𝙺𝙰𝚁𝙴𝙽 🍁🍂
رفتن به کانال در Telegram
The pain or pleasure of what you do doesn't last, but the pride or shame does. Hidden chat : http://t.me/HidenChat_bot?start=2032277315
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
207
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
207
Repost from 𝙺𝙰𝚁𝙴𝙽 🍁🍂
ما اغلب انتظار داریم که پیشرفت بدون مشکل و مستقیم باشه و حد اقل امیدواریم که به سرعت به دست بیاد ، ولی در واقعیت نتیجه ی تلاش های ما اغلب به تاخیر خواهد افتاد و ما ماه ها و سال ها تلاش تا و تغییرات خود را متوجه نمیشم این موضوع میتونه باعث به وجود آوردن دره نا امیدی بشه و جایی که افراد زیادی دست به توقف تلاش هاشون میزنن افرادی بعد از هفته ها و ماه ها تلاش سخت بدون حس یا تجربه نتیجه ای دلسرد میشوند.. ولی این نتیجه ها بیهوده نیستند ، آن ها ذخیره و انباشته میشوند و ارزش کامل آنها بعد از سپری شدن مدت زمانی مشخص آشکار خواهد شد
207
تمرین :
دونستن نکات ویدیو بدون تغییر عملی هیچ فایده ای نداره اگر میخوای فرآیند استمرار و پیشرفت برات روان تر بشه، مهمه که یک سیستم ارزیابی پیشرفت برای خودت خلق کنیقدم اول
اهداف اقدام محور برای خودت تعیین کن نه اهداف نتیجه محور یعنی مثلا به جای اینکه هدفتو بذاری تناسب اندام هدفتو بذار 100 جلسه تمرین به جای اینکه هدفتو بذاری یک درآمد خاصی هدفتو بذار 100 ساعت کار مفید.قدم دوم
برای هدفت ددلاین تعیین نکن برعکس توصیه ی عمومی که اصرار دارند برای هدفت یک بازه ی زمانی مشخصی تعیین کنی تو اینکارو نکن ددلاین گذاری مغزت رو در یک حالت فرار از زندان قرار میده و به عملگراییت ضربه میزنه.قدم سوم
از اقدام کردنت عکس و فیلم بگیر تا ثبت بشه اگر در مورد کاری که کردی ننویسی یا ازش عکس و فیلم نگیری، مغزت کار مفیدی که کردی رو فراموش میکنه پس اقداماتت رو ثبت کن تا تاثیرشون هم باقی بمونه.
اینجوری فرآیند پیشرفت رو برای خودت روان تر میکنی و به مستمر بودن خودت کمک کردی
207
Repost from N/a
🕯️🎻دوره کلاسیک نظم، تعادل و فرم:
تقریبا ۱۷۵۰ تا ۱۸۲۰ اینجا همان معنای دوم کلاسیک است سه اسم بسیار مهم هایدن، موتسارت، بتهوون موسیقی این دوره نسبت به باروک معمولا به سمت شفافیت، تعادل و ساختار منظمتر حرکت میکند یکی از مهمترین چیزهایی که در این دوره تثبیت شد فرم سونات و مخصوصا سمفونی بود سمفونی را میتوان تقریبا یک استدلال موسیقایی بزرگ تصور کرد یک ایده مطرح میشود تغییر میکندبا ایدههای دیگر برخورد میکند تنش ایجاد میشود و در نهایت به نوعی نتیجه میرسدبرای همین موسیقی کلاسیک را میشود فقط با گوش نداد میتوان منطق درونیاش را دنبال کرد. 🕯️بتهوون مرز بین کلاسیک و رمانتیک: اینجا داستان جالبتر میشود بتهوون از سنت کلاسیک بیرون میآید، ولی آن را به سمت چیزی شخصیتر و دراماتیکتر میبرد در موسیقی او احساس فردی کشمکش، تنش و آزادی ساختاری بیشتر میشود به همین دلیل معمولا او را پلی میان کلاسیک و رمانتیک میدانند بعد از او موسیقی غربی به سمت قرن نوزدهم میرود. 🕯️رمانتیسم موسیقی برای بیان من: قرن نوزدهم دوره رمانتیک اینجا موسیقی دیگر فقط درباره نظم و فرم نیست بیشتر به سمت احساس، تخیل، طبیعت، عشق، مرگ، وطن،رویا و فردیت میرود. آهنگسازانی مثل شوپن، شومان، برامس، لیست، واگنر، شوبِرت، چایکوفسکی، دورژاک هرکدام به شکلی این جهان را گسترش دادند اینجا موسیقی به چیزی شبیه زبان روان انسان تبدیل میشود مثلا پیانو میتواند بدون هیچ کلمهای چیزی شبیه دلتنگی، اضطراب، شور یا تنهایی را بیان کند 🕯️قرن بیستم موسیقی دیگر یک زبان واحد ندارد: بعد از رمانتیسم، موسیقی وارد دورهای بسیار متنوع میشود دبوسی هارمونی و رنگ صوتی را تغییر میدهد استراوینسکی ریتم و فرم را دگرگون میکند شوئنبرگ نظام تونال سنتی را به چالش میکشد بعد موسیقی الکترونیک، مینیمالیسم، موسیقی تجربی و دهها مسیر دیگر به وجود میآیند
207
Repost from N/a
🎻موسیقی کلاسیک و تاریخچه آن:
⛪موسیقی کلاسیک همان موسیقی هنری غربی است تاریخش خیلی طولانیتر و پیچیدهتر از چیزی است که معمولا با چند آهنگ از بتهوون و موتسارت تصور میکنیم در واقع چیزی که امروز موسیقی کلاسیک مینامیم، حاصل حدود هزار سال تحول موسیقایی است. یک نکتهی مهم هم اول کار (کلاسیک) دو معنا دارد: یکی موسیقی کلاسیک به معنای کلی موسیقی هنری غرب؛ دیگری دوره کلاسیک در تاریخ موسیقی تقریبا اواسط قرن هجدهم تا اوایل قرن نوزدهم، که موتسارت و هایدن و بخشی از آثار بتهوون در آن قرار میگیرند. 🕯️قبل از موسیقی کلاسیک چه بود؟ ریشههای این سنت را باید تا موسیقی یونان و روم باستان و بعدتر موسیقی مذهبی اروپای قرون وسطی دنبال کرد. اما از یونان باستان نتهای بسیار کمی باقی مانده بنابراین نمیتوانیم دقیقا بدانیم موسیقیشان چگونه به گوش میرسیده چیزی که اهمیت تاریخی دارد این است که یونانیان موسیقی را با ریاضیات فلسفه و نظریه نظم پیوند داده بودند. مثلا فیثاغورس متوجه رابطههای عددی میان طول سیم و ارتفاع صدا شد. از همینجا یکی از ایدههای مهم تاریخ موسیقی شکل گرفت موسیقی فقط صدا نیست میتوان آن را به صورت نوعی نظم و نسبت ریاضی نیز فهمید.🪶 📜قرون وسطی موسیقی به نوشتن نزدیک میشود: در اروپا بخش بزرگی از موسیقیِ ثبتشده در قرون وسطی با کلیسا ارتباط داشت.یکی از مشهورترین نمونهها سرودهای گریگوریایی است آوازهایی عمدتا تکصدایی که برای آیینهای مذهبی اجرا میشدند. اما اتفاق بسیار مهمتری هم افتاد موسیقی به تدریج شروع کرد به ثبت شدن روی کاغذ نتنویسی در ابتدا شبیه سیستم امروزی نبود علامتهایی روی متن قرار میگرفتند تا حدود حرکت ملودی را نشان دهند بعدها این سیستم بسیار دقیقتر شد یکی از شخصیتهای مهم این تحول Guido of Arezzo در قرن یازدهم بود که در تحول نتنویسی نقش مهمی داشت. این اتفاق فوقالعاده مهم است چون موسیقی را از چیزی که فقط در لحظه اجرا وجود داشت به چیزی تبدیل کرد که میتوانست ذخیره منتقل و بازسازی شود 🎹رنسانس چند صدا با هم: دورهرنسانس تقریبا قرن پانزدهم و شانزدهم، موسیقی چندصدایی بسیار پیشرفت کرد به جای اینکه یک نفر یک ملودی بخواند، چند خط ملودیک مستقل میتوانستند همزمان حرکت کنند به این تکنیک پلیفونی (Polyphony) میگویند اینجا موسیقی کمکم تبدیل میشود به چیزی شبیه یک معماری یک صدا وارد میشود صدای دیگری پاسخ میدهد خط دیگری روی آن حرکت میکند و همه با هم یک ساختار پیچیده میسازند آهنگسازانی مثل ژوسکن دِ پره و پالسترینا از چهرههای مهم این دورهاند 🎞️باروک موسیقی تبدیل به یک جهان نمایشی میشود: حدود ۱۶۰۰ تا ۱۷۵۰ را معمولا دوره باروک میدانند اینجا موسیقی ناگهان بسیار نمایشیتر پرتحرکتر و پیچیدهتر میشود و یک اتفاق عظیم رخ میدهد اپرا متولد میشود آهنگسازان تلاش کردند موسیقی شعر، نمایش و داستان را با هم ترکیب کنند کلودیو مونتهوردی از نخستین شخصیتهای بسیار مهم تاریخ اپراست در همین دوره، فرمهایی مثل کنسرتو سونات و فوگ نیز رشد کردند بعد میرسیم به یکی از غولهای تاریخ موسیقی یوهان سباستیان باخ بخشی از چیزی که امروز وقتی موسیقی کلاسیک میشنویم در ذهنمان تداعی میشود از همین دوره سرچشمه میگیرد
207
عصیان و اخلاق :
در کتاب عصیانگر ( انسان طاغی ) ، کامو سوال مهمی را مطرح میکند : اگر من علیه لی عدالتی عصیان میکنم ، آیا میتوانم برای رسیدن به عدالت هرکاری بکنم ؟ پاسخ کامو ، نه هست . او نگران این هست که انسان ابتدا به نام ساختن جهان بهتر ، دست به خشونت بزند و بعد هر جنایتی را با وعدهی رسیده به آینده ای آرمانی توجیه کند؛ همانند یک حکومت توتالیتر ، مثلا بگوید " امروز باید چند نفر قربانی شوند تا فردا جهانی عادلانه بسازیم ." کامو با این منطق مخالف است زیرا ، معتقد است اگر برای رسیدن به یک آرمان ، انسان های دیگر را قربانی کنیم ، درواقع خود آن آرمان را نابود کرده ایم ، عصیان از نظر کامو باید حد و مرز داشته باشد ، کسی که علیه ظلم می شورد، نباید در جریان عصیان خود به ظالم تبدیل شود . بنابراین اخلاق کامو تلاشیست برای حفظ انسان در جهانی که هیچ تضمین متافیزیکی برای اخلاق وجود ندارد .
207
” فلسفه آلبر کامو ”
پوچ ( ابزورد ) :
مهمترین مفهوم در فلسفه آلبر کامو واژه پوچ یا ابزورد میباشد. کامو میگوید انسان از جهان سوال میپرسد ؛ او با پرسش های خود خواستار معنا است . او میپرسد ، چرا وجود دارم ؟ برای چه زندگی میکنم ؟ زندگی چه معنایی دارد ؟ جهان چرا وجود دارد ؟ رنج من چه معنایی دارد ؟ اما جهات سکوت میکند و یا حداقل پاسخی معقول و درخور فهم انسانی به ما نمیدهد . برخورد پرسش های انسان و سکوت جهان ، پوچ یا ابزورد را میسازد انسان خواهان معناست اما جهان معنای نهایی و قطعی در اختیار او نمیگذارد. این برخورد تجربه ی پوچی را ایجاد میکند.خودکشی :
پس از این که انسان به پوچی میرسد ، در واقع فقط یک مسئله فلسفی باقی میماند : اینکه خودکشی کنم یا نه ، ولی از نظر آلبر کامو ، بی معنایی جهان زندگی به معنای لی ارزشی زندگی نیست . اینکه جهان یک معنای ازلی و نهایی ندارد ، الزاما به این معنا نیست که زندگی ارزش زیستن ندارد . در واقع خودکشی راه حل درستی در مقابل پوچی نیست و به جای آنکه پوچی را بپذیریم ، آن را انکار میکنیم. خودکشیِ فلسفی : حالا که انسان با پوچی روبرو شده است ، دو راه فرار مقابل خود میبیند ، یکی خود کشی فیزیکی است و دیگری خودکشی فلسفی ، در خودکشی فیزیکی فرد به زندگی خود پایان میدهد . اما در خودکشی فلسفی ، ذهن خود را فریب میدهد و یک توهم معنا برای خود میسازد تا بتواند به اضطراب بی معنایی خود پایان دهد . مثلا پناه بردن به یک نظام متافیزیکی ، دینی یا ایدئولوژیک . البته که خودکشی فلسفی نیست نوعی انکار پوچی هم هست نه پذیرش آن .عصیان :
بهترین راه مقابل با پوچی پذیرش آن است . درست است که جهان معنای نهایی ندارد ، ولی من همچنان میتوانم زندگی منم ، انتخاب کنم ، عشق بورزم ، خلق کنم و مبارزه کنم. در اینجا کامو در پاسخ به پوچی ، عصیان را مطرح میکند . عصیان یعنی نه گفتن به وضعیتی که آن را ناعادلانه، بیمعنا یا غیر قابل قبول میدانیم ، بدون اینکه ادعا کنیم میتوانیم جهان را به طور کامل نجات دهیم . همچنین عصیان یعنی آری گفتن به زندگی ، یعنی عشق ورزیدن به خود زن کی و آگاه بودن در هر لحظه ، استفاده از تمام لحظات زندگی و جرعه به جرعه نوشیدن زندگی . عصیان یک شادی آگاهانه و بدون توهم است .افسانه سیزیف :
سیزیف محکوم است سنگی عظیم را از کوه بالا ببرد ، سنگ نزدیک قله میرسد و دوباره پایین می افتد . سیزیف باید شروع کند تا ابد . کامو میگوید وضعیت زندگی ما مثل سیزیف است در یک چرخه مداوم و روتین روزمرگی . هر روز صبح بیدار میشویم ، صبحونه میخوریم ، سر هر کاری که داریم میرویم ، عاشق میشویم ، رنج میبریم ، میخوابیم ، دوباره کار میکنیم و .... از نظر کامو نمیتوانیم چندان از این وضعیت قرار کنیم .بهترین راهکار این است که وضعیت را بپذیریم و به جای ناله و زاری ، از آت استفاده کنیم . به قول کامو : (باید سیزیف را خوشبخت تصور کنیم ) و در روزمره هم به قولی میتونیم وقت هایی که داریم جا میزنیم بگیم باید اون سنگ رو هلش بدیم .آزادی :
کامو میگوید انسان نباید به جاودانگی و یک راه نجات و امید فکر کند . از نظر او ، انسان میتواند زندگی را دوست داشته باشد بدون اینکه منتظر یک پایان نهایی و باشکوه باشد . نکته مثبت جهان پوچ از نظر کامو این است که انسان از قید هر معنای از پیش تعیین شده و یا مسئولیت آسمانی رها میشود . او میتواند از یک عشق ، یک دوستی ، یک اثر هنری و حتی غروب آفتاب لذت کامل ببرد . این آزادی گویی انسان را رها شده میگذارد... ولی در این حال دست او را برای انتخاب باز میگذارد.آفرینش پوچ :
کامو هنر و آفرینش یک اثر هنری را یکی از بهترین راه های عصیان و شورش علیه پوچی میداند . او میگوید هنرمند میداند که اثرش تا ابد جاودانه نخواهد بود و یا ممکن است در طول زندگی خود درآمد یا شعاری از آن کسب نکند . اما با این حال باز هم خلق کند. در جهانی که پوچ است و بدانیم که پوچ است ، آفرینش جزو عصیانگرایانه ترین اعمال است .بیگانه:
شخصیت مورسو در رمان بیگانه کسی است که بر اساس تجربه خودش انتخاب میکند . کسی که از قرار داد های اجتماعی و ارزشگذاری های مردم عادی فاصله گرفته، به همین دلیل است که مردم او را غیر عادی و حتی جنایتکار مینامند ، در واقع پرسش کامو در این رمان میتواند این باشد : آیا ما واقعا زندگی خودمان را زندگی میکنیم یا نقش هایی را بازی میکنیم که جامعه برایمان نوشته است ؟
207
+1
Albert Camus
French philosopher and writer (1913–1960)Overview :
Albert Camus , ( November 1913 – 4 January 1960) was a French philosopher, writer, and political activist. He was the recipient of the 1957 Nobel Prize in Literature at the age of 44, the second-youngest recipient in history, and the first laureate in literature born in Africa. His works include The Stranger, The Plague, The Myth of Sisyphus, The Fall and The Rebel. He was an Algerian-born French philosopher who grew up in poverty and studied in Algiers. During World War II, he joined the French Resistance and edited the clandestine newspaper Combat. After the war, he became a prominent global intellectual. Politically, he opposed totalitarianism, favored anarcho-syndicalism and European integration, and maintained a neutral stance advocating for a pluralistic Algeria during its war of independence.
207
یک خلاصه با جزئیاتی اضافه :
ما یک سری اتفاقات عامیانه اقتصادی داریم در جهان اطرافمون: برای مثال یک سری واحد های تولیدی که محصولات خودشون رو به بازار عرضه میکنن مصرف کننده ها طبق تقاضایی که دارن اون محصولات رو میخرن ، و این مصرف کننده ها از طریق خرید کردن این محصولات بهشون واکنش نشون میدن ، پس بعضی از بنگاه ها و محصولات از صفحه و چرخه اقتصادی میتونه حذف بشه و بعضی از آنها هم با خلاقیت و تنوعی که ارائه میدن به مصرف کننده ها حضورشون میتونه تقویت بشه ، هر بنگاهی برای تولید محصولات خودش به نیروی کار نیاز داره ، و یک سری از مردم خودشون رو به عنوان نیروی کار به تولیدی ها عرضه میکنن و در مقابلش درآمد دریافت میکنن که این درآمد میتونه به دو بخش تقسیم بشه که بستگی به یک متغیر که اونم شرایط اقتصادی جامعه هست داره ، حالا یک بخشی از اون درآمد میره برای رفع و تامین نیاز های زندگی اشخاص که دوباره برمیگرده به چرخه تقاضا و مصرف محصولات ، بخشی از اون درآمد هم میتونه پس انداز بشه و بعضی از نهاد های مالی با پس انداز ها سرمایه لازم برای تولیدی هاشون رو تامین میکنن دولت هم از کل این فرایندی که توضیح دادم در طیِ شون یک سری مالیات دریافت میکنه از این چرخه ها و در مقابل اون سعی میکنه نظم و امنیت و خدمات عمومی و .... رو فراهم کنه ( که متاسفانه توی ایران بجز دریافت مالیات هیچ کدوم از موارد رو نداریم... 😔)منبع ها :
- جزوه هام از یک دوره یوتیوب و یک دوره مکتب خونه - کتاب مبانی اقتصاد از آقای مسعود نیلی •و خب من این دیتا هارو سعی کردم باهم تلفیق کنم و بنویسم
(در پارت بعدی راجب عنواع اقتصاد توضیح میدم با یک سری مفاهیم جزئی تر )
Economy Part 1
207
” همه روزه در جهان اطراف ما هزاران اتفاق اقتصادی روی میدهد و
مردم به صورت عامیانه به اشتباه میپندارند ، هرچیزی که به پول ربط داشته باشد به معنی اقتصاد است“ ،
اما این تصویر ، تصویری به شدت ناقص در باره ی علم اقتصاد هست . اقتصاد در واقع علم انتخاب است ، نه فقط انتخابات پول و مادیات ؛ واژهی انتخاب چیزیست که اقتصاد و اقتصاد دان ها آن را مورد مطالعه قرار میدهد ؛ هر تصمیمی که ما در طی روزمره میگیریم ، با قوانین اقتصادی قابل بحث هست ، همانند کسی که تصمیم میگیرد صبح چای میل کند یا چراغ را روشن کند ، خریدن یک قهوه از کافه تا تصمیم های بزرگ تر مانند خرید خانه ، ماشین و .... ، همهی این ها هم روی میزان رضایت ، لذت و مطلوبیت هر شخص اثر میگذارد ، و هم بر روی زندگی ده ها یا صد ها نفر و در مواردی حتی هزاران نفر که کار کردند تا محصولی فراهم گردد .
پس از یک زاویه دید دیگری نگاه کنیم علم اقتصاد همه ی انتخاب ها و تصمیمات ماست و به صورت کلی میتوان گفت همه چیز است که حتی بازار ، سیاست ، آب و هوا ، فرهنگ ، مذهب و سیاست و هرچیزی که انسان با آن سر و کار دارد را در بر میگیرد ، و با یاد گیری آن همه ی مناسبات انسان را بهتر درک خواهیم کرد . •اقتصاد با مطالعه کردن بر رویِ :
روش تولید ، ارائه کردن و همچنین مصرف کردن کالاها یا خدمات ، و هرچیزی که انسان ها با آن سر و کار دارد مثل هرچیزی که انسان آن را به پول ترجیح میدهدسعی دارد به چند سوال جواب بدهد :
پی نوشت : ما انسان ها به صورت ذاتی و غریزی خواسته ها و نیاز های داریم که نا محدود هستند و نسبت به این خواسته های نا محدود ما منابع محدودی در زمین وجود دارن که کفاف نیاز ها و خواسته های نامحدود ما را نمیتوانند بدهند به صورت عادی مثل زمان هر شخص یا پول و انرژی و نیروی جسمی و ... که محدود هستند پس انتخاب های مارو هم محدود میکنن ، پس اقتصاد کمک میکنه که این منابع محدود رو بتونیم تخصیص بدیمشون به خواسته های نامحدودمون با استفاده از انقاصاد کاربردی که بعد از سوال ها توضیحش میدم .
1. منابع محدودی که در دست داریم چگونه باید مصرف شود ؟ 2. افراد و جامعه چگونه تصمیم میگیرند ؟ 3. چطوری میتونم رفاه اجتماعی را افزایش داد و منابع را به صورت اصولی تخصیص داد ؟(چند نکته کلیدی قبل از توضیح اقتصاد کاربردی ) :
¹•در اقتصاد ما همیشه به دنبال تعادل هستیم ²•انتخاب ، تولید یا مصرف هر شخصی در اقتصاد و حتی کسی که روی تصمیم های افراد تاثیر میگذارند ، تمام این موارد روی اقتصاد تاثیر گذار هستند . ³•هزینه ی فرصت : چون انتخابات ما محدود هست پس همه ی ما در زندگی هزینه فرصت داریم ، به این معنی که ارزش بهترین گزینه ای است که هنگام انتخاب کردن آن را از دست میدهیم ، مثل کاری که برایمان سود زیادی دارد یا لازم است که آن را انجام بدیم در مقابل کار هایی که دوپامین های کوتاه مدت و لحظه ای برایمان به همراه دارند و سودی ندارند .اقتصاد کاربردی :
کمک میکند منابع محدودی که داریم را شناسایی کنیم و آن را به خواسته هایمان تخصیص بدیم با استفاده از نظریه های اقتصادی و اقتصاد سنجی ؛ در اقتصاد کاربردی ما نظریه ها و تئوری های اقتصادی را برای حل مسائل عملی به کار میبریم و امتحان میکنیم مسائلی همچون : جمعیت شناسی اقتصادی ، اقتصاد کار ، کسب و کار ، کشاورزی ، آموزش ها ، سلامت ، اقتصاد توسعه ، و ....
207
”Die Schachspieler ” or ”The Devil’s Checkmate” :
نقاشی شیطان اثر فردریچ موریتز؛ در این نقاشی شیطان در برابر مردی نشسته است و برای به دست آوردن روح او با آن مرد شطرنج بازی میکند ، مرد صورتش را در دستانش پنهان کرده است ، چون باور دارد دکر راهی نمانده و روح و زندگی خود را به شیطان باخته است ؛ شیطان هم در خموشی نظاره گر است ، گویی از پیش میداند که پیروزی از آنِ اوست . بازی انگار به کیش و مات رسیده ، و انگار دگر هیچ حرکتی باقی نیست و راه حلی وجود ندارد . فرشته شاهد ماجراست ، اما دست به نجابت نمیزند ، گویی انتخاب و سرنوشت او را به خودش واگذار کرده است. اما بازی هنوز تمام نشده ، چون مرد هنوز راه نجات برای خویش را دارد ، هنوز همه چیز از دست نرفته است و فقط یک حرکت باقیست ، شیطان هنوز پیروز نشده ، فقط در سکوت ناظر است ، انگاری فهمیده هنوز راهی برای باختش هست .
-Friedrich August Moritz Retzsch
Paint
207
Repost from N/a
📜آنا کارنینا — لئو تولستوی
اگر به دنبال کمال باشی هرگز راضی نخواهی شد.
🕯️ شعر: پیرهن — سعدی
For:@Karenvitto
