کومورِبی🌿✨
رفتن به کانال در Telegram
•کومورِبی در زبان ژاپنی به معنای نور خورشید است وقتی از لابلای برگ درختان می گذرد🌿✨ •گوشه ای از حال و هوای من https://telegram.me/ProChatsBot?start=sc-ojaLkrlS7n
نمایش بیشترإيران122 485دسته بندی مشخص نشده است
1 160
مشترکین
-424 ساعت
+2507 روز
+44130 روز
آرشیو پست ها
1 160
در نهضت عظیم دو بازویش
من گریه ام گرفته که آخر
آخر چرا پرنده به دنیا نیامدم ؟
•رضا براهنی
1 160
من از تمامی راهها گذشتهام
از کویرِ تردید و بارانِ انتظار
عزیزِ من، تو در کدام «راه» ماندهای؟
در پیچِ کدام ترس
که هنوز به خویش نرسیدهای؟
من عبور را آموختم
از آینههای شکستهٔ دیروز،
از سایههای سنگينِ «اگر» و «ایکاش»
تو اما
هنوز در ایستگاهِ تردید
به قطاری چشم دوختهای
که نامش «جرأت» است
و همیشه دیر میرسد…
1 160
من جهان را دور زدم تا تو را بیابم ، و نفهمیدم که خود؛ طولانی ترین راهِ رسیدن بودم به خویشتن.
1 160
روزی متوجه خواهید شد نسخهٔ قویِ شما آونی نبود که از انگیزه پر بود؛ نسخهٔ قوی اونی بود که خسته بود و ادامه داد.
1 160
نعلبندیان نه فقط یک نمایشنامهنویس، بلکه یک «زخمِ زنده» در حافظهی تئاتر ایران است؛ زخمی که هر بار با خواندن آثارش، دوباره تازه میشود.
1 160
درست همون جایی که تو دلت شرجی تابستونِ و رو سرت چله زمستون؛ رها کن، بگذر .
درست به سادگی عبور کردن از جوی کنار خیابون ، اول این پا بعد اون پا سپس عبور :)
1 160
خودتونو کم ارزش ندونید !
تو ارزشمندی و لایق بهترین ها؛
به قول مولانای جان که میگه:
«بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی»
1 160
شد شد، نشد بیا تو این هوای بارونی کنار هم بنشینیم؛ چای بنوشیم و به ریشِ همه نشدن ها بخندیم.
1 160
آدم از یک جایی به بعد میفهمد که از حالا باید آیندهاش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است؛ یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد. اصلاً از یک جایی به بعد، حال آدم خودش خوب میشود.
•جای خالی سلوچ
1 160
گفتند: تو را چه آرزو کند؟
گفت: عافیت.
گفتند: همه روز در عافیت نیستی؟
گفت: عافیت من آن روز است
که آن روز عاصی نباشم.
#عطار
#تذکرةالاولیا
1 160
حق با شماست آقای دولت آبادی:
«انسان در مسیر عمرِ خود مگر چند بار میتواند به دوستانی بربخورد که از میانِ آنها همزبانی بیابد؟»
1 160
خودافشایی واقعاً چیز عجیبی است؛ فکر کن خواسته یا ناخواسته تمام زخمها و ضعفهایت را بیان کنی و به دیگری این فرصت را بدهی که هر زمان بخواهد، با فشردن انگشتش روی آن زخمها، دردَت را تازه کند. میدانی چه میگویم، عزیزم؟ نگذار کسی از پاشنهی آشیلت باخبر شود.
