Soofcast
رفتن به کانال در Telegram
با صدام یه سری کارا میکنم. جا نظر و انتقاد و پیشنهاد: @Soofcast_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
204
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+77 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
204
و بچهها میگفتن که تا اخر عمر قراره عاشقت بمونه و بزرگترین حسرت زندگیش باشی.
مشکل اینجاست که خودش این اعتراف رو بارها کرده که منو دوست داره، ولی من دیگه نمیتونم کنارش حس امنیت داشته باشم و بهش اعتماد کنم چون چندبار حرفایی بهم زد که هیچجوره نمیتونم ببخشم.
204
چندوقت پیش داشتیم با ستایش حرف میزدیم گفت که «شما خیلی به هم میومدید و اگه مشکلات خانوادگی اون نبودن، هیچی جداتون نمیکرد»
204
بعد یه بار رفته بودیم کوه
یه جایی باید از یه صخره کوچیک میرفتیم بالا . خیلی سنگاش تیز بودن و اذیت میکردن. میخواست بغلم کنه ببرتم بالا، من بهش چشم غره دادم که برو کنار خودم میتونم، اون رفت بالا رسید من هنوز از سنگ اول هم نتونستم بالا برم==))
هیچی دیگه برگشت پایین کل وسایلم رو گرفت برد بالا که راحت باشم بعد دوباره اومد پایین پشت من وایستاد و آروم آروم بالا میومد و دستاش با فاصله کمی پشتم باز بود که مراقب باشه نیوفتم. در اوج مراقبتش، باعث میشد حس مستقل بودن بکنم.
204
البته ۹۰ درصدش رو من ندوییدم و اون در حالی که بغلم کرده بود داشت میدویید ولی خب چیزی از ارزشهای بنده کم نمیشه.
204
اینو میخواستم بگم که:
البته من کلا از دویدن خوشم نمیاد نفسم میگیره😭😂
یه بار یه آدمی که دوستش داشتم(ورزشکار بود)، شب تا صبح باهم چت کردیم و نخوابیدیم بعد صبح زود (پاییز بود) اومد دنبالم رفتیم دوییدیم بعدش رفتیم قهوه خوردیم و کلی صحبتای عمیق درباره زندگی کردیم.
شاید تاثیر اون خاطره توی ذهنمه که دویدن توی پاییز به نظرم قشنگه.
