نقطه.
رفتن به کانال در Telegram
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
326
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
326
از خواب بیدار میشم، همه جا ساکته، صبحه ولی انگار هیچ نوری نیست.
خونه سوت و کوره. حسِ خونه نمیده.
از اتاق میرم بیرون و مامان میگه برق نیست.
برق نیست؟
پس آب نیست.
پس اینترنت نیست.
پس همینجوری پیش بره دو روز دیگه گاز نیست.
میشینم روی مبل جلوی تلویزیون، به صفحهی سیاهش خیره میشم.
اگه برق بود الان صدای اخبار دیدنای بابا تو کل خونه میپیچید.
ولی نه برق بود ، نه بابا.
به یه نقطه خیره میشم و تو ذهنم همش مرور میکنم که چه بلای دیگهای باید سرمون بیاد که از جامون تکون بخوریم؟
آب نداریم ، برق نداریم، اقتصادمون داغونه، صدات هم که در بیاد یه راست میکننت تو گونی.
نمیدونم واقعا.
سه سال پیش این موقع ها صدامون تو همه خیابونا بود، الان حتی صدامون واسه اون همه جوون پر پر شده هم در نمیاد.
کِی نور به این وطن میتابه..؟
326
هیچ مردی حاضر نیست شرف و آبروی خودش را فدای عشق کند؛
این کاریست که صدها و هزاران زن کردهاند.
326
میگردی. بین فلسفه میگردی. لا به لای ادبیات میگردی. درون سینما میگردی. میانِ موسیقی میگردی، بلکه فیلسوفی تورا یافته باشد، ادیبی تو را نوشته باشد، فیلمسازی تو را ساخته باشد، و موسیقیدانی تو را نواخته باشد.
