a piece of your cake.
رفتن به کانال در Telegram
🫖@herladyofcameliasBot /t.me/HidenChat_Bot?start=6375112375 'nothing just tea addiction [مرا به خانهام ببر اگرچه خانه، خانه نیست]
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
226
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
Repost from شُرود
امشب چهلم است.
چهل روز از آن غروبِ سیاه گذشته؛
روزی که آفتاب، از شرم وجودش، زودتر از همیشه غروب کرد.
روزی که خیابان زیر قدمهای شتابزده و فریادهای نیمهتمام میلرزید.
چهل روز پیش،
زمین شاهد هبوط کودکانی بود که اسمشان خیلی زودتر از اینکه معنی کلمه میهن را بفهمند، پسوند فرزند ایران و جان فدای میهن گرفت.
چهل روز است
که مادران، با چشمانی که دیگر خواب را نمیشناسند،
در میان لباسهای تاخورده میگردند
و بوی فرزندشان را
از پیراهنی که هنوز گرمای تن را به خاطر دارد
استشمام میکنند.
چهل روز است که پدران، در سکوتی سنگینتر از کوه به دیوار خیره میشوند
و مردانگیِ زخمیشان را
پشت پلکهایی که اجازه اشک ندارند پنهان میکنند.
خانه ها دیگر خانه نیستند؛ هرخانه موزه ای از نبودن شده است.
لیوانی نیمهپر،
کتابی با صفحهای تاخورده،
میزی نامرتب
و سکوتی که مثل طنابی نامرئی
گلوی بازماندگان را میفشارد.
چهلم یعنی چهل روز از لحظهای که قلبی جوان، برای همیشه از تپیدن باز ایستاد
و خیابانی که تا ابد رنگ خون گرفت،
چهل روز از بیعدالتیای که
تنِ معصوم رویاها را بر خاک نشاند.
چهل روز از آن فاجعهای که
نه فقط جانها،
که بخشی از آینده را گرفت، گذشته است.
چهل روز است که سؤالها بیپاسخ ماندهاند؛
چرا باید آرزویی پر شاخ و برگ، اینگونه یک شبه در زیر خاک دفن شود
چرا باید جوانی، پیش از آنکه معنای زندگی را کامل بفهمد، تاوانی چنین سنگین بدهد؟
چرا باید مادر،
به جای لالایی،
مرثیه بخواند؟
خاک ایران این روزها سنگینتر است؛
انگار هر وجبش
بار امانتی ناحق را بر دوش میکشد.
اما در دل همین سیاهی،
چیزی هنوز زنده است؛
چیزی شبیه به خاطرهی خندههایی که
هیچ گلولهای توان کشتنشان را نداشت.
سوگند میخوریم که این نامها را از یاد نخواهیم برد.
این زخمها را به فراموشی نخواهیم سپرد
و عدالت را هرچقدر دیر، هرچقدر دور،
مطالبه خواهیم کرد.
تاریخ خواهد نوشت
که در دل این اندوهِ عظیم، مردمی ایستادند
که شکستند، گریستند، اما خم نشدند.
چهلم است…
و این پایان نیست.
این آغازِ دادخواهیست؛
عزا به کوچه های شما هم خواهد رسید.
م.ذ
۱۴۰۴/۱۱/۲۸
Repost from آنتاگونیست
هنر وقتی مجبور میشه از قانون تبعیت کنه و مجوز بگیره، عملاً ماهیتش رو از دست میده. این دیگه نه مبارزه هست و نه هنر؛ فقط بزک کردن یک ساختار دیکتاتوریه.
..که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره جون
چیزی بهجا نخواهد ماند.
