227
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
227
کاش شهر ما ترکیبی از کابل و مزارشریف باشد؛ هوای خوب و بعضی خصوصیات خوب دیگر را از کابل و برق دایمی را از مزارشریف بگیریم.
227
این هوای کابل را که میبینم، آن تیکه از آهنگ فرهاد دریا که میگفت: "عجب آبوهوایی داره کابل، عجب خواجهصفایی داره کابل" در ذهنم پخش میشود.
227
پنجشنبه، ۳۱ جولای، ۲۰۲۵
آخرین باری که پست گذاشته بودم، در اینکه چند روز مرخصیام را چطور سپری کنم مردد بودم. بعد از فکرهای زیاد، به این نتیجه رسیدم که کابل بروم. این چند روزی که نبودم، کلا یا موبایل چارج نداشت و یا هم دسترسی آنچنانی به انترنت نداشتم. زندگی کردن در بیبرقی و آب محدود خیلی دشوار است، ولی هوای کابل نسبتا مطلوب است و بهخاطر همین هوای خوب آن مشکل بزرگ را نادیده میگیرم. حالا هم که این را مینویسم، دزدکی وایفای گرفتهام و آمدم تا خبری بگیرم. امیدوارم شما هم خوب باشید.
227
میبینم که در این نصف شب تنها نیستم؛ یکی شانه بالا انداخته و گویا نمیداند چه جریان دارد. راست میگویی، خودم هم نمیدانم چی جریان دارد. آن یکی هم پرندهی صلح فرستاده که به فال نیک میگیرم و امیدوارم بین مغز و قلبم بتوانم صلح برقرار کنم و اما این آخری، یک رقمک نگاه کرده که یاد جملهی پوتیفارِ سریال یوزارسیف افتادم: "اینجا خبرهایی هست که نیاز به توضیح دارد! [با لحن و صدای خودش بخوانید]"
227
شما بگوئید؛ مگر همین آدم نبود که از مسافرت کردن به ستوه آمده بود و آرزو میکرد زودتر کارهایش تمام شود تا به مزارشریف برگردد؟ مگر همین آدم نبود که دلش میخواست تفریح کند، چون کارها کلافهاش کرده بود؟ مگر همین آدم نبود؟ حالا همین آدم، که امروز ماموریتش را تمام کرد، بند و بساطش را جمع کرد و برای همیشه به مزارشریف برگشته، تا آخر هفته هم مرخصی گرفته، ولی هیچ ایدهیی ندارد که میخواهد با این چند روز مرخصی چی کار کند. شبیه مریضهای روانی، تا حالا بیدار است و نمیداند هوای چهچیزی به سرش زده که بیدارش نگهداشته است؛ فقط به سقف زل زده و پاهایش را تکان میدهد تا ببیند چه خواهد شد.
227
تقریبا یک هفته به ختم کارهایم در اینجا مانده و من آرام و قرار ندارم؛ لحظهشماری میکنم که زمان زودتر بگذرد و به مزارشریف برگردم. سالها قبل که هوای خارج رفتن بهسر داشتم، با خودم میگفتم دلتنگ مزار نخواهم شد، ولی این مسافرت و دور بودنها، سیلیِ محکمی زد و گفت: بشین سرجایت و گپهای کلان نزن! مگر میشود آدم دلتنگ خانه و زادگاه خود نشود؟
227
صبور بودن گاهی اجباریست. آدمهای عجولی را میشناسم که آستانهی صبر و تحملشان خیلی پائین بود، ولی وسط درگیریهای زندگی آنقدر صبور شدهاند که اگر از صبر ابراهیم برای شان بگوئید، خندهی شان میآید.
227
فعالیتهای ذهنی، بیشتر از فعالیتهای جسمی آدم را خسته میکند. این یک ماه اخیر، از لحاظ جسمی خیلی کمتحرک بودم و بهندرت فعالیت میکردم، اما از لحاظ ذهنی تا دلتان بخواهد فعالیت کردم. شبیه صفحهی گوگل که همزمان چندین تسک را باز میکنید و کنترل میکنید، ذهن منم همانطور بود. با مسایل مختلف کاری، غیرکاری، شخصی و مشغلههای غیرضروری درگیر بودم و سعی میکردم هرطوری هست کنترلشان کنم و بهنوبت به همهی آنها رسیدگی کنم. تا حدودی موفق بودم، ولی گاهی انرژی کم میآورم و دلم میخواهد همهچیز را ول کنم و به حال خودشان بگذارم.
