کولیآنا🃏'
رفتن به کانال در Telegram
اضمحلال سابق' https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
232
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
231
شبها آهسته میگریم تا بلکه غم آهسته شود، اما جانم همچنان بازار مسگرهاست.
از عقل و قلب گذشته، ماورای دیگری در ما رخنه کرده که به دیارمان بیگانه، اما حب الوطنی افراطی دارد.
مچالهایم،
در مشت جنایت
مچالهایم، در صیقل آزادگی.
چشم هایم را پشت سر جا خواهم گذاشت، باشد تا دیگری جای من بینا شود.
چشمانم را تخلیه کنید.
طنین صدای خشاب ها کافیست
چشمانم را تخلیه کنید
غرق در تالاب خون شدنم کافیست.
اطبق سیزدهم آسمان منتظر ماست. زیستن لایق همین جسم های حقیر است؛ مرگ است که روح تعالی میخواهد.
جسم خار، خوارِ پای درختِ بلندبالای ارواحیست که سر بر دوش فلک گذاشته و نظاره بر این دشت بلا، سیب سرخی ثمره میدهند تا حکمت جهان بعدی این گونه نباشد؛ جهان بعدی حال و حوّای دیگری دارد.
اجساد هنرمند و فرزانه در پوستین زمین است که آن را پویا نگاه داشته و ارواح دردمندشان پایه های آسمان را بنا نهادهاند.
باشد که ما نیز خشتی و پاره آجری بر ستون این سقف خالی باشیم و بالاخره جایی در ابد، مرگ را زندگی کنیم.
-کولیآنا
231
زین پس خاک سرد نبُود
خون گرم تو در بن جانش نفوذ دارد
آسوده بخواب دردانهی وطن،
ما کنون بیدار ترینِ کابوس اسارتیم.
231
اکنون که این نوشته را مینویسم حتی از قلم هم نفرت دارم. مزهی خون زیر زبانم و جگرم از زبان خون تر.
جنایت خلقت من نابخشودنی است؛ چرا که من طفل نورم، طفل آفتابم، طفل کیهانم، نه طفل یک جفت آدم زادهی تاریک که حتی بر سر استمنای خود نیز منت میگذارند!
همه ما حاصل شهوتیم، همه ما کثیف به دنیا آمدهایم، همه ما قربانی هستیم.
آن شب نحس گر حیوان نفس خویش را لگام کرده بودند، اکنون منِ کافر نیز در آغوش خداوند آرمیده و عاکف آسمان هشتم بودم. میتوانست کافر نیافریند.
این شهوت موروثی با ماست، برای همین از تمامی آدمیان و مادیات و کائنات و جهان زنا زاد نفرت دارم. از ذره به ذرهی فطرت نفرت دارم؛ از سیمای زار خود، از دالانم.
حال شیطان ناظر بر سر من و دست بر روی دست من گذاشته و کلمات را روی برگه به جلو سوق میدهد. شاید این من نباشم. امیدوارم نباشم. امیدوارم هیچوقت دیگر حضورم را حس نکنم. شاید هم خودم هستم. هیچوقت تا کنون این قدر خویشتن را حقارت زده ندیده بودم.
از زمین و زمان و کیهان و خلا و آسمان طلبکارم. آری از مسخ آدمیزادی شکایت دارم؛ کاش همین امشب احضارنامه دادگاه آسمان بیاید.
چرا باید جبر پیدایش توسریخور باشد؟
چرا من؟ چرا ما؟
پیدایش جلقی ما! حتی همین هم با منت است.
همه ما جنایتکاریم، پروردگار جنایت کرد که خلق کرد و من نیز جنایتکارم که مخلوقام و با این وجود هنوز هم دم فرو میبرم.
حاصل در خود پیچیدن، پیلهای شد که از ابریشمش پالانی دوختند و بر پشت خرِ فنا نهادندش.
سرشک من تبخیر مغزاستخوانم است.
همه اینها باید تاوان بدهند. اما اینبار گلیم چشمانم را از آب طهارت آب میکشم و مقابل کعبه پایم را ز آن دراز تر میکنم.
سرِ سبز ما مدت هاست که زبان سرخ بلادِ کفر شده.
این بار حافظ بار امانتش را بدون قرعه به نام منِ فاقد زده، پس خود او نیز تاوانش را با تعبیر فال طعنزدهی من میدهد.
نُت های موسیقی هم باید تاوان بدهند،
بسامد طلوع سحرگاه،
موریانههای اتاقهم؛
این قلم و کاغذ نیز باید تاوان بدهند.
-کیانا
231
اگر خواستین گوش بدین این موزیک هم جالبه
*از اونجایی شما هم به ادبیات علاقه دارین لازم به ذکر هستش که ابیات این موزیک از غزلیات حافظ برگرفته شده ..
231
زایش تراژدی آغاز.
اما حال چه؟
گور پدر آغاز با تمام دلواپسی های مادرانهاش!
اکنون است که تمام من ها را در هم تنید و منِ واحدی از فلاکت ساخت.
اکنون دوباره زاده شدهام؛ زایشی که زوائدی از درد را به پر و بالم آویخت و تنها با اوج گرفتن مرغک خُردم در آسمان شوق، خطر سقوط را بیشتر کرد.
اکنون است که از هنر اسلحه ای از سخره ساخت تا حتی سلاح هم از عزایش گلوله های تشویش را گریه کند.
حال چرا باید این ها را به عوام گفت؟ چرا که ما سگ که باشیم خود را سوا بدانیم هنگامی که زندگی همین عامیان ز ما خوشایند تر است؟
گوه بگیرد عدمی را که روح مارا فرا گرفت و هزاران احسنت بر عوام که معنا را زود تر از ما یافتند. شاید همین خسبیدن و زندگی خوکی انتهای خط تمام نظام کیهان ها باشد.
تقصیر خودشان است که این همه کسشعر را سر هم کردند و رستگاری را در پی حماقت گذاردند.
تقصیر خودمان است که اینها را دست بالا گرفتیم و در پی همنشینی با الهیت بودیم.
همهی ما ریدهایم، جای انکار ندارد.
گور پدر آغاز، اکنون به درک واصل و سگ بریند بر حکمت آینده.
-کیانا
