نقطه.
رفتن به کانال در Telegram
مداد سُرمه میشود از چشمانت که مینویسم.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
326
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
326
روزهای عجیبیه.
همینجوری که داری عکس بچهها رو میبینی و اسماشونو میخونی، چشمت میخوره به کسی که یه روزی باهم همصحبت بودید.
326
اگر بودید، احتمالاً الان داشتید دست تو دستِ هم دربارهی آیندهتون حرف میزدید.
دربارهی خودتون و حستون.
درباره هدفهاتون.
داشتید کارهایی که قراره انجام بدید رو اولویتبندی میکردید.
داشتید به هم قول میدادید که سالهای سال کنارِ هم بمونید، بسازید، عاشقی کنید.
چقدر حیف که دیگه نیستید.
چقدر حیف کسی که باید میمرد داره روی خونِ پاک شما حکومت میکنه و شما به جای اون زیر خاکید.
حیف بودید. آرزو داشتید.شوقِ زندگی داشتید. امیدوار بودید. فکر میکردید باز هم به خونه برمیگردید.
الان یکیتون زیر خروارها خاکه و یکی دیگهتون شده مردهی متحرک.
امسال دیگه یکیتون نیست که قول بده دست همو ول نکنید، اما اونی که موند قولِ جنگیدن میده. قول رسیدن میده.
اگر خون دادی برای آزادی و این راه برات نصفه موند، امروز یارِته که تمومش کنه.
ولی خب؛ حیف بودید..
326
Repost from Viva la ″ libertà ″
امروز هجدهم بهمن است. یک ماه پیش هزاران نفر بی آنکه بدانند ، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند برای آخرین بار صبحانه خوردند برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند برای آخرین بار کار کردند برای آخرین بار آهنگ گوش دادند برای آخرین بار رویا بافتند برای آخرین بار لباسی را پوشیدند برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند برای آخرین بار خندیدند برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم» برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند برای آخرین بار مثل همیشه شجاع و شریف ماندند برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند برای آخرین بار کمک کردند برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند ؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
