Doug Rattmann
رفتن به کانال در Telegram
321
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-167 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
ببین اینجا نورپردازی رعایت شده، قاب یک سوم نه زیاد
دست کات خورده، نباید کات بخوره چون اونقدر قاب بسته نیست
کلا این ترکیب رنگی میشینه
حالا من اگر جای شما بودم رنگ جلد رو با لباس هماهنگ میکردم، یا با فرش یا ملافه زیر خودم
یا میشد خلاقیت وارد این ژانر کرد، مثلا از کتب دینی یا مقدس استفاده کرد
فکر نمیکردم کاربران یه روز به پختگی برسند و درباره این بحث کنند که آقا اینکه از شاهنامه بیای گیم آف ترونز بسازی ممکن نیست.
دارم امیدوار میشم. نشونه خوبیه که هنوز همه در جنون جمعی غرق نشدند.
پرسیدند اسم کتاب چیه.
به گفته صاحب اثر: «به امید دل بستم» اثر لنکالی.
چندتا بچهی مریض که کل زندگیشون تو بیمارستان بستری بودن باهم دوست میشن و تصمیم میگیرن چیزایی که نمیتونن داشته باشن رو بدزدن تا قبل مرگشون و از بیمارستان فرار کنن عواطف پیچیدهای داره و کمی حالهی فلسفی داره و سدانده
نسخه بازسازی شده ایرانیش.
فارغ از زیبایی بینظیر، یه موضوعی هست.
قبلا هم یک اکانت خارجی عکسی گذاشته بود از زنی که سینهش رو با کتاب پوشونده بود، و این ترند شد و همه تصاویر مشابه میساختند و برخیشون رو میشد شاهکار خطاب کرد.
در ادامه مردم صداشون دراومد، یه عده ندای حیا کجا رفته سر دادند، و یه عده دیگر اومدند گفتند اینا اصلا کتابخون نیستند، درصورتی که خیلیاشون بودند. یعنی درواقع برای کتاب ضریح و حرم و قداست تعیین کرده بودند، و در چنین موقعی دم خروس زده بود بیرون، که هیوای اینکارا بی حرمتی به کتابه و فلان.
جالبه این اتفاقات مصادف بود با ظهور بلاگر دختری که کارش آموزش ادیت حرفهای بود، اونم با لباسی که بازه و برا رقص و دنسه. این ترکیب هم باعث شده بود ملت کف و خون قاطی کنند چون دچار کلیشه «جنسی، بیمحتوا/غیرجنسی، پرمحتوا» شدند.
اینکه این تصاویر هم مانند اون زمان رونق بگیره خوبه. نه صرفا بابت چشمنوازی، بلکه یه الک محسوب میشه برای شناسایی و مشخص شدن دیوانهها.
نسخه بازسازی شده ایرانیش.
فارغ از زیبایی بینظیر، یه موضوعی هست.
قبلا هم یک اکانت خارجی عکسی گذاشته بود از زنی که سینهش رو با کتاب پوشونده بود، و این ترند شد و همه تصاویر مشابه میساختند و برخیشون رو میشد شاهکار خطاب کرد.
در ادامه مردم صداشون دراومد، یه عده ندای حیا کجا رفته سر دادند، و یه عده دیگر اومدند گفتند اینا اصلا کتابخون نیستند، درصورتی که خیلیاشون بودند. یعنی درواقع برای کتاب ضریح و حرم و قداست تعیین کرده بودند، و در چنین موقعی دم خروس زده بود بیرون، که هیوای اینکارا بی حرمتی به کتابه و فلان.
جالبه این اتفاقات مصادف بود با ظهور بلاگر دختری که کارش آموزش ادیت حرفهای بود، اونم با لباسی که بازه و برا رقص و دنسه. این ترکیب هم باعث شده بود ملت کف و خون قاطی کنند چون دچار کلیشه «جنسی، بیمحتوا/غیرجنسی، پرمحتوا» شدند.
اینکه این تصاویر هم مانند اون زمان رونق بگیره خوبه. نه صرفا بابت چشمنوازی، بلکه یه الک محسوب میشه برای شناسایی و مشخص شدن دیوانهها.
یه جمع بندینهایی کنم، بین آثار کاظمی اونقدرها که فکر میکردم قوی نبود. نمره ۷/۱۰ رو میشه داد، یا شاید ۶.۹/۱۰ ، درهرحال آثار قبلی در اولویت پیشنهاد میشه از این نویسنده.
داستان طوریه که چون با مدیا مرتبطه به عنوان آثار ممنوعه، پر از رفرنس به فیلم و سریال و کتابای مختلفه. اون وسط حتی سریال دکستر هم اسم آورد که مشخصه داداشمون سریالبازه.
بامزهترینش کردیت دادن به کتاب خودش بود.
کتاب با این جمله شروع میشه: «تقدیم به خودمان، زیرا که ما بسیاریم». برداشت آزاد. این جلد زیبا رو کی زده؟ معلومه دیگه، ماهور پورقدیم افسانهای. همکاری ضحی و ماهور همیشه دلچسبه. با اینکه کتاب الگوهای مشترکی با کتابای فانتزی دیگهش داره ولی تفاوتهایی هم داره، مثلا اینجا من تقریبا پشت ویلن بودم و بهش حق میدادم. داستان از سه نفر روایت میشه و سه زاویه دید مختلف: عماد، فردی که یه تراژدی رو از سر میگذرونه همون اول بسم الله، بهرنگ، مامور بایگانی که بخاطر یک مسئله شخصی درخواست ترفیع به مامور بودن میکنه، و کتی (کتایون)، مامور مخفی سازمان. کتی و بهرنگ دست به دست هم میدهند تا پرونده چند قتل مرموز رو حل کنند. کمی اینجا شبیه به سندروم ژولیت میشه که شهریار دنبال مرگ نیلوفر بود. در آینده دنیای این کتاب، خشونت تقریبا از بین رفته و مهار شده، برای همین چنین چیزی تقریبا عجیبه. آستانه تحمل مردم با درمان و قرص پایین اومده چون عادت کردند همه خاطرات بد را پاک کنند. تز به معنی تراشه زندگیه، یک رم ژلهای مانند که در پورت گردن فرو میره (همانند انیمه سایبرپانک) و تجربیات نابی برای آرامش یا لذت فرد فراهم میکنه. از طبیعت و ماهیگیری و چیزای معمولی تا پورن و حتی چیزای غیرقانونیتر که آدرنالین بیشتر داره. مفهومی وجود داره تحت عنوان «اتصال به زندگی» که بخاطر اون مردم تز مصرف میکنند. ظاهرا بابت مصرف داروهای سنگین مردم حواسشون مختل شده و من برداشتم این بوده شاید بدن به صورت طبیعی دوپامین و مشتقات رو ترشح نمیکنه، و اعتیاد بوجود اومده به تامین این دوپامین از منبع بیرونی. اونایی که دوزشون بالاتر میره دنبال تجربیات غیرقانونی میرن، مثلا قیمت تز قتل وحشتناک گرونه (بازم همانند انیمه سایبرپانک). این تجربیات مستقیم از پورت گردن رو دستگاه عصبی فعال میشه و برای همین تمام تجربیات واقعیتره و قابلیت شخصیسازی هم داره (بلید رانر؟) تا حدی که انگار فرقی با واقعیت نداره (کاسموس؟). ضحی صریح بودنش رو هنوز حفظ کرده، مخصوصا در رک گویی درباره تزهای ممنوعه. همچنین یکم میشه ادعا کرد شاید این کتاب خشنترین صحنههارو بین کتابهاش داشته باشه. داستان چیز خوبی بود، ما که لذت بردیم. همیشه داستانهایی که مینویسه جوری تمام میشه که میشه ادامه هم داد و ازش مجموعه درآورد. درباره کتاب «دروازه مهرزان» اتفاقا قبلا باهاش صحبت کرده بودم، بهم گفته لود همین تو ذهنش بوده منتها بابت حمایتی که نمیشه، نمیصرفه وقت بزاره برای جلد دومش (که ناناعت کنندست). حالا شاید بی ربط به نظر بیاد ولی حس ششم من میگه شاید بخشی از داستان متاثر از قتل های زنجیرهای اداره اطلاعات ایران باشه، همون ماجرای سعید امامی.
