𝖽𝗈𝗇𝗎𝗍 𝖼𝗅𝗎𝖻.
رفتن به کانال در Telegram
when it was raining you were my sun and made a rainbow with your precious hear.﹙ @urionedoorbot ﹚
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
221
مشترکین
+224 ساعت
+57 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
اوپی از ریوو و سونگهو پرسید که میتونن صدای دایناسور در بیارن؟ و اینم شده نتیجش..
🐶 ” یه چیزی رو میخوام لو بدم ”
🎙 ” چیه؟ بگو بگو ”
🐶 ” یه نامه برای لیهان بود، دیدم که دارن دور میندازنش... ”
🐈⬛ ” آره، منم دیدمش ”
🦁 ” ننداختمش دور. دقیقا میدونم از کدوم نامه حرف میزنی ”
🎙 ” پس جههیون یه نامه نوشته بوده و لیهان دورش انداخته؟ ”
🐱 ” بذارین اول حرف خودش رو بشنویم ”
🦁 ” اجازه میدین اول من توضیح بدم؟ ”
🐶 ” باشه، بگو ”
🦁 ” یه نامه گذاشته بودن روی آبسردکنِ اتاق تمرین ”
🐶 ” آفرین، دقیقا همون ”
🦁 ” جههیون هیونگ واسم یه نامهی دستنویس نوشته بود. خیلی قشنگ بود، یه چیزی شبیه به: ' برادر کوچولوی قشنگمو دوست دارم، از جههیون ' خلاصه که یه نامهی پر از محبت بود ”
🦁 ” ولی من فکر کردم اگه ببرمش خونه، احتمالا گمش میکنم. به خاطر همین تصمیم گرفتم بذارمش روی آبسردکن ”
🐶 ” این یعنی عملا همون دور انداختنشه ”
🎙 ” یعنی چون نگران بودی اگه پیش خودت نگهش داری گمش میکنی، تصمیم گرفتی که همون اول بندازیش همونجا؟ ”
🦦 ” از همون روز اولی که نامه رو گرفته، داره همینو میگه ”
🦦 ” گفت که میخواد بذارتش همونجا ”
🦁 ” وایسا، بذار توضیح بدم ”
🦁 ” هر بار که میرم از اون آبسردکن آب بگیرم، مخصوصاً وقتی از تمرین خستم، همیشه اون نامه رو میبینم ”
🎙 ” 😂😂😂 واقعا؟ ”
🦁 ” به خدا ”
🦦 ” لیهان اصلا از اون آبسردکن آب نمیخوره ”
🐈⬛ ” داره احساساتی میشه الان ”
🦁 ” احساساتی نیستم. اون نامهای که اخیرا برام نوشته بود حدوداً ده خط بود، مگه نه؟
خب، حدودا سه یا چهار خط از اون خطها شروع به کمرنگ شدن کردن. اونقدر این نامه رو خوندم که دیگه رنگش داشت میرفت ”
اینجا جههیون اومد یه چیزی رو راجب لیهان لو بده و لیهان خیلی جدی داشت توضیح میداد که سوتفاهم شده 😭
Repost from giant diary
تهسان اینقدر ازینکه لیهان با اگیو بهش پیام داده عصباني شده که با لهجهي گوانگجويي یهو حرف زده.
تهسان : ” چندوقت پیش وقتي داشتم با لیهان چت میکردم خیلي عصباني شدم. ازش پرسیدم کجايي؟ و بهم با تن کیوت ریپلاي کرد ’زودي میرسم اونجا ㅜㅜ‘ تازه ایموجي گریههم گذاشته بود. خیلي اذیت شده بودم براي همین بهش پیام دادم گفتم ’طرز حرف زدنت رو درست کن‘ و حدس بزنید چي؟ با اگیو دوباره نوشت ’ايي ~~ چراا‘ “
امسي : ” ( رو به لیهان ) خوشم میاد که توام کم نیاوردي “
لیهان : ” من که اصلاً کم نمیارم “
وونهاك : ” تهسان هیونگ به محض اینکه این پیام رو گرفت اومد بهم گفت ’هي وونهاك این پسر چشه؟؟؟ این واقعاً چیهیه؟؟‘ اینقدر عصباني بود که با لهجه حرف زد “
تهسان : ” آخه چرا یهويي اینطوري شد؟؟ “
سونگهو : ” بالاخره یكبار هم بهجاي ساتوري بوسان ساتوري گوانگجو استفاده کردي “
ترجمه پیاماشون :
🐈⬛️💬 ” کجایی؟ ”
🦁💬 ” قراره زودی برسم ” * با لحن کیوت
🐈⬛️💬 ” مدل حرف زدنتو درست کن ”
🦁💬 ” چرا~ ؟ ” * با لحن کیوت
تهسان داشت راجب اینکه پیامای لیهان خیلی لوسه، غر میزد و ریوو هم حرفش رو تایید میکرد 😭
🦦 ” حس میکنم یه خورده زیادیه ”
🐈⬛️ ” خیلی رو مخه حقیقتا ”
🦁 ” یهبار انلاین سوشی سفارش دادم ولی واسابی رو یادشون رفته بود بذارن ”
🦁 ” خیلی حالم گرفته بود. هی با خودم میگفتم که چقدر هوس واسابی کردم ولی ندارم... ”
🦁 ” یهو ریوو از پشت سرم اومد و از تو کیفش یه واسابی در آورد و داد بهم ”
🦁 ” خیلی تعجب کردم و ازش پرسیدم که چرا تو کیفش واسابی داره ”
🦁 ” ریوو هم گفت ' نمیدونم فقط آوردمش ' ”
🎙 ” وای ریوو چقدر نازه ”
🎙 ” یعنی لیهان فقط با خودش اینو زمزمه کرد و تو شنیدی و واسش آوردی؟ ”
جههیون گفت که معمولاً وسیلههاشو یادش میره، اما ریوو هر بار بی سر و صدا متوجه میشه و واسش میاره.
🎙 ” فکر کنم واقعا باید همیشه یکی مراقبت باشه ”
🐶 ” هر وقت میخوایم با هم بریم بیرون، ریوو بیصدا گوشیم رو میذاره تو جیب پشتیِ شلوارم، مطمئن میشه که ایرپادهام همراهمه و همیشه مواظب این جور چیزا هست ”
🎙 ” اگه فقط غذا و یه کامپیوتر داشته باشی، میتونی چند روز تو خونه بمونی؟ ”
🦦 ” خیلی راحته حقیقتا ”
🐈⬛ ” راستش هیونگ زیاد اهل بیرون رفتن نیست ”
