مخرب
رفتن به کانال در Telegram
نقش اصلی پشت صحنه بود، من فقط تماشاچی ام. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6617477537
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
383
مشترکین
+124 ساعت
+207 روز
+1830 روز
آرشیو پست ها
376
اکنون که چشم هایم کم سو شده،و قوای صریح بین را از دست داده ام و جسمم تحلیل رفته و جز تکه ای استخون برای حاضری در اینه چیزی نمانده، چگونه به جنگ زندگی برخیزم؟ چگونه از تبر می خواهی درخت شود؟
376
قول میدهم و همچنان مایعات مزخرف که سرچشمه اش نمیدانم از کدام گوری بلند میشود از پیش چشمم سرزیز می شود قول میدهم و چه راحت زیر پای قولم را با نوشتن از تو با خیال تو خالی میکنم و دار میزنم. و پیش از وداع، با خیالت میمیرم و دوباره جان میگیرم تا از نو به فنا بپیوندم.
376
انچه که از من باقی مانده،یک پیکر بی هویت است. که روزی میرقصید، میخندید، و می زیست. اکنون فقط سقوط میکند از مرگی، به مرگ نافرجام دیگر.
376
با تاریکی ام مدارا میکنم، مرا ترک نمیکند، خیالم را به چیزی خوش نمیکند.گوشه ای کنارم نشسته و مرا زخمی میکند، لااقل میدانم که یک رنگ است و صد جامه به تن و نقاب بر صورت ندارد و میگذارم گردنم را با تیزه لای پنبه ببرد.واژه تلخ امید را به خوردم نمی دهد حقیقت کامیابش را نثارم میکند زیرا میدانم تنها راستین دنیوی و ماهیت من است . و میدانم اخر مرا سر به نیست میکند اما راضی ام ،راضی ام ، تا به دست تنهاییم،تفکری که این تنهایی را ساخت، تمام شوم. تا به دست مردمی که با حرف هایشان ، نگاه های ترحم امیز شان، مرا قتل عام میکنند و شیره جانم را میفشارند
