Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
324
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
Repost from Doug Rattmann
یه دنیای دیگه هم وجود داره که همین جمع دورهم داریم ریلیز موزیک جدید رو پارتی میکنیم، ولی خب نمیبینیمش. چون یه عده تصمیم گرفتند یه پارچه متصل به چوب رو بدن دست یه یارویی که معلوم نیست کجاست.
شما از یه داستان چی میخوای خب. ماجرایی که پیش میاد در داستان، غیرتکراری و یونیکه. شخصیت پردازیها، نحوه روایتگری، ترجمه خوب آرزو مقدس، همه عالی. داستان شمارو درگیر میکنه قطعا. به دور از کلیشه و غیرقابل پیشبینی. با کلی پلاتتوئیست و پیچش داستانی رگباری. داستان و کرکتر و دیالوگ هایی که در عین سادگی، عمیقه و شمارو به فکر فرو میبره.
میشه شرط بست این داستان، جهان بینی شمارو تحت تاثیر قرار میده چون واقعا حرف داره برای گفتن. یعنی در عین حال اینکه سرگرم کننده و جذابه، پر و غنیه. اگه از بین تمام رمانها میخواستم یکی رو گلچین کنم این سهگانه بود.
این نهایت تلاشم برای اسپویل نکردن بود. اگه همتون بخونید یحتمل اندازه یک ماه چنل محتوا خواهد داشت محور بحث راجع به اتفاقات تو این کتاب.
این مجموعه سه گانه شاهکار به پایان رسید. البته یک کتاب اسپینآف هم داره که خارج از داستان اصلیه.
هرچی فکر کردم دیدم اگه بخوام نظر واقعیمو بنویسم، توقعات خیلی میره بالا و ممکنه یکی در برخورد اول بخوره تو ذوقش، همچنین چنین کتابی رو بدون اسپویل های ریز نمیشه تحلیل کرد که کارو سخت تر میکنه.
تصمیم گرفتم ساده و مختصر بگم. حتی اگه رمان فانتزی نمیخونید یا خوشتون نمیاد هم این کتاب بهتون پیشنهاد میشه. طبق سهگانه ما، هم ارزش خوندن داره هم ارزش اولویت و هم ارزش خرید. میشه گفت به شخصه تا الان بهترین رمان فانتزی بوده که خوندم، حتی در مقایسه با آثار دارن شان[برای کسانی که میدونند بنده سالهاست تعصب دارن شان رو دارم، این جمله شکه کننده باید باشه].
سهگانه داس متشکل از داسمرگ و ابرتندر و پژواک به قلم نیل شوسترمن هستش.
• کرکتر جندرفلوید (جنسیت سیال) در پژواک
ابرتندر (هوش مصنوعی مطلق حاکم بر دنیا) مناطقی از دنیارو به صورت متفاوتی اداره میکنه تا ببینه نتیجه اش چیمیشه تا ازش برای بهبود وضع بشر استفاده کند. به این مناطق «خودمختار» هم میگن. یکیشون ماداگاسکاره، که ابرتندر کاری کرده نوزادها تا سن مشخصی بدون جنسیت بزرگ بشن و بعد خودشون انتخاب کنند چه جنسیتی داشته باشند. برخی هم مشکلی ندارد و چیزی انتخاب نمیکنند. یکی از کارکترای این کتاب به نام جریکو، از همین افراده. تو اون منطقه با وضعیت آب و هواییش، عادیه که در این افراد، اقلیم باعث تعیین جنسیت اشون بشه؛ مثلا جریکو میگه من زیر نور خورشید و ستاره ها احساس زنانگی میکنم و زیر هوای ابری بیشتر هویت مردانه دارم. کمی باعث شده خدمه کشتیش گیج بشه چون بقیه جاهای دنیا چنین چیزی مرسوم نیست. البته بنده یکم بد توضیح دادم. مخلص کلام اینکه چقدر این کارکتر دوست داشتنیه. چقدر جاش تو داستان درسته، چه شخصیت پردازی خوبی شده و چقدر میشه باهاش ارتباط گرفت. قلم نیل شوسترمن چیزی ورای جادو کردنه. به صورت عملی نشون داد یک کارکتر جندرفلوید اگه به درستی تو داستان وارد بشه و منطقی هم وارد بشه نه تنها کسی چیزی نمیگه بلکه ملت عشق میکنند و به خوب شدن کیفیت داستانم اضافه میکنه. بیشتر افراد واقعا با LGBTQ+ مشکلی ندارند، با شعارها و جهان بینی ووک مشکل دارند. ووک بزرگترین دشمن کسانی شده که ادعا میکنه هوادار منافعشونه. بیشتر افراد حتی براشون این موضوعات اهمیتی نداره و درگیر دغدغه خودشون هستند، شاید بشه گفت مردم با اقلیت جنسی مشکل دارند که کل هویت و شخصیت اون فرد زیر سایه گرایشش گم شده باشه، یا چیزی به جز گرایشش هویتش رو شکل نده. این افراد واقعا لایق این هستند که بهشون پرداخته بشه، ولی نه با سیاست های اجباری و چکلیستی که بیشتر تنفر به همراه داره.
بالاخره تموم شد و من فکر میکنم کاش آرومتر میخوندم. هرچند قطعا سالی یکبار بازخوانیش میکنم.
ضحی کاظمی از همون روز اول شروع ماجرا استوری های حمایتی از مردم میزاشت. چقدر این بشر دلنشینه. از سر کنجکاوی رفتم تو پیجش دیدم هنوز اون فریاستایل مربوط به کتابشو که خونده بودم تو هایلایت «دروازه مهرزان» نگه داشته.
کاش داستایفسکی هم یاد بگیره و تو پیجش «شبچهارم» رو استوری کنه.
اونی که «حیدر» از دهنش نمیوفته، برای اثبات آرمانشهر بودن حکومت علی همیشه یه داستان رو تکرار میکنه. داستان از این قراره علی یه روز میره بازار میبینه یکی زرهش رو داره میفروشه، میگه مال منه، یارو میکه غلط کردی بابا. میرن دادگاه، شاهد نداره، نمیتونه زره رو بگیره. یعنی یه جورایی با اینکه والامقام حکومته ولی قانون ازش بالاتره و اونم تابع قانونه. تهشم مرد از این عدالت سر به فلک گذاشته و زره را دو دستی تقدیم میکند.
خب، اگه معیار جامعه عادل اینه، من یه داستان بهتر بلدم.
کشورای اروپایی به خصوص مثل آلمان، پلیسش برای رعایت حقوق شهروندی، محدود شده به قانون؛ که نتونه بی اجازه شهروندان رو شنود کنه و غیره. حریم خصوصی و این حرفا. اروپا هم پاس گل رو میده به CIA که شما پاشو بیا اینجا ما کاریت نداریم، شنود کن، چیزی شد بهمون گزارش بده. ما بهت اجازه فعالیت میدیم تو هم به ما اطلاعات میدی. اگرم لو رفتی هم ما کتمان میکنیم هم شما. شتر دیدی ندیدی.
به هرحال خطر تروریسم تا حدی جدی هست که چنین قراردادی بسته بشه، روز به روز تعداد مسلمونای مهاجر بیشتر میشه و لابهلای اونا افراطیها جولان میدهند. خلاصه اسناد محرمانه لو میره اونم اتفاقی توسط یک هکر رندوم. قضیه رسانهای میشه.
دادگاه زندانی هایی که با مدرک موثق تروریست شناخته شده بودند رو از حبس درمیاره، چون مدارکی که تو دادگاه به عنوان شواهد ارائه شده از راه غیرقانونی بدست اومده پس اعتبارشو از دست میده. یعنی از طرف صدای واضح داشتند که آقا پاشو بریم فلان جا رو بترکونیم اینام گفتن باشه، دستگیر شدند، الان آزادند چون مدارک از راه قانونی بدست نیومده.
خب بخوام مقایسه کنم، خیلی بهتر از کشوریه که دادگاه قبل شنیدن حرف های متهم از قبل حکمشو داده و طوری رفتار میکنه انگار پیشفرض مجرمه، و شواهدی که سپاه بدون پایبندی به هیچ اصولی ازت بدست میاره و ارائه میکنه. تازه این خوبشه، اعتراف اجباری، محاکمه های بدون دادگاه و دادگاه های صوری رو هم شما در ج.ا داری. هروقتم تاس اعدامشون شیش بیاره، آورده.
حالا کدوم جامعه واقعا عدل علی داره؟ اگه ملاک اینه؟
یه زمان خوندم در یک دولت بیخدای لیبرال محور، شما راحتتر میتونی از آرمان های حسن و حسین و بقیه کلاب دفاع کنی تا در یک دولت دینی. بعدتر نوشت تنها راه نجات دادن تشیع، جنگیدن با شیعه هاست.
بیخیالش، چطوره جفتمون داستانامون رو بزاریم جیبمون و به مسیرمون ادامه بدیم؟
هوم؟
من چندان نمیتونم باور داشته باشم معنایی وجود داره، ولی مطمئنم نشانه هایی هست. البته، چگونگی تفسیر نشانه ها به دست ماست و پاسخ قطعی وجود نداره.
وقتی «شمع» برای من نمادین شد از تلاش بیهوده، یکی از نزدیکان درجه یکم بهم خبرداد داره شمع سازی رو یاد میگیره تولید انبوه کنه و بیزنسشو راه بندازه. این تصادف برام خیلی جالب بود و هربار بهش فکر میکنم میگم آیا میتونه چیزی بیشتر از تصادف هم باشه؟
حیف که هیچوقت نمیشه فهمید.
بم گفت دیدی یه چی میشه میره رو مخت؟ گفتم آره چی شده مگه؟ گفت این میز رو تعمیر کردم ولی الان سری شیر آب بهش نمیخوره، باید فردا برم یه سری آب جدید بگیرم. لبخند زدم گفتم خب بالاخره که درست میشه. گفتش بالاخره که نمیشه، هرچی بندازی عقب بیشتر بهش عادت میکنی، تهشم بیخیالش میشی. نمیشه که.
اینکه من حس عجیبی از این حرفش گرفتم مربوط به بارونه؟ شاید تو بارون هر چیز سادهای رو بشه فلسفی کرد.
گفتم بزن بغل، این هوا چایی نبات میطلبه.
رفتم بگیرم پیرمرده گفت چایی میخوای؟ گفتم آره. گفت راست میگی، تو بارون میچسبه، واسا بیام واسه خودمم یکی بریزم، تازه دم کردم. کنارم اومد لیوانشو پر کرد گفت بخور کیف کن، چیه همش کیسهای، خاکه است، چایی نیستش که.
جلل خالق.
ویدیوهای داتوورس اکثرا دارک هیومر داره، مثلا ریسپکت دادن به نسل کشی توسط هیتلر یا شوخی های کشت و کشتار و قتل و خودکشی و غیره. خب اسمش روشه، دارک هیومر، شوخی، طنز سیاه.
کاشف به عمل اومد داداشمون جدی مشکل روانی داره و باید بستری بشه، چون انگار واقعا از کشتار و خون خوشش میاد و مثل کودک روبیکایی فکر میکنه این خیلی پوینت شاخ و خفنیه که میشه بهش افتخار کرد، و اگه یک نفر چنین روحیه ای داشته باشه پس آدم بالغ و گنگ و دارکیه ارواح عمش. تا حدی که بیاد یه لحظه سفره دل باز کنه که این سکانس های خشونت آمیز واسش ارضا کنندس و همه گاوند و این لوپ تکراریه بعد که فحش میخوره متنو پاک میکنه.
تو ایران همه چی میشه دید. کسانی که جاشون تو تیمارستانه و باید با الکترود به مغزشون برق وصل کنند آزادانه میچرخن و کتاب معرفی میکنند. مثل داتوورس. مثل خود من.
این دلقک تو کانال تلگرامش متن گذاشت در واکنش به کشتار مردم و درگیری با پلیس که «سینمای خالص🤚😂✋» بعد همه فحش کشش کردند پاک کرد ویدیو گذاشت یوتیوب که آقا سوتفاهم رخ داده، حالا میاد استوری میزاره مگه میشه سیاسی نبود؟
گوزو خودت تو متنت نگفتی همه این جریانات برات مسخره میمونه؟
وقتی درباره سیاست های غلط ووک، یک ساعت صحبت کردم گذاشتم اینجا، این تصور پیش اومد که آقا مگه بیکاری؟ اینا سیاست های اجرایی ایران نیست که، برا آمریکاست، تو که آمریکایی نیستی چرا حرص میخوری پس؟
درصورتی که هدف این بود بگیم چنین قوانینی از چه ذهنی بیرون میاد و چرا معیوبه، و اون جهان بینی معیوب رو نباید جدی گرفت. خب، میبینم که همه به حرفم رسیدند. من تو همین ویس اومدم گفتم اگه خود من از جامعه کوییر بودم هم باز از ووک و چپ غربی فاصله میگرفتم؛ و میبینید امروز رو دیگه؟ که چطور تمام قد این ابلههای دلسوز فلسطین پشت جمهوری اسلامی دراومدند و راهپیمایی معترضین جلو سفارت رو خراب میکنند.
پیشبینی میشد به عبارتی، و هدفمم از این حرفا همین بود که بگم این جماعت رو نباید جدی بگیرید بزرگواران، و بیشتر حرفمم به خود جامعه LGBTQ+ بود برای کمک بهشان. خب، چند نفر بنده رو متهم به هموفوب بودن کردند. الان میبینیم صدا همشون دراومده که وایت آمریکایی چه بساطیه راه انداخته.
البته اگه بخوام سریالی معرفی کنم، قطعا هوملنده. داستان با یک مامور CIA و یک گروهبان تازه پیدا شده آمریکایی از جنگ شروع میشه.
علتی که پیشنهادش میکنم اینه که مثل مستند میمونه، یعنی اتفاقاتی که توش میوفته برگرفته از پرونده های واقعی هستند، و در کنارش جذابیت بصری داستان و شخصیت پردازی و پلاتتوئیست های خفن رو هم حفظ کرده. از معدود سریال هایی که میتونه به وسعت دید شما کمک کنه، و آموزنده باشه تو این موضوع، بدون اغراق و قهرمان سازی آمریکایی. هر فصل ۱۲ قسمت داره، شما تا فصل ۳ هم ببینی کافیه، داستان اصلی تموم میشه میتونی ولش کنی. اگرم علاقهمند شدی خودت میتونی ادامه بدی تا فصل ۸. یه بخشی از فصل سه هم به سپاه میپردازه سریال میاد تو ایران، که البته نمتانم دلیلشو اسپویل کنم. بشدت ارزش دیدن داره.اگه دست بنده بود کاری میکردم ملت آب دستشونه زمین بزارن بشینن اینو ببینن.
