fa
Feedback
hollow

hollow

رفتن به کانال در Telegram

از جنس خیال، از دل کتاب 📮: @hollowyibot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
464
مشترکین
-224 ساعت
-187 روز
+6230 روز
آرشیو پست ها
بله چرا که نه خب من شما رو نمی‌شناسم 😂

12 LP - Forever for Now.mp39.66 MB

این فکر که چون کنکور دارم باید رمان خوندن و کنار بزارم اشتباه بود نجات‌دهنده برای سوگند فقط کتابه.

photo content

وقتی یک روز به پانسیون "نه" میگی شنبه، نُه خردادماه
+8
وقتی یک روز به پانسیون "نه" میگی شنبه، نُه خردادماه

If I could go back in time again I'd shoot my shot, just so I could have a chance with you

photo content

چت‌جی‌پی‌تی بهم گفت هر‌ موقع وسط درس خوندن فکرم سراغ چیزی رفت توی چرک‌نویسم بنویسم "بعدا بهش فکر میکنم" و خودمو از فکر کردن بهش منع نکنم. و در جواب این شرایط بهم گفت که تو لازم نیست بی‌احساس بشی تا درس بخونی فقط باید یاد بگیری با دلِ درگیر هم حرکت کنی.

03 Hold My Hand (Dastam Begir) (2).mp313.65 MB

یکی‌برم گردونه پیش‌دبستانی،میز دوم، ردیف وسط، کنار اون.

photo content
+2

4_5816860528949074617.flac31.65 MB

دور نشو از من حداقل خودت میری با کوله بار خاطره هایمان نرو. بگذار من خاطراتمان رو روی زمین بریزم و هر روز یکی از آن ها را بردارم تا نگذارم خاطراتمان خاک بگیرند آن هایی که پیش تو جامانده اند را دور ننداز آنها را به من بده.. من همه را نگه می‌دارم عکسی از تو بر روی دیوار سرم می‌گذارم با هر مناسبت عکس تو را بغل می‌گیرم و با خود می‌گویم چقدر سخت که چشمانت تنها از پشت قاب عکس به من زل زده اند چقدر بد که دیگر دست مرا فشار نمی‌دهی تا با این کار نشان دهی "اگر غمت زیاد است، من هنوز هستم" کاش می‌دانستم تو را در کجای جاده گم کردم، کجا بود که دیگر تو را ندیدم آیا واقعا در شب رفتی تا تو را پیدا نکنم؟ یا از تاریکی غم هایم استفاده کردی تا به وسیله آن ناپدید شوی؟ باور کن اگر می دانستم کجای راه تو را گم کردم باز‌می‌گشتم، تو را پیدا میکردم و دستت را می گرفتم تا دیگر تو را گم نکنم حتی اگر راه بازگشت را گم کردم، می خواهم با تو راه بیایم چون عزیزِدل من؛ من فهمیدم حتی راه روشنِ بدون تو، مثل همان تاریکیِ نرسیدن به انتهای جاده است، به سختیِ آن جاده دراز است. اگر نباشی، روز هم از روشنی خود شرم دارد برای همین آسمان در زمستانی که رفتی زودتر تاریک می‌شد. الان در انتهای فصل شکوفایی ام، فصلی که به جرعت می‌توانم بگویم امسال در آن هیچ شکوفه ای نزد. در این ایرانِ تاریک و گل های پژمرده شده و عزای گل‌های از باغچه چیده شده به راستی اگر تو هم مرا پژمرده نمی‌کردی، غمِ این فلات مرا پژمرده می‌کرد. اما می دانم که اگر زودتر از این‌ها برمی‌گشتی با تو می‌شکفتم، آبی بر خاک نیمه‌جانم می‌شدی اما الان؟ عزیزِدلم، من در فصل شکوفایی، خشکیده ای بیش نیستم و چقدر سخت که چشمان تو شکسته شدن مرا نمی‌بیند اما حقیقت را بگویم حتی اگر دیگر الان هم مرا می دید برای گل خشکیده چه می‌توان کرد؟ دیدی گل‌ها زمانی که خشک می‌شوند، اگر بر آنان دست بزنی برگ هایشان در چشم به هم زدن ریزان می‌شود ؟ همین شده ام عزیزم. دیگر نه بارانت مرا جان می دهد، نه نگاهت مرا نان می دهد، نه نوازشت مرا نگه می‌دارد. خشک کردی مرا، اما چه سخت که نوازشت هم دیگر برای من جان دوباره ای ندارد. -سوگند -۶ خرداد، ساعت ۱۰:۳۵ ، توی پانسیون.

همگی برگشتیم به همون خونه ای که داشتیم. با کوله باری از خاطرات و اتفاق هایی که باید برای هم تعریفش کنیم،عکس هایی که گرفتیم،ادمایی که از یه جایی به بعد هم‌مسیرمون نبودن و ادمایی که توی مسیر باهاشون اشنا شدیم و همگی ما می‌دونیم الان که برگشتیم به این خونه دیگه اون ادمی نیستیم که چند ماه پیش ازش رفت بیرون.

من قبل شما اومده بودم چایی بریزم

سلام

sticker.webp0.12 KB

شاید توی دنیای دیگه ما رسیدیم به هم یه جا شاید توی اون زندگی پاک می‌شدن این غصه ها شاید یه فردایی بیاد تو رو به من برسونه شاید خدا قصه مونو یه جا به هم برسونه.

وقتی میای که دیر شده نمونده در من نفسی بیا که وقتش رسیده چشمام به راهت خشکیده صبر هزار ساله من دیگه به آخر رسیده هیچ‌کسی هم صدام نبود شریک غصه هام نبود کسی که مثل تو باشه حتی تو قصه ها نبود.

لطفا یک نفر این رو به من بفهمونه که من موظف نیستم روزی ده ساعت درس بخونم رژیم بگیرم قرص‌هامو سر وقت بخورم توی پانسیون به چیزی غیر از درس فکر نکنم ادم خوش اخلاقی باشم به برنامه هام برسم شب‌ها زود بخوابم به گذشته و ادمایی که توی این اواخر از دست دادم فکر نکنم و یک ابرقهرمان باشم که دنیا رو نجات میده.