Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
318
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-157 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
- بنزین شد ۲۰ تومن
+ خداروشکر ۸۷ تومن نشد
اگه روی مرغ پخته دوبار اینو میزدی دیگه روش جواب نمیداد. رو ایرانی جماعت از خود ۵۷ تا الان هر سال سر یه کالا میزنن و هنوزم جواب میده.
تا الان بیشتر چیزایی که واقعا تو ایستبازرسیها کشف شده، از اسلحه بگیر تا موارد دیگر، تو ماشینهای استیکر خامنهایدار و راننده ریشو بوده. یعنی اگه یه ۴۰۵ شوتی دیدی که رانندش لحجه کردستان رو داره، احتمالا تو ماشین نهایتا یک و نیم لیتر عرقه. اگه پرچم ایران داشت و «خدای او زندست» قطعا صندوقش پر پهپاده.
اینو گفتم که بگم خیلی این «کافه مذهبی»های جدید رو سر ترول، وایرال نکنید. این بماند که بچه شیعه نسل جدید، عقده مدرنیته داره؛ این موضوع جدا. مسئله اینه میشه با خون نوشت امضا کرد تو نصف این کافهمذهبیها، مشروب سرو میشه اگه اسم رمز رو بلد باشی.
تا الان بیشتر چیزایی که واقعا تو ایستبازرسیها کشف شده، از اسلحه بگیر تا موارد دیگر، تو ماشینهای استیکر خامنهایدار و راننده ریشو بوده. یعنی اگه یه ۴۰۵ شوتی دیدی که رانندش لحجه کردستان رو داره، احتمالا تو ماشین نهایتا یک و نیم لیتر عرقه. اگه پرچم ایران داشت و «خدای او زندست» قطعا صندوقش پر پهپاده.
اینو گفتم خیلی این «کافه مذهبی»های جدید رو سر ترول، وایرال نکنید. این که بماند بچه شیعه نسل جدید عقده مدرنیته داره؛ این جدا. موضوع اینه میشه با خون نوشت امضا کرد تو نصف این کافهها مشروب سرو میشه اگه اسم رمز رو بلد باشی.
یحتمل یکی دو روز تموم کردن کتاب جدیده طول بکشه برای معرفی. سعی میکنم دوتاشو همزمان برسانم.
تا اون موقع شاید این به کارتان بیایه.
#موقت
یه جوری دارم تلاش میکنم میروک رو بنویسم تموم بشه انگار مثلا وقتی کاسموس تموم شد بهم مدال دادن.
Repost from N/a
به او گفتم: آیا واقعیت داری؟
لبان ساحرهاش را گشود، خندید و سپس گفت: این دیگر چه پرسش عجیبیست فیلسوف کوچک؟
گفتمش که تقصیر من نیست؛ تو زیباترین دختر ساکن در حیطهی معرفت من هستی و این شکگرا موظف است که دربارهی واقعیت داشتنت شک کند. به راستی، نکند تو توهم ذهن من باشی؟
لبخندی دلربا بر صورتش حک شد. با چشمان سیاه خود زیباتر از همیشه من را نگریست. در آن موقع بود که احساس کردم برای بار دوم عاشق او شدهام.
از یک دفتر قدیمی
بعضی چیزا برای واقعی بودن به یادآوری نیاز ندارن. احتمالا اینجا برکلی با ما مخالف باشه، چون بهنظرش چیزی خارج از درک ما وجود خارجی ندارد.
«اگه دوباره ببوسمت یادت میره که دوستم داشتی.»
لبخند زد: «پس بهتره جوری باشه که بعد فراموشی هم دلتنگت بشم.»
بوسیدند.
صبح، او را نمیشناخت.
اما تمام روز بیدلیل گریه میکرد.
• Θεέ μου, θεέ μου, ἱνατί με ἐγκατέλιπες;
- متی ۲۷:۴۶• Ἐλωΐ Ἐλωΐ λεμὰ σαβαχθανί;
- مرقس ۱۵:۳۴
