the ophelia urge to go insane.
رفتن به کانال در Telegram
🪔 women, life, freedom. t.me/HidenChat_Bot?start=1876171714
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
542
مشترکین
+324 ساعت
+247 روز
+11830 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
+1
ما این بچه کوچولوی خوشگل که هنوز یک ماهش هم نشده و فکاش شکسته بود رو امداد کردیم و حالا دنبال یه سرپرست واقعی براش میگردیم. اگر کسی رو میشناسید که تبریز باشه و بتونه از این کوچولو مراقبت کنه،پیام بدین.نره و نهایتا ۴ هفتهاشه.
@zeirella
+3
این کوچولو بین چرخهای ماشین همسایه گیر کرده بود بود و فکاش شکست. هزینه های جراحی و درمانش خیلی بالا شد. هم ما و هم این کوچولو ممنون میشیم اگر هرچقدر که در وسعتون هست کمک کنید. هزینه های بعد جراحی هم هست برای همین برای مراقبت ازش به کمک نیاز داریم.
۶۲۱۹ - ۸۶۱۹ - ۱۳۸۷ - ۸۱۷۸
زهرا رزقی
لایک وقتی کتابیو بهت میدم فقد کتابه نیست
تمامممم ذهن و افکار احساساتیه که من دارم 😭😭😭😭😭😭😭
و من حتی نامه مینویسم واسه کرکتر های داستان و میذارمشون بین صفحه های کتابم، بعد تو به من میگی تاش نکنم؟؟؟؟
بله، من صفحه های کتابمو تا میکنم، توشون نوشته مینویسم، نقاشی میکشم، برگی که رو زمین افتاده بود تو جایی که داشتم کتاب میخوندم رو بین صفحهها میذارم اگرم خیس بوده باشه که چه بهتر، چون نه تنها خود برگ رو دارم، ردی که خودش رو کاغذ ایجاد کرده رو هم دارم. بله من تو گوشه و کنار کتابام تاریخ شروع کردن و تموم کردنشون رو و حتی جایی که هستم رو هم مینویسم. و نخیر نمیفهمم چرا باید مرتب و ترتمیز نگهش دارم انگار نه انگار که باهاش زندگی کردم. انگار هیچوقت وجود نداشته. نخیر من هیچوقت حاضر نیستم همچین کاری بکنم. در واقع میترسم از اینکار، چون با این کار انگار اون تیکه از زندگیم اصلا وجود نداشته، و اگه یه روز همه چیز رو فراموش کنم یا حتی حافظهام رو از دست بدم، قرار نیست بفهمم من کی بودم، چه کتابایی موردعلاقم بودن، با چه جملههایی گریه کردم و لبخند زدم، تو چه سنی چه کتابی خوندم و و و و….. بله من از این وحشت دارم. از ثبت نکردن وحشت دارم. از فراموشی وحشت دارم. پس هرچقدر که میتونم، تا تهش، زندگی میکنم و ثبتش میکنم.
