BPA Community
رفتن به کانال در Telegram
محتوای این کانال،مناسب افرادی که قصد جدی ای برای یادگیری معامله گری،به روش اصولی دارند،هست. توجه:بیشتر مطالبی که گذاشته میشه/راهنمایی هایی که میشه،طبق تجربهی شخصی هست،حتما:مطالب رو قبل از استفاده:صحت سنجی کنید. گپ کانال: https://t.me/+TiIZNhEiZQQzNWI0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
334
مشترکین
-124 ساعت
+867 روز
+9430 روز
آرشیو پست ها
یادآوری:
گپ چنل رو عضو بشید،یکسری مطالب اونجا میذارم.
اینجارو دیگه شلوغ نمیکنم،مطالب گپ چنل،مکمل مطالب چنل هستن.
فرد مبتدی،یا فردی که فشار محیطی و مالی رو داره حمل میکنه توی سالهای اول معاملهگریش،چیکار میکنه؟
میچفته توی دام پیپر کات!
چیکار میکنه دقیقا؟:
اول،یه نگاهی به بالانس حساب میکنه،مثلا پراپ ۱۰ هزار دلاری داره.
میگه،من اگه توی هر ترید میانگین ۱۵ دلار ریسک کنم،اگه 3-4 معامله بگیرم،میشه حدود نیم درصد سود روزانه.
برای هفتگی حساب میکنه،میشه 2.5 درصد،ماهانه میشه 10 درصد،یعنی 1000 دلار.
ولی آیا واقعاً همینجوری میشه؟
نه!
دقت کنید،گفتم شخص مبتدی و شخصی که عوامل محیطی و مالی رو روشه.
این شخص،اصلا موقع ترید،کور میشه!
تریدهای خوب رو نمیبینه!
همش با بالا پایین شدن قیمت،احساساتی میشه!
نتیجه چیه؟
اورترید میکنه!
اورترید چیه؟:»: Paper Cut.
و این رویه،اونقدر طول میکشه تا به خودش بیاد،و موقعی به خودش میاد که حداقل 10 درصد حساب توی ضرره،یا حساب رو از دست داده!
چرا گفتم 10٪؟
چونکه موقع معامله،هم FOMO شده،هم حس انتقام و جبران ضرر،هم اجبار با سود بستن روز،یا هفته،یا ماه.
این وسط،میاد ریسک رو تغییر میده،استاپ رو واید میکنه،اسکیل این میکنه،بدون هیچ دلیل منطقی تکنیکالی ای!.
عین کسی که موقع عصبانیت جلو چشمشو خون گرفته،و بعدش وقتی آروم شد،پشیمونی عصبانیتش میاد سراغش.
این رویه تکرار میشه،برای بارها!
تا چه موقع؟
تا موقعی که:
1=تجربه کسب بشه.
2=همه چیز بیاد توی قالب منظم.
3=همه چیز مشخص و شفاف باشن.
4=عوامل خارجی رو کنترل کنه.
وقتی این اتفاق افتاد،سوددهی شروع میشه!
حتی اشخاصی که تکنیکال بسیار خوبی دارن،ولی عامل خارجی،باعث این تکرار اشتباهات میشه!
همین عامل خارجی رو درست کسی درک نمیکنه،بعد میان اسم روانشناسی معاملهگری رو روش میذارن😕.
جدای از عوامل محیطی،یه چیزی هست به اسم ریسک پذیری و ریسک گریزی
و یه انتخاب دیگه هم هست بین گرفتن تریدهای خوب و تریدهای بد{ضعیف} و تریدهایی که نباید اصلا گرفته بشن.
توی ژورنال نویسی خودم،به کیفیت ستاپ،۴نوع نمره میدم:
A+
A
B
C
F
اولی که مشخصه،دومی هم مشخصه،سومی که میشه،B،یعنی بدک نبود{کمی اذیت شدم موقع منیج از لحاظ احساسی}،حرف C یعنی ترید ضعیف بوده و کانتکست یاری نمیکرده و جزو تریدهای بد محسوب میشده،و در آخر حرف F،یعنی تریدی که اصلاً نباید گرفته میشده.
و بعدش،این سوال توی ژورنال،پاسخ داده میشه!:»:
آیا اگه دوباره این ستاپ رو دیدم،تریدش میکنم؟:جواب فقط یک کلمه هست،بله یا خیر.
تریدهای +A و A،که بهش میتونیم بگیم Best Trades،{دقت کنید چیزی تحت عنوان Perfect Trade،نداریم که هم لبه آماری خوبی داشته باشه،هم ریسکش کم باشه}،ترید B حد وسطه،تریدهای CوF میره تو دسته بندی Bad Trades یا همون Very LP Trades.
اگر شما بتونید حداکثر بین A+ تا B بمونید برای همیشه،سوددهی شروع میشه و سودده میشید.
یه چیزی ممکنه یادتون بیاد!
چی؟
Paper Cut!
یادتونه البروکس چقدر از Paper Cut حرف میزد؟
آره!
حواستون باشه اون شکلی ترید نکنید.
من ریسرچی انجام دادم طبق الگوهای رفتاری ترید خودم بعداز جنگ،چونکه کلا توی دیوار بودم😂.
حدودا اگه یادم باشه،از دی ماه دیگه لایو مارکت رو ندیدم،حساب پراپ پراپی که برای تمرین بود رو پاس کردم ولی اسکم شده بود دیگه ترید نزدم،بجاش رفتم خوندن و تمرین و...
یعنی اون سطح دانش و تجربه ای که داشتم شاید نصف شده بود توی لایومارکت بعداز جنگ که نت باز شد.
حدود ۴-۶ ماه لایو ندیدم.
تا خودمو جمع و جور کردم یکمی طول کشید.{بیشتر از یکماه}.
چونکه بیشتر طبق Bar By Bar هست کارم،و تا مجدد بخوای اون هماهنگی و سرعت رو باهم مچ کنی،یکم کار دشواری بود.
خلاصه،گفتم ریسرچ کردم،همه چیز رو ثبت میکردم،حتی فکرایی که به ذهنم خطور میکرد،
ریز به ریز همه چیز.
دیتاهای گذشته خودمو هم بررسی کردم.
جدی بگم چیا بودن مشکلات؟؟
حداقل ۶۰٪ مشکلات،محیطی بودند:
1=یا حال و حوصله نداشتم.
2=با مهمون داشتیم و من پای چارت بودم و استرس داشتم.
3=یا مزاحم داشتم.
4=یا مقایسه با بقیه بود.
5=یا قبل مارکت،یه چیزی اعصابمو میریخت به هم.
6=و...
یعنی بیشتر مشکلات محیطی بودند.
بعد که کمی کنترلشون کردم،دیدم خود به خود با اجرای Bar By Bar ،حساب داره رشد میکنه-ذهنم آرومه-و...
کوچکترین کاری که تمرکزتو بهم بزنه،مساوی با باخت.
خلاصه،محیط رو کنترل کنید،اجرا و خوانش چارت رو درست انجام بدید:»:سوددهی شروع میشه.
امروز نمیدونم مشکل چی بوده باز
ولی از ساعت 16:55،نت و آنتنها قطع بودن،دقیقاً 5-6 کندل مونده به پایان تایمی که مشخص کردم تا تریدم حداکثر تا کندل 33 باشه،آنتنها و نت وصل شدن.
از صبح تا حالا برای ترید خودمو آماده کرده بودم
کل چهار روزی که توی هفته ترید میزنم،همین شکلیه.
فقط صبح یکی دوساعت مطالعه دارم،یک ساعت هم EOD،بقیش آمادگی ذهنی و جسمی برای ترید.
اما امروز نشد.
امروز رو به عنوان یه نمونه از روزایی که توی معامله گری ممکنه ویش بیاد برام حساب کردم!.
پیش میاد خودتو برای یه چیزی آماده کنی ولی یهو کنسل بشه.
پس باید برای هر شرایطی آمادگی داشته باشید.
الانم نت خیلی اختلال داره،به پروکسی به زور وصلم.
یکی از مشکلات محیطی که بابتش صحبت کردم،نمونشو امروز مثلا دیدم.
دیگه بعداز اون تایم نباید ترید بشه.
دقیقاً باید پیروی کنی از قوانینت:
تایم مشخص
تایم فریم مشخص
ستاپ مشخص
و...
سر موقع باید کار رو تموم کنی و بری.
نه یک دقیقه بیشتر نه یک دقیقه بیشتر.
Repost from Trader Bez
🔶 چجوری پراپ پاس کنیم و برداشت بزنیم؟ جدی!
۱- یک سیستم ساده که لبهی مثبت داشته باشه (Positive Expectancy)
۲- اجرای مستمر و بی نقض همون سیستم
همین!
این دو تا به هم مربوطن،
چرا میگم سیستم “ساده” ؟
به خاطر اینکه بتونی درست اجراش کنی!
هرچقدر سیستماتیک تر و ساده تر:
• تصمیم گیری و overthink کمتر
• مشکلات روانشناسی کمتر
• اجرا بهتر
یک اکانت ۱۰ هزارتایی میگیری، سیستمت رو اجرا میکنی، اگر قوانینت رو پیروی کردی و فیل شد ، هیچی رو تغییر نمیدی ، یکی دیگه میگیری و با همون سیستم ادامه میدی
اگر پاس شد ۴٪ درصد برداشت میزنی
با پولش یه حساب بزرگتر میگیری مثلا ۵۰هزارتایی
اون حساب فاند شده قبلی رو میذاری کنار به عنوان بک آپ
رو حساب جدید شروع میکنی تا به برداشت برسه
اگر جدیده فیل شد ، برمیگردی رو حساب بک آپ و دوباره ۴٪ برداشت میزنی و دوباره مراحل قبلی ..
اگر سیستمت اج مثبتی داشته باشه احتمال اینکه جفت حساب ها درادان بخوره خیلی کمه
یعنی نهایت یک پنجره زمانی سیستمت ضعیف عمل کنه تو پنجره زمانی بعدی میاد جبران میکنه.
و بعد با همین فرمون میری جلو تا Max Allocation.
بذارید صریح جواب بدم: ما با کانال/دورهها/کتابهای روانشناسی عمومی رایج، فرق داریم.
مدیریت زندگی شخصی از دید یه پرایس اکشن تریدر سبک البروکس:
ببین، من نیومدم بگم «زندگیت رو منظم کن تا به آرامش برسی» یا «صبور باش تا کائنات بهت سود بده». اینا مال کانالای انگیزشیه. حرف من یه چیز دیگهست.
البروکس بهمون یاد داده که ذهن تریدر موقع معامله باید فقط و فقط روی چارت باشه.
حالا سوال:مثلا فرض کن متاهل باشی،و اگه صبح با همسرت دعوا کردی، یا قسط عقبافتاده داری، یا سر کار،حسابی اعصابت خرد شده، این ذهن موقع باز شدن بازار کجاست؟ روی چارت؟ معلومه که نه.
ذهن تو،درگیر همون مشکلاته، و این درگیری مستقیم میاد تو اجرات.
اینجا بحث «روانشناسی به سبک کتابای زرد» نیست.
بحث یه واقعیت تلخه: مشکلات حلنشدهٔ زندگی، کورتیزول پایه بدنت رو بالا نگه میدارن.
تو این حالت، مغزت آمادهٔ واکنش هیجانیه، نه تحلیل منطقی.
نتیجه؟ TR رو میبینی ولی صبر نمیکنی.
ستاپ رو میشناسی ولی زودتر از تأیید میپری تو.
این دیگه ضعف تکنیکال نیست، نشت همون آشفتگی زندگیه که اومده رو چارت.
پس وقتی میگم «مدیریت زندگی شخصی»، منظورم این نیست که برو کتاب قانون جذب بخون یا هر روز صبح مدیتیشن کن.
منظورم اینه: عوامل حواسپرتکن و استرسزای بیرونی رو قبل از مارکت جمع کن یا تا حد ممکن اگه حذف شدنی نیستن،کنترلشون کنی، تا بتونی تکنیکالت رو تمیز اجرا کنی.
یعنی اگه میدونی بحث حلنشده داری، قبل از اوپن تکلیفش رو روشن کن یا حداقل بذارش کنار.
اگه فشار مالی داری، سایز معامله رو کم کن تا ترس از دست دادن فلجت نکنه.{بعضیا،یا بهتره بگم همه،پنیک میکنن از بس تریدهای خوب رو از دست میدن بخاطر حجم بالا،چونکه میترسن وارد بشن}.
اگه خستهای، اصلاً معامله نکن.
هدف ما آرامش درونی به سبک مطالب زرد نیست، هدف ما،اجرای بینقص تکنیکاله.
و این اجرا؛نیازمند یه ذهنه که از آشغالای بیرونی پاک باشه.
این فرق یه بروکس تریدر با یه دنبال کننده کانالای روانشناسیه.
ما روانشناسی رو برای تحلیل نمیخوایم، برای محافظت از تحلیل میخوایم.
یه نکته ریزتر: خیلیا فکر میکنن روانشناسی ترید یعنی کنترل حسِ موقع معامله.
در حالیکه اصل کار، قبل از مارکت اتفاق میفته.
بروکس میگه بهترین تریدرها کسایین که با ذهنی خالی از تنش میان پای چارت.
پس این "مدیریت زندگی شخصی" یعنی تو اجازه ندی کسی یا چیزی قبل از اوپن، ظرفیت ذهنی تو رو پُر کنه.
یه جور محافظت از باتری مغز واسه ساعات معاملاتی.
واسه همین هم هست که خیلی از تریدرای حرفهای، قبل از مارکت اصلاً موبایلشون رو چک نمیکنن، وارد بحثای حاشیهای نمیشن و فضای اطرافشون رو تا حد ممکن سایلنت نگه میدارن.
پس نه، تحت تأثیر کسی نیستم. فقط میدونم که بهترین موتور (تکنیکال) هم با بنزین آشغال (ذهن درهمریخته) کار نمیکنه.
حالا کم کم داره یه جرقه هایی برای یادآوری تو ذهنتون از صحبتهای البروکس،زده میشه:
1=با i don't care size،ترید کنید،حتی اگه پولدار هستید؛تا زمانی که یاد نگرفتید و تجربه کسب نکردید،با حجم کم ترید کنید.
2=عوامل شلوغی رو محدود کنید:
مثلا؛گوشی رو بذارید کنار موقع ترید.
در اتاق بسته باشه،و...
3=و...📖😂.{تماما نکتس صحبتهای البروکس}.
حالا به نظر شما،مثلا من BX رو توی کندل ۶ یه mc بخرم و استاپ رو بذارم پشتش؛و نتیجه بشه استاپ!:»: انصافاً شما اینو چیکار میکنید؟
جوابتون به این سوال چیه؟
آیا باید برم فلان کتاب روانشناسی رو بخونم بلکه دیکه اینکارو نکنم و روی روانم مسلط باشم؟😂
چه مسلطی عزیز من!:»:اینجا مشکل از تکنیکال شماست!
اون کندل ششم توی mc،کندل سیو سود توی تایم فریم پایین تر هست!
این ۶ کندل دوتا وج توی تایم پایین ساخته!:»: دومین TOP،احتمال بالای برگشت رو داره!:»:نتیجه چیه؟:»:صبر!.
یا کندل ششم رو فیدکن،یا صبر کن و زیر کندل قبل یا توی میکرو گپ یا توی Shallow PB بخر!.
روانشناسی همش چرت و پرت محضه!
شما عوامل محیطی رو کنترل کن،و تکنیکال رو درست اجرا کن!
درست!
بعدش ببین کم کم شروع میشه سوددهی یانه!.
لایه پنجم: شغل اول – هم خستگی میاره، هم بیخیالی:
اگه شغل داری، عصرها با ذخیرهٔ ارادهٔ خالی میرسی پای چارت.
ذهنی که هشت ساعت درگیر چیزای دیگه بوده، حوصله نداره منتظر ستاپ دوم تو مایکرو چنل بمونه. شروع میکنه به زدن معاملات بیکیفیت.
از اون طرف، امنیت حقوق ماهیانه یه جاهایی ترس سالم از ضرر رو از بین میبره. با خودت میگی: «بازار بره، آخر ماه حقوق میگیرم.» این طرز فکر، بیخیالی خطرناک میاره و تو رو بیقانون میکنه.
پس؛
۴=مدیریت ذهن؟ یعنی چی دقیقاً؟
مدیریت ذهن یعنی ول کنی تحلیل رو و فقط به احساست گوش بدی؟ نه، این بزرگترین اشتباهه.
تو پرایس اکشن بروکس، تکنیکال حرف اول و آخر رو میزنه.
اما مدیریت ذهن یعنی مراقبت از اجرای همون تکنیکال در برابر همهٔ چیزایی که بالا گفتم.
یعنی یاد بگیری:
· قبل از ورود، حالت بدنی خودت رو چک کنی. اگه دستت میلرزه یا عرق کردی، یا حجم معامله رو کم کن یا اصلاً وارد نشو.
· ساعتهای قبل از اوپن، چارت رو ببندی و خودت رو مشغول یه کاری کنی تا ذهنت شارژ بشه، نه اینکه هی گلوبکس رو نگاه کنی.
· بعد از یه ضرر، سایز معامله بعدی رو نصف کنی تا کورتیزول بیاد پایین و منطق برگرده سر جاش.
· ژورنال نویسی رو جدی بگیری و توش فقط کندلها رو ننویسی، بلکه اون حسی که داشتی رو هم ثبت کنی.
جمعبندی نهایی:
تکنیکال بروکس مثل یه نقشه راه میمونه.
اما اگه رانندهٔ این نقشه؛ذهنی آشفته و بدنی پر از کورتیزول داشته باشه، بهترین نقشه هم به مقصد نمیرسه. همونطور که گفتم، با سواد تکنیکال درست،حداقل ۷۰٪ مشکلات روانشناختی خود به خود محو میشن. ولی ۳۰٪ باقیمونده رو باید با مدیریت ذهن و سبک زندگی کنترل کنی.
ما روانشناسی رو برای تحلیل بازار نمیخوایم، برای اجرای بینقص تحلیل میخوایم.
وقتی استاپ منطقی رو طبق ساختار الگو میذاری ولی بازم جابه جاش میکنی، وقتی ستاپ رو واضح میبینی ولی دستت میره رو دکمه بستن، اونجاست که میفهمی بازی اصلی دیگه روی چارت نیست.
بازی توی همون بیست سانتیمتری گردن تو جریان داره. و برنده کسیه که این بازی رو ببره.{باید بتونی محرکهارو بشناسی و درستش کنی}.
جواب سوال 4=
مدیریت ذهن تو پرایس اکشن بروکس: چرا تکنیکال به تنهایی کافی نیست؟
ما با یه اصل ساده بزرگ شدیم: «همه چی روی چارته.» قیمت همه چی رو پوشش میده. تو سبک بروکس، کار ما خوندن خالص کندلهاست؛ بدون اندیکاتور، بدون هیجان، فقط ساختار و احتمالات. خب، سوال اینجاست: وقتی سیستم رو کامل بلدی و ستاپ رو مثل کف دست میشناسی، چرا بازم معامله ها رو خراب میکنی؟
جواب خیلی سرراسته: تو یه ربات تحلیلگر نیستی. یه موجود زنده ای با بدن و مغزی که قبل از این که منطقت بیاد وسط، واکنش نشون میده. این دقیقاً جاییه که تکنیکال و روانشناسی به هم گره میخورن. ما با روانشناسیای که بشینه جای تحلیل مخالفیم، اما مجبوریم روانشناسی رو جدی بگیریم تا اجرامون رو نجات بده.
لایه اول: بیولوژی ترید – وقتی بدنت علیهت میشه:
وقتی حجم معامله رو بزرگ میکنی، حتی اگه ستاپ کاملاً منطبق با سبک بروکس باشه، مغز قدیمت (سیستم لیمبیک) احساس خطر میکنه{بخاطر حجم زیاد}؛ کورتیزول میریزه تو خونت. نتیجه؟ دستت شروع میکنه به لرزیدن، کف دستت عرق میکنه، ضربان قلبت میره بالا. تو این حالت، قدرت تحلیلت قفل میشه. ترید خوب رو زودتر از تارگت منطقی میبندی که استرس قطعی شدن سود رو کم کنی. ترید بد رو هم تا خود استاپ خوردن نگه میداری، چون مغز قدیمی نمیخواد ضرر رو قبول کنه. این دیگه ربطی به سیگنال بار یا خط روند نداره، این شیمی بدنه.
لایه دوم: FOMO، پولبک کوچک، و گیجی رنج – قربونی احساسات نشو:
تو روندهای قوی، یکی از بهترین ستاپها، ورود روی پولبک کوچیکه. قیمت یه اصلاح خفیف میزنه، تو باید صبر کنی الگو کامل بشه{مثلا H2/L2}، تأیید بده، بعد با استاپ منطقی وارد بشی. ولی ذهنی که FOMO داره، صبرش رو از دست میده و قبل از تکمیل استراکچر میپره تو معامله. تازه اونجاست که میفهمی نه استاپ درستی داری، نه روشی برای منیج.
اما این فقط مخصوص روند نیست. یه جای خطرناکتر هم هست: رنج. البروکس یه جمله معروف داره: Big-Up, Big-Down (و برعکس) = Big Confusion. یعنی هر جا گیج شدی، بدون که بازار رنجه.
توی رنج، کندلهای بزرگ هیجانی بالا و پایین میرن. اگه ساختار رو نشناسی، یهو میبینی داری Buy High میکنی سر سقف، قیمت برمیگرده، بعد هم Sell Low میکنی تو کف. این دیگه تحلیل نیست، واکنش خالص احساساته.
ذهن بیسواد بهونه میاره: «حس کردم داره میره بالا.» اما تو اصلاً نمیدونستی کجای مارکتی و با کدوم استراکچر طرفی. روند نبود، رنج بود. اینجا بهونه الکی جواب نمیده.
حالا نکته طلایی اینجاست: با تکنیکال درست و توصیه های البروکس، بالای ۷۰٪ مشکلات روانشناختی تو ترید خودبه خود حل میشن.
وقتی بدونی ساختار چیه، گیج نمیشی و هیجانی Buy High و Sell Low نمیکنی.
بقیهش اما برمیگرده به زندگی شخصی و مدیریت خودت.
پس این لایه نشون میده که روانشناسی بیتکنیکال به درد نمیخوره، ولی تکنیکال بدون روانشناسی هم اجراش میلنگه.{همون فکتهای سایکولوژیکی که بروکس میگه}.
لایه سوم: محیط و فشار زندگی – مجرد، متأهل، و واقعیت ایران:
محیطت درست مثل یه ورود بیخودی روی چارت، ذهنت رو به هم میریزه.
· اگه مجردی، شاید تمرکز ظاهریت بیشتر باشه، ولی تنهایی بعضی وقتا یه خلأ میسازه که با معامله های اضافی پرش میکنی.
مقایسه خودت با بقیه تو شبکه
های اجتماعی هم یه حس عقب موندگی الکی میده و میفرستدت سمت سودهای غیرمنطقی.
درس چیه؟:عامل فشار رو حذف یا محدود کن.
· اگه متأهلی، فشار مالی، بحثهای خونگی، یا حتی صدای بچه تو پس زمینه، یه بار اضافی میذاره رو ذهنت. درست لحظ های که بازار داره TR میسازه و تو باید صبر کنی، فشار روحی باعث میشه الکی وارد بشی.
به این میگن نشت هیجانی: زندگی شخصی بی اجازه میاد وسط معامله.{باید یه تعادلی بین زندگی شخصی،و ترید ایجاد کنی}.
لایه چهارم: ساعت بازار و وضعیت ایران – تلهٔ انتظار تا اوپن:
برای ما که ایرانیم، بازارهای آمریکا تو نیمه اول سال؛ ساعت ۵ بعدازظهر باز میشن. حالا یه تریدر بیکار یا خونه نشین رو تصور کن که از صبح تا عصر منتظر اوپنه{مثل من}.
این انتظار خودش یه بمب روانیه. ذهنی که بیکاره، هی چارت رو چک میکنه، تو ساعتهای گلوبکس که اصلاً تو پلنش نیست، معامله میزنه. چرا؟ چون از بی حرکتی کلافه شده، یا میترسه حرکت اصلی رو از دست بده. وقتی بالاخره بازار باز میشه، هیجان جمع شدهٔ کل روز یه دفعه فوران میکنه.:»:نتیجه چی میشه؟:
ورود شتابزده، بدون تأیید، و بعد هم استاپ خوردن. این ترکیبی از FOMO، فورس (اجبار به انجام کار) و مقایسه ذهنی با کساییه که خیال میکنی دارن تو همون لحظه سود میکنن.
اینجا دیگه بحث دانش تکنیکال نیست، بحث مدیریت فشار ناشی از زمان و بیکاریه.
یه چیز بگم!:»:اسم روانشناسی روشه دیگه!:»:خودت باید عوامل محیطی و محرکهارو بشناسی تا بتونی مدیریتشون کنی.
جواب سوال 3=
چونکه هر ستاپی رو ترید کنید،اونم به شیوهی درستش{جوری که البروکس گفته،نه جوری که احساس شما در اون دخیله}،ریتی بین ۴۰-۶۰٪ دارید.
به دنبال بیشتر از این نباشید،خیلی سخته بالای ۶۰ رو نگه داشتن توی مدت طولانی،توی همین ۴۰-۶۰ درصد ترید کنید{چه سوینگ چه اسکلپ}،با انضباط،کم کم سوددهی شروع میشه.
حفظ کردن سوددهی دست شماست.
معامله گری هرگز آسان نیست،زیرا شما در یک بازی با مجموع صفر در حال رقابت با افراد بسیار باهوش هستید،و آنچه در پایان روز بسیار واضح به نظر میرسد،معمولاً در زمان واقعی{لایو بازار}؛اصلا واضح نیست{مه خاکستری}.
یادگیری معامله گری سودآور زمان زیادی میبرد و حتی وقتی به آن دست یافتید{سودده شدن}؛باید هر روز تیزبین باشید و انضباط خود را حفظ کنید.:»:این،چالش برانگیز است،اما همین مسئله،یکی از جذابیتهای آن است.
اگر موفق شوید،پاداش های مالی می تواند بسیار زیاد باشد.
کتاب TR،بخش5.
و تکمیل کننده این بخش از مبحث،توصیه های البروکس هست که در آخر کتاب برگشتها،توضیح داده.
+به همراهش،تریدر سه بعدی و رضا زنگنه هم کمک کنندس.{قبلا دربارهی این دورهها صحبت کردیم}.
دیگه والا چیزی به ذهنم نمیرسه😂.
جمعبندی:
بازی ذهنی یعنی بازار همیشه حق انتخاب داره، ولی تو هر لحظه فقط یه حق انتخاب داری: پایبند موندن به قوانین. تا وقتی سیستم و سوادت کامل نیست، سراغ روانشناسی رفتن فرار از مسئولیت خودته. اما وقتی سیستم کامل شد و هنوز اجرات میلنگه، بدون که میدون نبرد از چارت اومده تو ذهنت. تریدر موندگار کسی نیست که نمیترسه یا طمع نمیکنه؛ کسیه که تو اوج ترس و طمع هم قانون رو میزنه.
چرا به ترید میگن بازی ذهنی؟
از نگاه یه پرایس اکشن تریدر سبک البروکس:
ما تو این سبک بازار رو پیشبینی نمیکنیم، احتمالات رو معامله میکنیم. هر کندل یه چیز بیطرفهست و بازار هر لحظه میتونه بره تو فاز خرید یا فروش. با این حال بیشتر خرابکاریها از همون محدودهٔ ذهن خودمون میاد، نه از ضعف تحلیل. بیا از پنج تا دریچه نگاه کنیم و بعد ببینیم چطور بعد از کامل شدن سیستم و سواد، اجرا رو استیبل نگه داریم.
۱. بُعد بیولوژیکی (شیمی مغزت وسط معامله):
توی یک معاملهی خرید،وقتی یه کندل قرمز گنده میاد، مغز قدیمت{لیمبیک}فکر میکنه یه خطری داره نزدیک میشه و سریع کورتیزول ترشح میکنه. نتیجه؟ یا استاپ رو جابهجا میکنی، یا زودتر از موعود میبندی، یا کلاً از ستاپ فرار میکنی. اون طرف قضیه، یه سود سریع دوپامین میریزه تو جونت و یه اعتمادبهنفس الکی میده که سایز معامله رو بیحساب بزرگ کنی. نکتهش اینه که این واکنشها قبل از اینکه منطقت بیاد وسط، اتفاق میافتن. یعنی بدنت زودتر از عقلت تصمیم گرفته. برای همین تریدری که قوانین رو بلده، اگه این نوسان شیمیایی رو نشناسه، سر بزنگاه کم میاره.
۲. بُعد خود ترید (اجرا تو دل عدم قطعیت):
تو سبک بروکس میدونی که هر بریک اوتی، میتونه یه FBO باشه. حالا اگه ذهنت تشنهٔ قطعیت باشه، نمیتونه با این واقعیت کنار بیاد. پس یا قبل از تأیید وارد میشی، یا با یه کندل برگشتی هول میکنی و میپری بیرون. اینجا روانشناسی میچسبه به اجرا. اگه تکنیکالت ضعیف باشه، که اصلاً بحث روانشناسی نیست. ولی اگه تکنیکال کامل باشه و بازم اجرا خراب بشه، اون وقت بحث روانشناسی پیش میاد.
۳. عوامل محیطی (حواسپرتی، قاتل بیسروصدا):
نوتیف گوشی، اخبار لحظهای، سروصدای خونه، همه یه بار شناختی الکی روی مغزت میذارن. مغز مجبوره این نویزها رو پردازش کنه، انرژی میسوزونه، و دقتش تو خوندن پرایس اکشن میاد پایین. تو این شرایط دیگه فرق بین یه پولبک ساده و یه TR رو سخت تشخیص میدی. مغزت مثه یه باتری میمونه که با هر عامل حواسپرتی یه مقدارش خالی میشه.
۴. زندگی شخصی (باری که میاد سر چارت):
فرض میکنم متاهل هستید؛
بحث با همسر، مریضی بچه، قسط عقبافتاده، یا حتی یه شب بیخوابی، همه «نشت هیجانی» درست میکنن. یعنی هیجانات حلنشدهٔ زندگی، بیاجازه از فیلتر منطقت رد میشن و میرسن به موس دستت. نتیجه؟ جایی که بازار ازت صبر میخواد، تو از فشار بیرونی بیتاب میشی و یا از بازار انتقام میگیری، یا به خیال نجات مالی بیقاعده معامله میکنی. جالبه بدون این بُعد مستقیم بُعد بیولوژیکی رو بدتر میکنه: فشار بیرونی سطح پایهٔ کورتیزول رو میبره بالا و تو رو میذاره تو حالت هشدار دائم.
۵. شغل اول (هم خستگی میاره، هم بیخیالی کاذب):
بیشترمون یه شغل جدا از ترید داریم. آخر روز که میرسی پای چارت، ذخیرهٔ ارادهات تحلیل رفته. ذهن خسته بهجای اینکه صبر کنه ستاپ دوم تو مایکرو چنل درست بشه، الکی وارد یه معامله میشه. از اون طرف هم امنیت حقوق ماهیانه ترس از دست دادن رو کم میکنه و ممکنه بیقانون معامله کنی. پس شغل اول هم خستگی میاره، هم یه جور بیخیالی خطرناک.
یه نکتهٔ مهم: هر خطایی روانشناسی نیست
اگه تکنیکالت ضعیف باشه، مثلاً هنوز مفهوم «سیگنال بار تو خط روند» یا «TR» رو درست تشخیص ندی، چیزی که اتفاق میافته اشتباه تحلیلیه، نه ضعف روانی. اگه قوانین اجرایی مثل مدیریت سرمایه، استاپگذاری و زمان ورود شفاف نباشه، مشکل از سیستمعه، نه از ذهن. روانشناسی اونجایی معنی پیدا میکنه که علمش رو داری، سیستم مشخص داری، ولی وقت عمل هیجان میزنه فرمان رو از دستت میگیره. اول سیستم و سواد رو بچین، بعد برو سراغ تربیت ذهن.
کلمه «روانشناسی» یعنی چی؟
روان + شناسی: شناختن روح، ذهن و رفتار.
تو ترید یعنی بفهمی چه چیزی تو وجودت - از ترس و طمع بگیر تا خستگی و غرور - جلوی اجرای بینقص سیستم رو میگیره. روانشناسی ترید یعنی دکمههای پنهان مغزت رو بشناسی که لحظات حساس فشار داده میشن.
وقتی سیستم و سوادت کامل شد، چطور اجرا رو استیبل نگه داری؟:
· ژورنال روزانه: هر معامله، حس
همون لحظه، و میزان پایبندیت به قوانین رو یادداشت کن. این کار الگوهای رفتاری تکراری رو بیرون میکشه.
· کاهش سایز بعد از ضرر: یه قانون ساده ولی ناجی: بعد از هر ضرر، سایز معاملهٔ بعدی رو نصف کن تا مغزت آروم بشه.
· روتین قبل از ترید: ۵ دقیقه تنفس عمیق یا مرور قوانین، ذهن رو از فضای بیرون جدا میکنه و میذاره تو فاز کندلخوانی.
· تحلیل رو از اجرا جدا کن: تحلیل تایمفریم بالاتر رو شب قبل انجام بده. فردا فقط اجرا کن، نه تحلیل دوباره. اینجوری بار تصمیمگیری لحظهای کم میشه.
· احتمال باخت رو بپذیر: اگه سیستم ۶۰٪ نرخ برد داره، یعنی ۴۰٪ معاملات ذاتاً باخت هستن. قبل از ورود این رو بپذیر تا شوک باخت خنثی بشه.
Repost from Trader Bez
تو این چند روزه خیلی پیام گرفتم که اکثرش هم تو دو دسته خلاصه میشه
۱) چجوری یک سیستم ساده بسازیم شروع کنیم کار کردن ( چیزی که تاکید دارم روش )
۲) سیستم هم ساختیم اما تو اجرا مشکل داریم ( پست قبلی رو بخونید )
جواب جفتشون هم تا حدی یکیه.
خیلی هاتون فکر میکنید که یک سیستم دارید اما نقطه ضعف های همون سیستم و پیچیدگی هاش باعث میشه توی اجرا کردنش به مشکل بخورید
یک اصطلاحی هست به اسم KISS
Keep It Simple Stupid
توی همه زمینه ها جواب میده
آقا برای پول دراوردن واقعا لازم نیست البروکس بشید،
یدونه ستاپ بردارید مثل های۲ لو۲، دو تا قانون بذارید و به شکل احمقانه ای ساده نگهش دارید و فقط همین رو ترید کنید.
با همین برید پراپ پاس کنید برداشت بزنید
اگر دنبال میلیون دلار هستید فعلا حرف منو گوش کنید با همین چندصد دلار شروع کنید لطفا
بخدا همه چیز عوض میشه براتون .
بخش دوم سوال اول:
چرا BPA تریدرا دیر میپردازن به این موضوع؟ جوابش اینه! :»: چون اوایل کار، ذهن ما به شدت درگیر مباحث سنگین تکنیکال، خوندن کندل به کندل بازار و پیدا کردن ستاپهای ورود میشه و اصلاً مغزمون جا برای فکر کردن به روانشناسی نداره! اساتید هم میدونن تا زمانی که طرف از نظر تکنیکال به یه ثباتی نرسه و چندبار طعم تلخِ ضررهای سنگین به خاطر اجرا نکردن سیستم رو نچشه، اهمیتِ «ذهن استیبل» رو با پوست و استخونش درک نمیکنه.{در مورد روانشناسی قبلا صحبت کردم،ولی بازم یه چیزایی میگم در ادامه}.
بخش سوم سوال اول:
البروکس اشاره کرده به این مورد؟
صد در صد، توی بخش عمدهای از دوره یا کتابهاش، همیشه دربارهی صبر، تحقیق، تمرین، تست، وقت گذاشتن کافی، و... گفته.
همه چیز رو پوشش داده البروکس.
