fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

ضِدْ

ضِدْ

رفتن به کانال در Telegram

از نگاهِ من 🇮🇷📿📸📚☕️ بعد از من، مرا میان چیزهایی پیدا کنید که دوست داشتم... آدرس اینستاگرامم👇🏻 https://www.instagram.com/zedmajd313?igsh=MThvNDc2eW84eHYxYQ==

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
640
مشترکین
-424 ساعت
-177 روز
+1430 روز
آرشیو پست ها
عزیزم؛ تنها خواسته‌ام از دنیا این است که تمام غم‌های تو را به هدیه کند و سینه‌ات را از هر اندوهی و ذهنت را از هر خیال ناراحت‌کننده‌ای خالی کند و تمام مهر و سرزندگی که روزگاری داشتم و دنیا از من گرفت، اینک به تو بدهد تا تو بخندی و من با اشک به لبخند زیبای تو بنگرم و دیگر هرگز چشمان غمگین تو را اینگونه ماتم‌زده نبینم... ✍🏻ضِدْ

دو...... دا..... .

...

به هرحال من

مهم نیست چی پیش بیاد

به هرحال ...

-2147483648_-214846.webp1.15 KB

❤️‍🩹🚶🏻‍♀‍➡️

-2147483648_-214833.webp2.00 KB

امید و عشق

Repost from N/a
یک بیت شعر بود هدیه ی من به تو ... هرکس زندگی اش را بر چیزی بنا می کند زندگیِ من همواره بر دوچیز بنا شده بود ، امید و عشق . تمام عمر کوچک من خلاصه در همین دو چیز بود . اما زندگی را وقتی بر آنها بنا کردم که آنها را داشتم ، هم امید و هم عشق را . اما به یکباره بخش عظیمی از آنها را از دست دادم . حالا این زندگی بیشتر یک ساختمانِ متروکِ خاک خورده‌ای را می ماند تا یک آشیانه‌ی ساده. متروک شاید در ابتدا،این واژه را مشتقی از کلمه ی تَرک ببینم و آن را ترک شده معنا کنم اما مگر هرچیز را ترک کنیم ، چنین آشفته می ماند ؟؟ پس من یک متروکه‌ی ساده نیستم متروکه ای که دست نخورده ماند و از میان دیوار های خاک خورده اش گیاهانی جوانه زد و آشیانه ی آهویی شد عاقبت ... نه . من متروکه ای بودم که عاقبت غبار ماتم مهمان طاقچه هایش شد ، همان طاقچه هایی که روزی عزیزم با دست های ظریفش گلدانی را روی آن جابجا میکرد . عاقبت متروکه ای شدم که دیده بود روزهایی را که کودکان در حیاطش سرگرم بازی اند و حالا انگار خاک مرده ای سهم باغشه هایش شده بود و انگار صدای خنده‌ی آن کودکان خاطره ای مبهم شده بود در گوشِ دیوار های کاه گلیِ حیاط . متروکه ای شدم میان بیابانی بی آب و علف که شکاف های دیوارش حاصل غم بود در و پنجره های شکسته‌اش محصول باد و طوفانی از شن های بعض و کینه ... اگرچه حال من در کلمات جای نمی گیرد اما چه میتوانم کنم غیر از سیاه کردن همین دفترها و سررسید هایم ؟ از تو چه بگویم ؟ از تو با که بگویم ؟ که عاقبت از همین رسوای پریشان ، پریشان تری بسازم ؟ منکه می دانم این متروکه سرانجام آباد نخواهد شد اما زندگی من بر دوچیز است ، امید و عشق ...
خودخواه ، پایان‌بخش‌اول

همیشه فکر می‌کردم اونیم که میتونه زندگی همرو رنگی‌رنگی کنه ولی الان زندگی خودم سیاه شده... ضِدْ

۱:۲۰ به وقت حاج قاسم

Repost from إشراق ‌
فور‌کن‌؛ بزارمت‌فولدر🪷.
جوین باش.

Repost from ضِدْ
شرایط دروغ است... اگرانسانی کسی یا چیزی را بخواهد برایش جنگ بپا میکند ضِدْ

سخت‌ترین شخص برای فراموش کردن، کسی است که هرگز او را نداشته‌ای ضِدْ

دیگه با گوشت و پوست و استخونم maybe in another life رو درک میکنم... ضِدْ