Mary's diary
رفتن به کانال در Telegram
سلام😃 من مرجان هستم، دانشجوی رشته شیمی🧪 اینجا از هرچیزی دلم بخواد حرف میزنم!😁 حرفی چیزی😄 @marysdairybot لینک ناشناس من: t.me/HidenChat_Bot?start=571126133
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
348
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
349
بعد جالبیش میدونید چیه، اینارو منی میگم که تو خانواده چندین منبع درآمد داریم، با خودم فکر میکنم کسایی که از قبل اوضاعشون بد بوده الآن چی میکشن، شاید دغدغه الآن من دغدغه سال پیششون بوده، من چقدر دور بودم از همه چی، چقدر دغدغه نداشتم انگار!
مطمئن بودم درسم تموم میشه نهایتا ارشدمم میخونم و میرم!!
الآن ولی از هیچی مطمئن نیستم، زبان میخونم چون تنها کاریه که از دستم برمیاد، باشگاه میرم چون بدنم تنها چیزیه که میدونم با تلاش میتونم به یه جایی برسونمش، ولی بقیه چیزهارو، هیچ اطمینانی درموردشون ندارم، حس میکنم انگار دارم توی هوا راه میرم، حس میکنم زیر پام خالیه.
349
بچه ها من از اینجا شدیدا دارم میترسم!
حس میکنم تحمل اینکه زندگی هامون از اینم سخت تر بشه رو ندارم، شبها از فکر به آینده نامعلوم بغضم میگیره، قبلا خیلی راحت کتاب میخریدم، الآن دلم نمیخواد بخرم، دلم نمیاد، خیلی راحت لباس میخریدم بدون دغدغه یا عذاب وجدان، الآن میترسم لباس بخرم طی یکی دوسال دیگه نتونیم غذا و دارو بخریم!
به مامانم امروز داشتم میگفتم مامان لطفا هرچی پول درمیاری غیر غذا و خرج های ضروری دلار بخریم و طلا، یعنی اینقدر از آینده میترسم!
البته من هیچوقت تا الآن از خرج هام نمیزدم، نه از لباس نه از کافه نه از غذا و…
درواقع آنچنان بهشون فکر هم نمیکردم، ولی الآن دارم میترسم، خیلی هم میترسم، میدونم باز احتمالش هست جنگ بشه، شاید بازهم نتونم برم دانشگاه، شاید بعدش همه چی بد بشه، دلار بشه ۱ تومن مثلا، میترسم مجبور باشیم فقط غذا بخریم، میترسم همونم نتونیم بخریم!
نمی دونم بچه ها آیا من دارم زیادی بزرگش میکنم یا خودش به اندازه کافی ترسناک هست؟!
حقیقتا هیچوقت افکارم این مدلی نبود، اول پاییز میرفتم پینترست و استایل های جدید نگاه میکردم و بر اساس اون خرید میکردم، الآن نمیگم نمی تونم بخرم، نه هنوزم میتونم، ولی دلم نمیخواد، دلم نمیاد، شایدهم خریدم ، ولی اینو می دونم که مثل سال قبل نخواهد بود!
349
باورم نمیشه آیسودا منو مرجان شاگرد سیو کرده!
منم اسمشو به آیسودا معلم تغییر خواهم داد!😁
349
Repost from Déjà Vu | دژاوو
وقتی شاگردات تو رو توی گروه دوستانهشون اد میکنن اما تو نمیتونی دست از معلم بودن برداری و ذوقت رو نشون ندی وقتی از گرامری که یاد گرفتن درست استفاده میکنن:
349
Repost from Mahsa’s Moments
+1
مثل همیشه یه عکس بعد باشگاه میخواستم بذارم براتون که مرجان سریع اومد گفت عکس لیوان منم بذار
349
برگشتم خونه و با انبه و شیرموز خودمو شاد کردم!😁
بله دوستان با همین چیزهای کوچولو و گاها خوشمزه میتونیم تو این فضای خفقان آور برا خودمون شاد باشیم!😅
349
برم به ادامه ورزشم برسم تا مربیم یه بلایی سرم نیاورده، دارم هر چرت و پرتی که به ذهنم میرسه رو اینجا خالی میکنم!😌
349
خلاصه که سیسی ها، بیخیال پرستیژ و این چرت و پرتا، هرچی توش پول باشه منم میخوام همونجا باشم!
میتونم یه دکترا خوندهی میکاپ آرتیست باشم!🥰
349
دلیلی که به کار کردن با رشتم تو ایران فک نمیکنم اینه که استعداد میکاپ و هنرم درآمدش اینجا خیلی بیشتر از کار کردن توی شرکته!😁
349
بچه ها ولی، حس میکنم کل ذهن من درگیر رفتنه و هیچ پلنی انگار برا موندم ندارم و برا همین اینقدر زود قصهام میگیره، از این به بعد واقعا بصورت جدی به قضیه: اگه موندم!
هم میخوام فک کنم، حس میکنم اینجوری باعث میشه آرامش خیلی بیشتری داشته باشم!
349
خلاصه که انرژیم برگشته بود و مالم خوب بود، دارم تمام تلاشمو میکنم که انرژیم ته نکشه و دووم بیارم،
349
امروز سر ناهار شنیدم که آزمون زنداداشم کنسل شده، برای ایرانی ها!!
اولش خیلی واکنشی نشون ندادم و با کتابم مشغول بودم ولی بعد اینکه اومدم باشگاه یه نگرانی بدی وجودمو گرفت که ترسیدم نکنه هیچوقت نتونیم بریم، نکنه اینجا زندانی بشم!!
دارم سعی میکنم با ورزش و رقص خودمو آروم کنم و کمتر بهش فکر کنم، به ما ایرانی ها فقط میدونم هیچکی دلش نمیسوزه، فقط خودمون دلمون برا همدیگه میسوزه!
