کولیآنا🃏'
کانال بسته
اضمحلال سابق https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
249
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
249
من نه در پیِ تسمیهی محالاتم و نه در سودای استقصای مجهولات؛ گاه چیزی جز مصادرهی حیرت به نفعِ ادراک نیست.
-کیآ
249
دیگر بس است، جوهر این قلم هم دارد مثل خون رگهایم دلمه میبندد. کبریت داری؟ این سیگار لعنتی باز خاموش شد...
249
که گل در عقد زنبور است اما یک طرف سودای بلبل، یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد نیا باران پشیمان میشوی از آمدن زمین جای قشنگی نیست در ناودان ها گیر خواهی کرد من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست در اینجا مهر را ارزان دلت را به یغما میبرند آخر من از جنس زمینم خوب می دانم که کس در بند عهد خویش نایاب است که چشمان در پی زلف دگر جاری و مهوش ها به تن نازی به تن ها آشیان کردند نیا باران زمین جای قشنگی نیست دست های مهربانت بکش از زلف نامردان چرا جاری کنی مهرت درون جوی باران من از جنس زمینم خوب میدانم که گل ها تشنه و در انتظار تو ولی سقفی ز منت بر سر آنان فرود آمد نیا باران زمین جای قشنگی نیست دیگر مجال گفت و گویی نیست دیگر بند ها بگسسته از هم حرف ها خاموش و دل مرده دگر از همدلی، عشق و وفا جز قصه ای افسانه ای چیزی نمانده من از جنس زمینم خاک خواهم شد در این برزخ که جز دلتنگی و افسوس چیزی بهر دل نگذاشت من عشق تو در سینه نهان تا عمر دارم حفظ خواهم داشت نیا باران زمین جای قشنگی نیست
