motif
رفتن به کانال در Telegram
جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوانهای دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
250
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
250
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
«به هر حال قدری اَندوه حتی بر خنده هایمان هم نِشسته است؛ چون سایهها که تکّههای جا مانده از شب اند.»
- معین دهاز
250
Repost from °•|چَمِدون مادربزرگ|•°
اما عزیز جان؛
تقاص چه چیزی را پس میدهیم؟ تو میدانی؟ ما که سرمان به آخور خودمان گرم بود، نان شبمان جور و شکم بچههایمان سیر. دیگر چه چیز از دنیا میخواستیم که هر بار ناخوشیاش بگیرد ما را سوی جوخه میفرستد؟
250
Repost from چامههای ناگهان.
وای! گریهمون هیچ، خندهمون هیچ
باخته و برندهمون هیچ
تنها آغوش تو مونده، غیر از اون هیچ.
250
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
اینکه بدونی چرا از صمیمیت میترسی، کمک کنندهست؛ اما اینکه حالا واقعاً چطور میتونی صمیمیت رو تجربه کنی، مهمتره.
250
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
کاش دوباره بچه میشدم، چون زانوهای خراشیده سریع تر از قلبهای شکسته خوب میشوند.
- کلاریسلیسپکتور
250
Repost from چامههای ناگهان.
این پیام رو فور کنین یه پست خوشگل ازتون فور کنم کلی ویو بخوره.🍊
میتونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامههای ناگهان.
250
تا آمدم یک خط بخوانم درس را هربار...
یاد تو افتادم من و شاعر شد این خودکار!
ـ طاهره اباذری هریس
