𝙔𝙖𝙥𝙍𝙤𝙤𝙢 ⋆˚꩜。
رفتن به کانال در Telegram
random shits of me deluluing over fictional shits 🐈⬛ @GetSomeCookiesBot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
229
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+2730 روز
آرشیو پست ها
229
ناراحت میشم میبینم کتابا تازگی فقط برای "وایرال شدن" نوشته میشن و نه "کتاب خوبی بودن."
229
کلا کیس د ویلن ، پتانسیلهای خیلی خوب و زیادی داشت
اما حس میکنم پردازشش اشتباه بوده.
مثلا ، تا ۴۰ درصد اول کتاب یک عالمه اسمات میخونیم و کمیستری کمی وجود داره و بعد تو ادامه داستان کلا هیچ اسماتی نیست و فقط پلات داریم و یک حجم زیاد info dump. و خب باز تو همون پلات ها و اینفو دامپها ما خیلی با خود کرکترها نمیتونیم اشنا شیم مثلا.
و از طرفیم با اینکه لیترلی تعداد اسماتاش از گاد عاو فیوری کمتره، باز یکجوری به نظر میاد انگار کل کتاب اسمات بوده ( در حالی که مشکل اینجا بوده که همش همون اول کتاب جمع شده بوده )
ولی اگر پردازشش درست بود ،خیلی عاچقش میشدم.
همین الانم دوسش دارم مخصوصا نقطه عطف کتابش همین خود گرث بود:(( پسر قشنگم.
229
حالا قطعا نه به این دلقکی ؛ ولی خیلی دوست داشتم که به جای این که دور خودش بچرخه و اینا فقط زنگ زد و مستقیم ازش پرسید.
وای
بعد کلا اون ۲۰_۳۰ درصد اخر داشتم براش هلاک میشدم.
مخصوصا اون قسمتاش که به خودش اسیب میزد و خودشو میبرید به این حالت که دلم میخواد از رگام بری بیرون و از وجودم پاکت کنم. 😭
229
* اسپویل از kiss the villain *
و وقتی این اتفاق افتاد و گرث فهمید کیدن قبلا ازدواج کرده توی کیس د ویلن ، خیلی استرس داشتم که اوه نه واقعا الان گرث یکهو همرو گوست میکنه و ازین داستانا.
اما واکنش صادقانه گرث :
- کیدن جان زن داشتی؟🤨☝️🏻
229
اما با تمام اینا
من معتقدم تمام این حرفایی که زدم ( تازه درباره گذشته جود چیزی نگفتم )
باور دارم در واقع ۶۰ درصد کتابن. و من به شدت خودم با این که اینقدر خودمو کشتم بابتش ، معتقدم a little life مثلا فقط یک درد بی پایان مثلا بی هدف نیست.
و خیلی این مدل تفکر دربارهاش عجیب به نظرم میاد. چون اگر واقعا کتاب رو خونده باشید میشه فهمید که واقعا تماما درباره درد نیست
اتفاقا خیلی جاها پیاما و هدفای دیگه داره.
جود بیشتر از هرکسی توی دنیا شوق زندگی داشت. بله هربار خودشو عذاب میداد و از زندگبش خسته میشد اما اگر هیچ شوقی برای زندگی نداشت اونقدر توی بچگیش نمیجنگید تا بالاخره برسه به جایی که بتونه زندگی کنه. بتونه ایندهاشو خودش یک جورایی انتخاب کته.
و یک جاهاییم از زندگیش شانس اورد. تونست خانواده برای خودش پیدا کنه که همه جوره عاشقش بودن و ساپورتش میکردن. تونست ویلم رو پیدا کنه که رسما میپرستیدش و ثانیه ای توی زندگی اجازه نمیداد حس رها شدگی و تنهایی بگیره
تونست یک عاااالمه دوست خوب پیدا کنه که هواشو داشتن و پیشش بودن همه جوره.
تونست سفرهای زیاد بره پول زیاد در بیاره ( چقدر میترسید از اینکه پیر باشه و فقیر و تنها بمونه و کسیم تباشه حتی کمکش کنه. پس فقط میخواست حداقل پول داشته باشه که بتونه خودش از پس خودش بربیاد ) و تونست درس بخونه و یک وکیل موفق معروف بشه...
درسته این بخشها به تفضیل توضیح داده نشده داخل کتاب اما بی انصافیه اگر بگیم کتاب فقط درباره رنج کشیدن جود بی دلیل و فقط درباره جودی هست که هی بدبخت و بدبخت تر میشه. اینجوری انگار تمام لحظاتی که جود به بدبختی سعی کرد از زندگی طلب کنه رو حروم کردیم.
* این حرف تو گلوم گیر کرده بود چون این نقد رو زیاد به a little life میدیدم.
229
* اسپویل *
و تمام مدت....
یک سری پارت ها نامههایی بود که هرولد برای ویلم نوشته بود ( دوباره گریهام گرفت مبارکه )
و یک نامه نوشته بود برای ویلم...
که توش میگفت ما تورو دوست نداشتیم چون جود تورو دوستت داشت. ما تورو به خاطر خودت دوست داشتیم و به خاطر این که باعث شدی جود ادم خوشحال تری باشه و بهتر زندگی کنه.
وای وای وای
و اون اخرش...
هرولد تاریخ فوت همشون رو نوشته بود در حالی که خودش و جیبی تنها مونده بود و مرگ تک تکشون رو دیده بود...
229
ببخشید وسطش رفتم خودمو کشتم برگشتم.
پارت یکی مونده به اخر ؛ پارت بقا یافتن جود :)
من توانایی خوندنشو نداشتم ، خیلی جدی نمیتونستم . کتابو وا میکرد چشمام پر اشک میشد
* اسپویل *
دنیای بعد ویلم برای من خواننده وحشتناک بود چه برسه به جود :))
با خودش میگفت کاش با ویلم سفر میرفت کاش کارشو ول میکرد و باهاش بیشتر وقت میگذروند چون الان نیست و دیگه ندارتش و انگار هزاران خاطره رو از دست داده.
و من همینطور اشک اشک...
لباس ویلم رو از پشت دور خودش گره میزد که تصور کنه بغلش کرده.
چون عادتشون بود صبح ها ویلم به جود بگه فقط ۵ دقیقه بیشتر و جود بره تو بغلش با کت شلوار سر کار و ۵ دقیقه بیشتر پیشش بمونه.
و چقدرررر سختش بود ادامه دادن. چقدر داشت برای بقا تلاش میکرد. سعی میکرد به قولش به هرولد وفادار بمونه در حالی که دیگه خودش هیچی برای ادامه دادن نداشت.
سهی میکرد باهاشون بد رفتار کنه که ازش دست بکشن. غذاهای جولیا رو پرت میکرد و نمیتونست هیچی بخوره و تمام مدت با تمام اینا هرولد و جولیا باز عاشقانه ادامه دادن دوست داشتن جود رو و بغلش میکردن. جولیا بغلش کرد و عمیقا فهمید چقدر جود داره درد میکشه :))))))
چقدر جولیا و هرولد سختشون بود...
هرولد اول بچه خودش رو از دست داد و بعد ویلم و در نهایت هم جود...
229
بعد حالا باز شاید بگید خب دیگه چی مثلا میتونه بد باشه 😂
اما بعدا جود مجبور میشه قطع عضو انجام بده و وای
قلبم سوخت تموم شدم که بتونم بخونم اون پارت رو.
تمام مدتی که درد میکشید و تو بیمارستان بود ، ویلم داشت اون گوشه تموم میشد. اندازه خود جود داشت عذاب میکشید . اما هر روز پیشش بود
هرر روز وقتی جود بیدار میشد و از درد خودش هم نمیشناخت ، ویلم تمام مدت با حوصله کنارش بود و هربار براش توضیح میداد.
که تو جودی و چقدر باهوشی چقدر با استعدادی کجا درس خوندی ، هرولد و جودیا خانوادتن ، دوستات مالکوم و جیبی و ریچارد ...اینان. که عاشق چیایی از چی بدت میاد
همه رو توضیح میداد
و اخر اخر وقتی جود میپرسید تو کی هستی
میگفت من ویلمم و هیچوقت قرار نیست ولت کنم...( تا موقعی که مجبور شد ) وای:))))
الان باز گریهام راه میوفته 🙏🏻
229
* اسپویل شدید *
یکی از پارتهای مورد علاقهام ؛
و البته از دردناک ترین هاش مربوط به وقتی بود که تو رابطه بودن جود و ویلم
و جود به خاطر رابطه جنسی عذاب میکشید و نمیخواست به ویلم بگه چون حس میکرد اگر بگه دیگه به درد ویلم نمیخوره و این تنها چیزیه که برای عرضه داره ( جیگرم سوخت )
و بعد به خاطر این موضوع ، و این که بتونه تحملش کنه دستاشو میبرید.
و ویلم میدونست و عذاب میکشید که نمیتونست کاری کنه و چند بار باهاش دعوا کرد که این کار رو نکنه .
و بعد یک شب دید جود یواشکی رفته توی دستشویی و داره دستاشو میبره و اونجا اولین بار بود که ویلم و کلا هرکس دیگه ای دید جود رو موقع انجام این کار
و بعد ازش گرفت تیغ و شروع کرد به بریدن خودس. سینش رو ۶ بار برید و از درد نفسش در نمیامد اما به جود با گریه میگفت میبینی؟ میبینی چه حسی داره کسی که دوسش داری این کارو با خودش بکنه ؟
و جود حتی نمیتونست بلند شه بگیرتش انقدر خودش فاکد اپ بود 🙏🏻
و بعد تو بغل هم نشستن و زخم همو بستن و ویلم گفت میدونی که قرار نیست رابطهامون جوری باشه که هی بخوایم زخمهای هم رو درمان کنیم و هر شب زخم همو ببندیم ؟ :))))
229
بعد با خودتون میگید ای وای این دیگه بدترین چیزیه که مثلا ممکنه رخ بده
اما نه
اما نه
ما اینجا پارت happy years رو داریم که از اول که شروع شد من تن و بدنم لرزید
البته اولش واقعا هپی بود. و خب واقعا هم سالهای خوشحالی جود هم بود.
ویلم توی زندگی جود حقیقتا یک معجزه بود. من هنوزم معتقدم ویلم برای جود مثل یک فرشته نجات بود. یک جایزه بود که خدا براش فرستاد تا در برابر اون همه سختی که تحمل کرده بود ، در ازای تمام عشقی که دریافت نکرده بود ، بتونه بالاخره یکی رو داشته باشه که عاشقش باشه. بپرستتش
اصلا رابطه جود و ویلم یک لیگ دیگه بود. اصلا حتی عشق نبود ، یک چیزی فراتر بود واقعا.
ویلم و جود به سادگی توی هم خلاصه میشدن. لحظه ای نبود که زندگیشون بهم گره نخورده باشه و همیشه حتی با هزاران کیلومتر فاصله از هم باز به فکر هم دیگه بودن :"")
تا این که انگار مهلت جود برای داشتن ویلم تموم شد و یکهو از زندگیش حذف شد...
