ࡅ߭ـــࡐܝߊ
رفتن به کانال در Telegram
596
مشترکین
-2924 ساعت
+697 روز
+9430 روز
آرشیو پست ها
587
روایت همسر شهید علیخانی از شب شهادت ...
زمزمهی فریاد شلوغیها به پایان رسیده بود و آرامش نرمنرمک از لا به لای دیوار های شهر، سرک میکشید شهر اما بوی خون میداد بوی دود؛ عطر باروت ..
ظاهراً در خانه بودم و باطناً نفس میکشیدم در کنارِ نفسهای مردی سبزپوش؛
درمیانهی آشوب ..
چشم به در دوخته و حلقه ام را به بازی گرفته بودم که با تماس عاطفه رو به رو شدم. تماس گرفته بود که بپرسد از همسرم خبر دارم؟ مصطفی را میگفت. مصطفیِ علیخانی. هماو که حاصل تحقق وعدهی « والطیبات اللطیبینِ » خدا بود. صاحب اسمِ ثبت شده در دومین صفحهی شناسنامهام، مرجعِ حلقهی جاخوش کرده
در دست چپم، مالکِ دنج ترین نقطهی قلبم .. من که خبر داشتم. پس این موج آشوبِ روان شده در دلم از کدام اقیانوس منشأ میگرفت؟ این پیرزنِ سیاهپوشِ زانو به بغل در ذهنم، بهر چه ذکر مصیبت به لب داشت؟ دندانِ صبر بر جگر فشرده و دلم را دلداری دادم:« آروم باش فاطمه! نشنیدی میگن بیخبری خوشخبریه؟ صبر کن ..
پیداش میشه کمکم
بعد از چندین تماس بی پاسخ، وقتی نازکیِ صدای مادرش را به جای بمیِ صدای خودش از پشت تلفن شنیدم؛ در دل، نگرانیام را به سخره گرفتم و گفتم : « دیدی؟ خستگی امونش نداده حتی رسیدنشو خبر بده دلشورهت عامل بدخوابی خونوادهش شد زن! » اما پاسخ مادرش، با انتظارم متفاوت بود. گوشیاش را
جا گذاشته؟ ما که تازه صحبت کرده بودیم؛ چطور گوشیاش در خانه جا مانده؟ ممکن نبود. جورچینِ مغزم، جور در نمیآمد پازلِ ذهنم، تکهای گمشده داشت اینبار، مبدأ دلشوره هایم را بلد بودم. بی رحمیِ دشمنانِ همسنگرم ترس هم داشت؛ نداشت؟ همچنان که در ذهنم، سناریوهای تلخ و شیرین را کارگردانی میکردم؛ صدای مکالمهی پدرم با مخاطبی پشت گوشی، توجهم را به خود جلب کرد.مکالمهای که اعصاب پدر را مخدوش کرده بود و استیصال را میهمان چشمانش ..
نگاهِ منتظرم، سخن نمیخواست؛ میخواست؟ با اینحال، کرور کرور اصرار به پای پدر ریختم تا راضی شد لب بگشاید: « حاضر شو بریم .. مصطفی تیر خورده به پاش! » همسرم را میگفت؟
مصطفی ؟ مصطفیِ علیخانی ؟ هم او که حاصل تحقق وعدهی « والطیبات اللطیبینِ » خدا بود ؟ تیر اگر به پایِ او خورده ؛ دردش چرا از آنِ قلبِ من است؟ مسیر خانهی پدریام تا خانهی پدریاش چگونه گذشت؟ نمیدانم! تمام همسران شهدا را به همین بهانه به میعادگاه کشانده بودند؛ نه؟ همسر شهید حمید سیاهکالی را
همسر شهید محمد اسلامی را هم .. چون به مقصد رسیدیم و سرعت پاهایم، پله های خانه را طی کرد؛ چشمانم آنچه میدید را باور نداشت و گوشهایم آنچه میشنید را .. حلقه در دستم برق میزد و رگی کنار شقیقهام، نبض .. تیر مقصدش پاهای مصطفی نبود گلوله، میهمانِ خانهام شده بود میهمانِ قلباش ؛ میهمانِ قلبام .. (:
587
♥السلام علیک یا ابا صالح المهدی♥
✨بسماللهالرحمنالرحیم✨
🕊اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ،وَبَرِحَ الْخَفاءُ،وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ،وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ،وَمُنِعَتِ السَّماءُواَنْتَ الْمُسْتَعانُ،وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى،وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِوالرَّخاءِ؛اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد ،اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْناطاعَتَهُمْ ،وَعَرَّفْتَنابِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم،فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاًعاجِلاً قَريباًكَلَمْحِ الْبَصَرِاَوْهُوَاَقْرَبُ؛يامُحَمَّدُياعَلِيُّ ياعَلِيُّ يامُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُماكافِيانِ،وَانْصُراني فَاِنَّكُماناصِرانِ؛
يامَوْلاناياصاحِبَ الزَّمانِ؛الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ،اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني،السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ،الْعَجَلَ الْعَجَلَ،الْعَجَل،يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ،بِحَقِّ مُحَمَّدوَآلِهِ الطّاهِرين🕊
587
چه نمازي بشود جنتالاَعـلیٰ وقتی ؛
تو موذن شوی و شیخ ِجماعت پدرت ..
-شهوشهزادهمددء./۱۲۸-۳۳۳بهوقتاذان-
587
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.
587
Repost from 🔸کیسان ابوعمره🔸
اذان مغرب ب بچت یاد ندی مثل انسان رفتار کنه
اذان صبح یادش میندازن اینجا جنگل نیس ک هر کار دلش خواس بکنه ُ بتونه قسر در بره
587
واقعا این اِنصافه که
قاتلینِ حَمیدرضا رجب زاده وَ ما بَقیِ
وُحوشِ 18و19 دِی رو اِعدام میکنید؟!
اینارو باید زِنده زنده آتیش بزنید خاکِستَرِشونم
ببرید بریزید تو توالت های بینِ راهیِ جاده شُمال...!
587
Repost from معیار🎒
-از درآوردن قلب یه انسان خوشحال میشن
-از تیکه تیکه کردن جوونای مردم خوشحال میشن
-از زنده زنده سوزوندن مامور امنیت خوشحال میشن
-از آتیش زدن مغازه و ماشین مردم و مسجد خوشحال میشن
-از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران خوشحال میشن
-از شهادت صدها کودک مینابی خوشحال میشن
-از پرپر شدن هزاران ایرانی خوشحال میشن
-از نابود شدن زیرساخت کشور خوشحال میشن
حقیقتا شما سواطیل حرومیترین
اپوزوسیون تاریخید و رو دستتونم نیومده.
بمیرید بیناموسا تا جهانی آسوده شه
