“پناه”
رفتن به کانال در Telegram
جایی برای پناه بردن از شلوغی.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
563
مشترکین
-324 ساعت
+107 روز
+4830 روز
آرشیو پست ها
561
دور و برم خلوتتر از همیشه است و دیوار محافظی که دور خودم کشیدم بلندتر از قبل. این دایرهی کوچیک چند نفره هم انتخاب خودمه، هم بهای ترسی که از باور کردن دوبارهی آدمها دارم.
شاید اینم ادامهی همون حس بیکسیه، ولی حداقلش اینه که دیگه به هر بهایی، آدمهای اشتباه رو به این حریم راه نمیدم. خلوتم سنگینه، اما حداقلش اینه که برام امنه.
561
نه اینکه دلم نخواد باور کنم، نه اینکه نخوام کنار کسی آروم بگیرم…
مسئله اینه که انقدر به در بسته خوردم و انقدر هزینهی اعتمادم رو با تکههای روان و روح و قلبم دادم، که حالا مغزم قبل از قلبم ترمز و میکشه.
561
من این تنهایی و خلوت دورم رو هم پذیرفتم.
تعداد آدمهایی که بهشون میگم دوست و رفیق حتی به انگشتهای یک دستم هم نمیرسه.
شاید یه روزی فکر میکردم اشکال از منه، یا فکر میکردم باید سفرهی دلم رو برای آدمهای بیشتری باز کنم تا دورم شلوغتر بشه؛ ولی الان دیگه نه.
اعتماد کردن برام شبیه رد شدن از یه پل چوبی پوسیده شده؛ تو هر سایدی، تو هر رابطهای، چه کاری، چه رفاقتی، چه احساسی. انقدر تو موقعیتهای مختلف از جاهایی که فکرش رو نمیکردم ضربه خوردم یا دست خالی برگشتم، که ناخودآگاه قدمهام سست شده.
561
و این رو فهمیدم که عمده احساسات این روزام،یعنی اون احساس گندهه که همه احساساتم رو پوشونده و از همه بیشتر احساس میشه؛بی کسیه.
561
من این غم رو پذیرفتم چون برای درست کردنش تلاش کردم.
پرسیدم،پیگیرشدم،اصرار کردم،گریه کردم،غصه خوردم،حرف زدم.اما فقط و فقط ریجکت شدم.
پس پذیرفتم.تلاشم رو کردم.بدون تلاش برای درست کردنش نمیپذیرفتم،حالا به هر دلیلی.
561
من این غم رو پذیرفتم چون برای درست کردنش تلاش کردم.
پرسیدم،پیگیرشدم،اصرار کردم،گریه کردم،غصه خوردم،حرف زدم.اما فقط و فقط ریجکت شدم.
پس پذیرفتم.تلاشم رو کردم.بدون تلاش برای درست کردنش نمیپذیرفتم،حالا به هر دلیلی.
۶/۴_
561
من که با درختان مهربان تر از خویشم،چرا پیچک هزار پیچ تنهایی،همیشه به گرد من می گردد،کاش سنگی بودم در قعر چاهی که تنهاییش را آب شسته بود
اما به ناچار انسانم و نام کوچکم همیشه درد می کشد…
