fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Doug Rattmann

Doug Rattmann

رفتن به کانال در Telegram

cake is a lie. ‌ https://t.me/+kRG0CTVlrUQ5ZDM0

نمایش بیشتر
إيران196 683دسته بندی مشخص نشده است
318
مشترکین
+324 ساعت
+87 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
آمی جدی کتاب از کجا گیر بیارم بخونم؟ خیلی گرونن بخدا تا همین چنتاشو خریدم کمرم شکسته اوناییم که میخوام رو کتابخونه ها ندارن نمیدونم واقعا چه گوهی بخورم

Sargijeh - KABOD.mp35.31 MB

این خرده‌فرهنگ رو هرجا برم حفظ میکنم.
این خرده‌فرهنگ رو هرجا برم حفظ میکنم.

۳۴:۱۸ ۶۳:۳ این اینجا باشه، بعدا دربارش مینویسم.
+1
۳۴:۱۸ ۶۳:۳ این اینجا باشه، بعدا دربارش مینویسم.

صندلیش چرک گرفته و پلاستیکی بود. پایه‌هاشو با سیم فلزی به هم بسته بودن تا بشه روش نشست. سیمی که مشخصه داغ شده تا بتونه از پلاستیک شکسته رد بشه و گره بخوره‌. به آینه ترک خوردش نگاه کردم، توش دو نفر دیدم. یکی که داشت خودشو میدید و دیگری که داشت دیده می‌شد. فقط یکیشون منو می‌دید. به اتوش نگاه کردم. فلزی بود و خیلی قدیمی. احتمالا وسایل کارشو از ۲۵ سال پیش عوض نکرده. قابل درک هم هست، آخه چندبار نوشته و تاکید کرده ۲۵ سال سابقه خیاطی داره. کنار اتوی فلزی، یک پارچه توی کاسه آب خیس میخوره. شاید برای نسوختن لباس روش میکشه. رو دیوار برگه پرینت‌شده از برادرش بود. عکس نبود، عکسی بود که با متن استوری شده و بعد با اسکرین‌شات گرفتن پرینتش کردن. به جای «برادر عزیزم» هم نوشته بود «بردار عزیزم». از چسبایی که وا شدن و گوشه‌هایی که پاره شده میشه فهمید خیلی وقته اونجاست. خیلی وقته که میدونه غلط املایی داره ولی عوضش نمیکنه. سعی کردم خوشبین باشم. شاید برادرش نیست، شاید فامیلی یارو برداره. لباسای خودش شیک و مرتب بود، برعکس مغازه‌ش. هرچی توی مغازش بوی کهنگی و چرک سرامیک تو ذوق می‌زد، لباسش انقدر خوش‌رنگ و بدون لک و چروک بود که حس کردم نکنه اینو دوساعت پیش خریده تا الان بپوشه؟ ازم پرسید اینو برا چی میخوام. گفتم ازمون خواستن یه همچین چیزی بسازیم، برای بستن مصدوم. خندش گرفت، ولی چیزی نگفت. نمیدونم اون قضیه نجات دادن خنده‌دار بود واسش، یا وضعیت خودش. بهش میخورد جوون‌تر که بود کت و شلوارای گرون‌قیمت بهش میسپردن. نمیدونم، شاید. الان فقط یه تیکه پارچه. بهم میگن بیش از حد تو موقعیت‌های عادی فکر میکنم. شاید درست باشه. شاید یه سیستم دفاعی برای مغزه. ما کلی موقعیت مهم تو زندگیمون رو با فکر نکردن خراب کردیم، و حالا دنبال معنا و راه‌حل و سوژه برای یادگرفتن تو یه خیاطی قدیمی هستیم. میشه پیدا کرد. لابه‌لای کاغذهای سیاه‌شده اگه چیزی وجود داره، چرا روی سرامیک‌های چرک گرفته مطلبی نباشه؟ سرمو میندازم پایین و از کف زمین کتاب میخونم. اونم به بالا نگاه میکنه و به من می‌خنده. وقتی میخنده ترک برمیداره. کل سرامیک‌های کف اونجا ترک داشت.

صندلیش چرک گرفته و پلاستیکی بود. پایه‌هاشو با سیم فلزی به هم بسته بودن تا بشه روش نشست. سیمی که مشخصه داغ شده تا بتونه از داغ پلاستیک شکسته رد بشه و گره بخوره‌. به آینه ترک خوردش نگاه کردم، توش دو نفر دیدم. یکی که داشت خودشو میدید و دیگری که داشت دیده می‌شد. فقط یکیشون منو می‌دید. به اتوش نگاه کردم. فلزی بود و خیلی قدیمی. احتمالا وسایل کارشو از ۲۵ سال پیش تعویض نکرده. قابل درک هم هست، آخه چندبار نوشته و تاکید کرده ۲۵ سال سابقه خیاطی داره. کنار اتوی فلزی یک پارچه توی کاسه آب داره خیس میخوره. شاید برای نسوختن لباس روش میکشه. رو دیوار برگه پرینت‌شده از برادرش بود. عکس نبود، عکسی بود که با متن استوری شده و بعد با اسکرین‌شات گرفتن پرینتش کردن. به جای «برادر عزیزم» هم نوشته بود «بردار عزیزم». از چسبایی که وا شدن و گوشه‌هایی که پاره شده میشه فهمید خیلی وقته اونجاست. خیلی وقته که میدونه غلط املایی داره ولی عوضش نمیکنه. سعی کردم خوشبین باشم. شاید برادرش نیست، شاید فامیلی یارو برداره. لباسای خودش شیک و مرتب بود، برعکس مغازه‌ش. هرچی توی مغازش بوی کهنگی و چرک سرامیک تو ذوق می‌زد، لباسش انقدر خوش‌رنگ و بدون لک و چروک بود که حس کردم نکنه اینو دوساعت پیش خریده تا الان بپوشه؟ ازم پرسید اینو برا چی میخوام. گفتم ازمون خواستن یه همچین چیزی بسازیم، برای بستن مصدوم. خندش گرفت، ولی چیزی نگفت. نمیدونم اون قضیه نجات دادن خنده‌دار بود واسش، یا وضعیت خودش. بهش میخورد جوون‌تر که بود کت و شلوارای گرون‌قیمت بهش میسپردن. نمیدونم، شاید. الان فقط یه تیکه پارچه. بهم میگن بیش از حد تو موقعیت‌های عادی فکر میکنم. شاید درست باشه. شاید یه سیستم دفاعی برای مغزه. ما کلی موقعیت مهم تو زندگیمون رو با فکر نکردن خراب کردیم، و حالا دنبال معنا و راه‌حل و سوژه برای یادگرفتن تو یه خیاطی قدیمی هستیم. میشه پیدا کرد. لابه‌لای کاغذهای سیاه‌شده اگه چیزی وجود داره، چرا روی سرامیک‌های چرک گرفته مطلبی نباشه؟ سرمو میندازم پایین و از کف زمین کتاب میخونم. اونم به بالا نگاه میکنه و به من می‌خنده. وقتی میخنده ترک برمیداره. کل سرامیک‌های کف اونجا ترک داشت.

پیام ویدیو00:16

بدنم میلرزید و باد، وحشتناک به صورتم میزد. شلاق قطرات کمرم رو سوراخ کرد. یه سری جاهارو نمی‌شد رد شد، باید از وسطش میرفتی. شلوارم تا ساق پا خیس شد. ۴۵ دقیقه تقریبا طول کشید برسم خانه. توی گوشم موسیقی رو آخرین ولوم بود، موسیقی متشنج ولی آرام‌بخش. با خودم فکر میکردم اگه صدا تا آخر باشه، بدنم زیر رگبار سیل و باد و بارون بلرزه و به هیچ چیز جز جلو رفتن فکر نکنم، شاید بتونم حداقل یکم جلوی فکر و خیال‌هامو بگیرم. موفق بود‌ تا حدودی. ذهنم انقدر پر از چیزای مختلف شد که یادم رفت چه مرگمه. موش آب‌کشیده رسیدم، اما ارزششو داشت. ارزش اینکه چند دقیقه به چیزی فکر نکنم، و بارون وحشیانه رشته افکار منفی منو پاره کنه. شاید اینم نوعی عبادته. نوعی زهد و کفاره برای گناهانمون. غسلی برای پاک شدن ذهن، برای چند دقیقه. ولی تو کنارم قدم نزدی چون هنوز دنیا نتونسته بسازتت. شاید باهاش هیچوقت کنار نیام، شاید بیام. نمیدونم. کاش‌ بودی. کاش نبودم. کاش بیشتر سیل بیاد و کمتر فکر. کاش دستت که تو جیب هودیم تو دستام گرفتم تا خیس نشه، گرمم می‌کرد. سردمه.

...
...

پیام صوتی00:34

تو خوشگل‌تر از اونی هستی که غمگین باشی. نباش‌.

«تازگیا یه چیزی مد شده به اسم...» و زهرمار.

درباره آندره ژید کسی اگه اطلاعات کافی داره به بنده پیام بده بی‌زحمت.

پیام صوتی09:30

کنار گذاشته شدن نقشه مرکاتور اونم با یه تصویب عمومی ساده، بد زد تو برجک متوهمین توطئه. با لذت رفتم در گپ‌های زمین تخت واکنش‌هارو ببینم، ولی ظاهرا هنوز واکنشی ندارند. قاعدتا نقشه اصلی تا اجرا بشه، جا بیوفته و رواج پیدا بکنه مدت زیادی طول میکشه ولی همینکه اینا میگفتن «هیچوقت رخ نمیده چون ایلومیناتی...» خنده داره. هرچند الانم میگن نقشه جدیده شاید نفع جدیدی برای ایلومیناتی داره

به مناسبت روز جهانی کتاب حداقل چارجا اینو فوروارد کنید به بقیه چیز میز معرفی کرده باشید. #موقت

آیا جهاد دانشگاهی مشهد محل تئوریزه کردن لیبرالیسم در جامعه است؟
Anonymous voting