یادداشت های یک دیوانه
رفتن به کانال در Telegram
بغل کن مرا ، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
221
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
من پذیرفتهام که گاهی ممکن است ما برای آدمها فقط پناگاهی باشیم تا زمانی که یک خانه امن پیدا کنند و بروند.
«قطع امید کردی؟
صبح پاشدی هیچ نگاه کردی؟
به آسمان نگاه کردی؟
نمیخوای دم صبح طلوع آفتاب رو ببینی؟
سرخ و زرد آفتابو موقع غروب نمیخوای ببینی؟
ماه دیدی؟ نمیخوای ستارهها رو ببینی؟
شب مهتاب، اون قرص کامل ماه، نمیخوای ببینی؟
چشمتو میخوای ببندی؟
دیگه نمیخوای آب چشمهی خنک بخوری؟
دست و صورتتو با اون آب چشمه بشوری؟»
اگر من از تاریکی هایم برایت بگویم ،
قول میدهی باز مرا جوری بنگری که انگار خورشیدم ؟ ...
Repost from For nothing
هربار که غم آوار شد، فقط چشم بستم.
مثل برگی در پاییز،افتادم. خزیدم و محو شدم.
و جایی در میانهی سکوت بی آنکه کسی بفهمد،شکستم.
Repost from N/a
«بی هیچ سوالی و جوابی، بغلم کن،
خستهتر از آنم که بگویم به چه علت.
-یاسر قنبرلو.
Repost from N/a
🎵 Sarnevesht RadaNix – Sarnevesht X Moving to the sun mashup by RadaNix
🎧 MP3 • 261 kbps (VBR)
━━━━━━━━━━━━━━
✨ Curated by RadaNix
📢 @RadaNix
━━━━━━━━━━━━━━
#RadaNix
#Mashup
#Sarnevesht_RadaNix
#Aggressive
#HighEnergy
#Music
