fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Doug Rattmann

Doug Rattmann

رفتن به کانال در Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

نمایش بیشتر
إيران200 499دسته بندی مشخص نشده است
318
مشترکین
-2124 ساعت
-147 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
نمیدونم چه مرضیه انگار چالشه، هر روز باید یک نکته کنکوری اینجا گذاشت وگرنه انگار کمکاری کردم یا وقت مخاطب رو هدر دادم

یه متنی هم میخوام درباره هرم انتخاب بنویسم ولی خوابم میاد

من که مثل رفیق با استعدادمون شعر بلد نیستم که با میانبر هنری، تمایلات اروتیک خود را برون‌ریزی کنم. هنر میخواد. صاف و صادق میگم نود واقعا بی‌خوده. آغوش خیلی خوبه. نه آغوش چند ثانیه‌ای، حداقل یک ربع تا نیم ساعت. اونم بدون پیرهن. مخصوصا اگه یکی یا هردو تازه از حموم دراومدن باشن. اینکه گردش خون و ضربان قلب هردو باهم هماهنگ میشه و بدن رو به صورت طبیعی آروم میکنه بهتر از هر آرامبخشیه. بدون اکت اضافه جنسی. فقط همین.

آقا خلاصه گفتیم ما یه بوس میخوایم و یهو دیدیم اوه، یهودا گفت سلام.

چیزی که بهت کمک میکنه صرفا دیتا‌های جدید و دانسته‌های جدید نیست. دیتاهایی که تا الان جمع کردی ته انبار مغزت روی هم تلنبار شدن و هیچ استفاده‌ای نمیتونی ازشون کنی. گاهی بهترین چیزی که میتونه کمکت کنه منظم کردن و منسجم کردن اون انباره. که دانسته‌ جدیدی بهت اضافه نشده اما حالا از اونا بلدی چطور استفاده کنی. جایی متنی خوندی و با خودت گفتی «چقدر درست میگه، منم دقیقا همینو حس کردم ولی نمیتونستم اینطوری توضیحش بدم» یعنی یکی انبار بهم ریخته مغزت رو مرتب کرده و نشون داده دیتاهات چه رابطه‌ای با هم دارن. علت اینکه میگیم فیلسوفی که باهاش دغدغه مشترک دارید رو دنبال کنید برای همین مرتب کردن دانسته‌های مغزه. نه برای دریافت دیتای جدید، و نه برای حرف داشتن برای گفتن موقع سفارش آیس‌لاته.

photo content

البته میخواستم کوتاه بنویسم «Romance2 - coming soon» ولی چون هنوز میروک نیامده شبیه این روانی‌هایی بنظر میومدم که اختلال تمرکز دارند.

در این روزها ادمین کانال‌های مختلف رو دیدم، و صحبت‌هایی کردیم. همچنین دوستانی که داشتم تو هر حرفه‌ و فنی. درجریانم فعالیت اینجا یک‌ساله که مانند گذشته نیست. وعده‌ای نمیدم اما تلاشم رو میکنم از دوران پرایم خویش پیشی بگیرم. درهرحال خواهیم دید چه خواهد شد‌.

؛
+1
؛

دروغ چرا اولین باره طرح جدید برام دراومده.
+1
دروغ چرا اولین باره طرح جدید برام دراومده.

به به چقدر بو یادگاری می-

اگه بخوایم دوتا جمله عصاره ازش بگیریم اینا درمیاد: ۱. خرافه از اول لازم نیست جدی گرفته بشه. ۲. خرافه ربطی به حماقت نداره. «چرا؟»‌ای که بعد از این دو جمله میاد تکلیف شما گل‌های توی‌ خونه برای امشبه.

هرچی محیط بی‌نظم‌تر، و پر از اتفاق باشه، مواد خام بیشتری برای ساختن چنین الگوهایی هست. اولش به خنده شوخی میگید «عجیبه‌ها، این دومین باریه که خانم فرقانی میگوزه و بعدش فیش پیتزا پپرونی میاد». این اینسایدجوک کم کم تبدیل به شرط‌بندی و پیش‌بینی و فان میشه، و یه کم دیگه به خودت میای میبینی شب شده و پپرونی زیاد اومده و حتی رئیس شعبه از خانم فرقانی ناراحته که چرا امروز خوب نگوزیده. تازه این وضع آدم‌های سالم از لحاظ عقلی و مغزی در قرن ۲۱ و عصر مدرنیته‌ست، که دوتا گوز فاصله دارن تا هم‌ردیف بابابزرگشون بشن که خمینی رو تو ماه میدیدن.

هر جایی که رخداد الگوهای تکرارشونده مداوم باشه، شانس باور به خرافه هم افزایش پیدا میکنه. کافیه توی محل کارت دوبار شب پرفروشی داشته باشید، که هردوبارش پیک موتوریتون سر صبح عطسه کرده باشه. تمومه.

photo content

#Clou
#Clou

-

اعتراف شبانه بعضی از چیزهایی که اینجا ازشون دفاع می‌کنم، فقط همین‌جا ازشون دفاع می‌کنم. مثل فرزندآوری. وقتی یک آدم واقعی در برابرم قرار می‌گیره و دلایلش برای اینکه حاضر نیست بچه‌دار بشه رو بم میگه، چیزهایی که اینجا نوشتم رو نمیتونم بش بگم. هیچ حرفی نمی‌تونم بش بزنم.‌ در برابر تسلیم‌شدگیش، تسلیمم. بعضی از چیزهایی که اینجا بشون امیدوارم، فقط همین‌جا امیدوارم. مثل قداست حیات. وقتی یک آدم واقعی در برابرم قرار می‌گیره و دلایلش برای اینکه حاضر نیست دیگه زنده بمونه رو بم میگه، حرف‌هایی که اینجا نوشتم رو نمی‌تونم بش بزنم. در برابر تسلیم‌شدگیش تسلیمم. انصاف نیست مجبور باشیم انقدر بفهمیم.
-e

اینا که مسخره‌بازی و فانه. ولی خب توی آب تا کمر نشستیم و درحالی که منتهی‌علیه نواحی تحتانی داشت یخ میزد گفتگوی جالبی داشتیم. عیسی موقع ورود به اورشلیم خیلی حرف میزنه. واقعا زیاد حرف میزنه. ادعای نبوت میکنه، پاسخ مخالفینش رو میده، درباره رنج و محبت و طریقت و شریعت، با اقتدار تعلیم میده و یه عده هم اونقدر عصبی میشن که بکشنش و اونارو تو دام مثل‌های خلاقانه خودش می‌ندازه. اما وقتی دستگیر میشه، از روند دستگیری تا مصلوب شدن بیشتر اوقات ساکته. اگه هم حرفی میزنه پراکنده و کوتاهه در همین حد که «خدایا چرا ترکم کردی؟». اینجاست که باید پرسید خب کو کلک؟ اون همه خطابه‌های فلسفی و موعظه‌های پر اقتدار چه شد؟ مگر معلم اخلاق اتفاقا نباید همینجا بزرگترین دیالوگ‌هارو بگه؟ میدونی خب به هر حال تو فیلما اینجور جاهاش که میرسه کرکتر اصلی دیالوگ خوباشو رو میکنه. وقتی سربازان رومی عیسی رو میزدند و بلند ازش میپرسیدن «خب حالا خدات کجاست گوزو؟ کیه که تورو میزنه؟» انتظار داری یهو برگرده خونی و ترکیده اینارو نصیحت کنه و یه جمله بگه خشکشون بزنه. ولی نه. فقط کتک میخوره. موعظه درباره رنج با خودش خیلی فرق داره. شما تا وقتی کنار کسی ایستادی کار ساده‌ایه حرف زدن که ایمان باید داشت، صبور باید بود، در سیلی خوردن حکمتی‌ست. ولی وقتی خودت بخوری زبانت قاصره. فقط مغز بقا فعال میشه که زنده بمونه. زبان عیسی بعد از تجربه مستقیم رنج یهو کوتاه میشه. از همونجا که بدبختیاش شروع شد کمتر حرف میزنه و شکش بیشتر میشه. روی صلیب که عملا فکر میکنه رها شده. تضاد جالبیه، رو به روی افراد محلی صرفا «از بینشون میگذره». دربرابر کسانی که میخوان ساکتش کنن پرحرفی میکنه و دربرابر کسانی که ازش پاسخ میخوان سکوت میکنه. این شوکه شدن دربرابر واقعیته. جایی که تئوری‌هات رو باید خودت عملی کنی و میبینی اوه، به این سادگیا هم نیست. این شوک برای عیسی عمیق بوده، برای همین حتی توی دربار در پاسخ به «اتهامت چیه؟» هم سکوت میکنه. خب چی بگه؟ از سمتی ناامیده که بهش خیانت شده، از سمتی پذیرفته که بشریت نجات داده نمیشه، و از دیگری هم دیده که حرفاش ظاهرا خیلی کاربردی نیستند و خداهم هواشو نداره. آدم‌های معنوی تا دور از درد هستند، روده‌درازی میکنند. البته مطلب جدیدی نیست. اون موقعی جدید بود که خوندن پایان ۱۹۸۴ شوکه‌م کرد. برای اینکه حداقل بتونی ضربه شوک رو بگیری یا بیشتر دووم بیاری یک راه بیشتر وجود نداره، و باید با خودت بی‌رحم باشی. بی‌رحم در آماده کردن خودت.

یه روز میخرمت. نه فورا ولی حتما‌
یه روز میخرمت. نه فورا ولی حتما‌