broken mind
رفتن به کانال در Telegram
من از دیار عروسکها میآیم از زیر سایههای درختان کاغذی در باغِ یک کتاب مصور.... 🐳mamoooo
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
211
مشترکین
+324 ساعت
+17 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
211
نقابهایمان را تکهتکه کندیم. بدون کلمهای. خون از گونههایمان و پیشانی برهنهشدهمان میریخت. باوجود دردی که نفسمان را بریده بود و نالهمان را درآورده بود، لبخند دائمیمان با از بین رفتن، پایان یافت. بعد از چند ساعت، چهره قدیمیمان ظاهر گشت. و بعد، لبهایمان به هم پیوستند.
میرا/کریستوفر فرانک
