: رهبر ما مسعود است، و راهش راه ما!

در این اندوه بزرگ، هر واژه‌ای ناقص است، و هر قطره‌ای اشک، نشانه‌ای از بیکرانی غم است. در این شب تلخ، از پس آتش و دود، تنها قلب‌های سوخته‌شان مانده‌اند؛ کودکانی که لبخندشان خاموش شد، و زنانی که دل‌شان انتباری در جاده‌های بی‌رحم داشت… ای کاش جاده‌هایمان امن‌تر بود، ای کاش هیچ مادری منتظر کودک بازنگشته‌اش نمی‌ماند… در میان این همه رنج و بی‌قراری، تنها یک آرزو باقی‌مانده: نگذاریم خاطره‌شان در میان نبودگان گم شود؛ و دست‌های سوخته‌ی این وطن را با عشق و شفقت، از خاک غبارگرفته بلند کنیم… إنا لله و إنا إلیه راجعون🥺💔 ✍🏻|#مِهلیــــا

آغا جان عزیزم... از وقتی رفتین، نه خانه همان خانه است، نه دلِ من همان دل. جای‌تان فقط روی آن تخت خالی نیست، در تمام لحظه‌هایم
آغا جان عزیزم... از وقتی رفتین، نه خانه همان خانه است، نه دلِ من همان دل. جای‌تان فقط روی آن تخت خالی نیست، در تمام لحظه‌هایم خالی‌ست... هر گوشه‌ی خانه صدای نفس‌هایتان را کم دارد، دلم پر است از دلتنگی‌هایی که هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند، از حرف‌هایی که هیچ‌وقت نگفتم، از بوسه‌ای که آخرین بار روی دست‌تان نزدم… آغا جانم، نبودن‌تان زخمی‌ست که هیچ‌وقت التیام نمی‌یابد، اما یاد و نام‌تان، برای همیشه در قلبم حک شده… کاش فقط یک بار دیگر… فقط یک بار… صدای آرام‌تان را بشنوم که بگویید: «تو میتوانی» کاش بودین و در مقابل همه از من دفاع میکردین... ✍🏻|#مِهلیــــا

آدم های عمیق، صحبت های عمیق، رابطه های عمیق، نگاه های عمیق، دوست داشتن های عمیق، من همه‌ی چیز های عمیق رو می‌پسندم.✨❤️

‌ زِ بس خندیدم و پنهان نمودم راز خود را کسی باور ندارد در دلم دریای درد است. 🙌🏻😅

خاطِرات دَردناک اَند••͜! 🖤 🥀🖤

شايد روزي به آروز هايمان رسيديم، ولي شايد ديگه شوقي باقي نماند✋🏼👩🏻‍🦯

زمان، بی‌رحمانه می‌گذرد... چشم برهم زدیم و چهار سال از ما ربوده شد، چهار سال نفس کشیدن در هوایی مسموم از بی‌انصافی، چهار سال خیره شدن به سقف مشترک با کسانی که حتی سایه‌شان، بی‌وجدان بود. ما زیر یک آسمان زندگی کردیم، اما دنیای ما با آن‌ها زمین تا آسمان فرق داشت... ما درد را بلعیدیم، آن‌ها بی‌دغدغه قضاوت کردند. و این است سهم ما از گذر عمر: بزرگ شدن در خاموشی، و جنگیدن بی‌صدا در دل تاریکی‌ها. ✍🏻|#مِهلیـــــا

😔🖤

روزی که افغانستان به دست طالبان افتاد، تاریخ در سکوتی سنگین گریست. ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تنها یک تاریخ نیست، زخمی‌ست باز بر قلب میلیون‌ها افغان. روزی‌ست که خیابان‌ها پر از ترس شد، فرودگاه‌ها از اشک و اضطراب لبریز، و امیدها در غبار سقوط گم شدند. رئیس جمهور، که باید می‌ماند، رفت... بی‌صدا، بی‌توضیح، و بی‌پشتوانه‌ای برای مردمی که در دل آشوب به او چشم دوخته بودند. آن روز، تنها حکومت سقوط نکرد، اعتماد، عزت و باور مردم هم فرو ریخت. ما ماندیم، با خاطراتی کهنه، رویاهایی شکسته، و دلی پر از سوال بی‌پاسخ: وطن ما کی دوباره لبخند خواهد زد؟ برای این سوال پاسخ‌ی دارید؟؟ ✍🏻|#مِهلیـــــا

ای یوسف خوش‌نام ما خوش می‌روی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا مِی شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
مولانا

گفت: خیلی میترسم. گفتم: چرا؟ گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسو، اینجور خوشحالی ترسناک است. پرسیدم آخر چرا و او جواب داد: وقت
گفت: خیلی میترسم. گفتم: چرا؟ گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسو، اینجور خوشحالی ترسناک است. پرسیدم آخر چرا و او جواب داد: وقتی آدم اینجور خوشحال باشد، سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد. 📓بادبادک باز ✍🏻خالد حسینی

می‌گویند فردا همیشه زیبا خواهد بود. با این حال آیا امروز فردای دیروز نیست....؟

مولانا
مولانا

بعد از 2021/8/15، وطنم تنها یک سرزمین نبود؛ شد خاطره‌ای زخمی در حافظه تاریخ، شد صدای گرفته مادران، و نگاه خالی کودکانی که دیگر رؤیا نمی‌بینند... در آن روز، نه فقط مرزها، بلکه دل‌ها سقوط کردند... نه پرچم افتاد، بلکه امید از دست رفت. از آن روز به بعد، هر غروب، بوی غربت می‌دهد، و هر طلوع، سایه‌ای از دلتنگی دارد... وطنم را بردند، اما دردش هنوز در رگ‌های ما می‌تپد.
✍🏻|#مِهلیــــــا

من از تبار سکوت و صبوری‌ام شکسته‌ام ولی هنوز در عبورم جهان اگرچه بار غم به دوشم داد به شوق نور، همیشه در ظهورم نخواند نامم کسی به نام عاشق ولی من از تبار بی‌غرورم نه دشمنم کسی، نه خشم دارم فقط ز خود، همیشه در عبورم و باز با تمام خستگی‌ها دلم به مهر می‌دهد سرورم