fa
Feedback
‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌vamp's all mine‌ ‌ ‌

‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌vamp's all mine‌ ‌ ‌

رفتن به کانال در Telegram

u only think of me when it's quite. come , @quitelinebot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
597
مشترکین
+124 ساعت
+297 روز
+7530 روز
آرشیو پست ها
ᴇᴠᴇʀʏᴛʜɪɴɢ 00:25 #IVY #Jakehoon
ᴇᴠᴇʀʏᴛʜɪɴɢ 00:25              #IVY                                  #Jakehoon

Nighttime love So, you want to propose to both of us? Of course, we have to do one more thing to make it You miserable freelo
Nighttime love
So, you want to propose to both of us?
Of course, we have to do one more thing to make it
You miserable freeloaders—I'm your spouse too, Park!
Heehoonki : Threesome🔞

Repost from N/a
Our first life Part10 وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم می‌گیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه
Our first life Part10
وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم می‌گیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه همه چیز رو به هم می‌ریزه
#au #OurFirstLifehj

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ︐ در شـب‌هـای اکـتـبـر مـیـلان، شـبـیـه شـهـری‌سـت کـه چـیـزی را بـه یـاد آورده بـاشـد؛
خیابان‌ها آرام‌تر می‌شوند، چراغ‌ها پشت مهِ نازکِ شب رنگ می‌بازند و باران، بی‌آنکه عجله‌ای برای تمام شدن داشته باشد، روی سنگ‌فرش‌های قدیمی شهر می‌نشیند. کافه‌ها گرم‌تر از همیشه به نظر می‌رسند و پشت هر پنجره، سایه‌ای از زندگی جریان دارد که هیچ‌وقت سهم تو نخواهد شد. شاید زیباییِ بعضی شهرها همین باشد اینکه حتی وقتی هیچ‌کس منتظرت نیست، باز هم می‌توانند دلت را برای چیزی که دیگر وجود ندارد، تنگ کنند. در میلان، گذشته هیچ‌وقت واقعاً تمام نمی‌شود. در بوی قهوه‌ی تلخِ صبح‌ها،‌ در صدای دورِ تراموا، در صندلیِ خالیِ کافه‌ای که سال‌هاست کسی روی آن ننشسته، و در خیابان‌هایی که هنوز ردِ قدم‌های آدم‌هایی را نگه داشته‌اند که مدت‌هاست از زندگیِ ما عبور کرده‌اند. اینجا، هر چیزی می‌تواند خاطره باشد. یک آهنگ از پنجره‌ای نیمه‌باز، یک عطر میان ازدحام، دست‌هایی که لحظه‌ای از کنار دستت عبور می‌کنند، یا غروبی که بی‌دلیل، بیشتر از تمام غروب‌های دیگر شبیه گذشته است. شاید آدم هیچ‌وقت از کسی که دوستش داشته، عبور نمی‌کند؛ فقط آن‌قدر دور می‌شود که بتواند بدون ایستادن، از کنار خاطره‌اش رد شود. و من هنوز فکر می‌کنم دلتنگی، غمِ نبودن نیست. دلتنگی، شکلِ دیگری از حضور است؛ حضورِ چیزی که دیگر نیست، اما آن‌قدر عمیق در تو مانده که نبودنش هم نمی‌تواند از تو بیرونش کند. برای همین است که بعضی آدم‌ها می‌روند، بعضی فصل‌ها تمام می‌شوند، بعضی درها برای همیشه بسته می‌مانند؛ اما یک شهر، می‌تواند تا آخرین روزِ زندگی‌ات آدرسِ کسی را در قلبت نگه دارد.

Repost from ㅤcatharsıs
‌ ‌ ‌ 𝖢𝗋𝖾́𝗉𝗎𝗌𝖼𝗎𝗅𝖾 # 𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 : 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖿𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒 : 𝖼𝗁𝟤 ( 𝖾𝗇𝖽 ) - کی می‌خوای بفهمی ریکی دیگه نیست؟ ر
‌          ‌    ‌       𝖢𝗋𝖾́𝗉𝗎𝗌𝖼𝗎𝗅𝖾 # 𝗁𝗈𝗈𝗇𝗄𝗂 : 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖿𝖺𝗇𝗍𝖺𝗌𝗒 : 𝖼𝗁𝟤 ( 𝖾𝗇𝖽 )
- کی می‌خوای بفهمی ریکی دیگه نیست؟ ریکی سوخت و خاکستر شد سونگهونا، سوخت و خاکستر شد.. ریکی‌ دیگه وجود نداره.

Repost from N/a
🄸🅃'🅂 🅨🅞🅤 🄰🄽🄳 🅜🅔 🄾🄽🄻🅈

Repost from N/a
𐙚 Couple: 2jay جی، معجزه‌ی زندگی جیک بود. جیک حاضر بود تموم عمرشو صرف دوست داشتنش بکنه. ولی قرار نبود همه‌چی همیشه به همین س
𐙚 Couple: 2jay
جی، معجزه‌ی زندگی جیک بود. جیک حاضر بود تموم عمرشو صرف دوست داشتنش بکنه. ولی قرار نبود همه‌چی همیشه به همین سادگی باشه.
✧ 𝘍𝘪𝘢𝘯𝘤é —☆ ഒ 𝘢𝘯𝘰𝘯 ───ʚ˚ɞ ─── T.me/auhypen 𓂃 ٠࣪ ִֶָ☾.

Repost from N/a
part 10: bad timing, mixed signals everywhere

‌ ‌ ‌ ‌ 𝖿𝗋𝗈𝗆 : 𝗂𝖼𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗆 𓂃 ⛄️ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟢𝟩/ 𝟤𝟧 ⸻ 𝖼𝗈𝗅𝖽 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆

‌ ‌ 𝖨 𝗌𝖾𝖾 𝗆𝗒𝗌𝖾𝗅𝖿 ı𝗇 𝗒𝗈𝗎 ‌
کجا بودی؟ می‌دونی کِی برمی‌گردی؟ چون از وقتی رفتی، ظاهراً به زندگیم ادامه دادم، ولی غمگین بودم!

🩸 𝕳𝖎𝖘 𝕸𝖆𝖗𝖎𝖔𝖓𝖊𝖙𝖙𝖊(𝖕𝖆𝖗𝖙12) 𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐝𝐨𝐦𝐞𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞, 𝐡𝐮𝐫𝐭/𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭
🩸 𝕳𝖎𝖘 𝕸𝖆𝖗𝖎𝖔𝖓𝖊𝖙𝖙𝖊(𝖕𝖆𝖗𝖙12) 𝐆𝐞𝐧𝐞𝐫: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐝𝐨𝐦𝐞𝐬𝐭𝐢𝐜 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞, 𝐡𝐮𝐫𝐭/𝐜𝐨𝐦𝐟𝐨𝐫𝐭𝐬 𝐬𝐥𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐥𝐢𝐟𝐞, 𝐥𝐨𝐯𝐞/𝐡𝐚𝐭𝐞 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧𝐬𝐡𝐢𝐩 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬: 𝐇𝐞𝐞𝐣𝐚𝐤𝐞, 𝐒𝐮𝐧𝐬𝐮𝐧, 𝐉𝐚𝐲𝐰𝐨𝐧 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:𝐬𝐨𝐠𝐨𝐥      𝐄𝐝𝐢𝐭𝐨𝐫:𝐬𝐨𝐡𝐞𝐞
"چهره‌‌هایی که داخل تصویر بودن حالا بخشی از گذشته‌ای بودن که با آتیش هیسونگ تبدیل به خاکستر شده بود."
𝓑𝓸𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓫𝓮𝓪𝓾𝓽𝓲𝓯𝓾𝓵 𝓬𝓸𝓶𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼

『bєtwєєn duty αnd dєsirє』 𝒞𝑜𝓊𝓅𝓁𝑒: 𝒽𝑒𝑒𝒽𝑜𝑜𝓃 𝗬𝗼𝘂 𝗮𝗿𝗲 𝘁𝗵𝗲 𝗰𝗿𝗶𝗺𝗲 𝗜 𝗰𝗮𝗻'𝘁 𝘀𝘁𝗼𝗽 𝗰𝗼𝗺𝗺𝗶𝘁𝘁𝗶
『bєtwєєn duty αnd dєsirє』
𝒞𝑜𝓊𝓅𝓁𝑒: 𝒽𝑒𝑒𝒽𝑜𝑜𝓃
𝗬𝗼𝘂 𝗮𝗿𝗲 𝘁𝗵𝗲 𝗰𝗿𝗶𝗺𝗲 𝗜 𝗰𝗮𝗻'𝘁 𝘀𝘁𝗼𝗽 𝗰𝗼𝗺𝗺𝗶𝘁𝘁𝗶𝗻𝗴.

Repost from N/a
This is "𝙍𝙚𝙛𝙡𝙚𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣" ↯ ᝯׁ֒ouples: hׁׅ֮eejake, hׁׅ֮oonki, յׁׅaywon دقیقا موقعی که جیک فکر میکنه بیشتر از همیشه دوست
This is "𝙍𝙚𝙛𝙡𝙚𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣" ↯ ᝯׁ֒ouples: hׁׅ֮eejake, hׁׅ֮oonki, յׁׅaywon
دقیقا موقعی که جیک فکر میکنه بیشتر از همیشه دوست دخترشو دوست داره، سر و کله ی هیسونگ پیدا میشه و همه چیز رو خراب میکنه. جیک هم سعی میکنه با زور بازو از زندگیش بندازتش بیرون، اما انگار قراره مثل چسب دوقلو بچسبن به هم؟

Repost from N/a
chapter 7: when our hearts met again
chapter 7: when our hearts met again